جنگ و کشتار؛ سرگرمی جدید انسان‌ها

جنگ و کشتار؛ سرگرمی جدید انسان‌ها

نویسنده : m.attari

دکتر غلامحسین معتمدی در مطلب تازه خود، تحلیلی درباره جنگ و مرگ ارائه کرده است.

این روانپزشک در آغاز مطلبش نوشته است:

* برخی آمارها نشان می‌دهد که از سال 3500 قبل از میلاد تا اواخر قرن بیستم 14500 جنگ رخ داد و حدود 3 میلیارد نفر کشته شدند و تنها سیصد سال صلح برقرار بود. لابد در طول صلح نیز جوامع خود را برای جنگ‌های بعدی آماده می‌کردند. بنابراین تاریخ، روایت جنگ است و گویی صلح تاریخی ندارد. شاید از این روست که عده‌ای جنگ را از ویژگی‌های سرشت آدمی می‌دانند و معتقدند که انسان به طور ذاتی و فطری خشن، کین‌توز، متجاوز و زیاده طلب است و این خصوصیات او را به سوی جنگ سوق می‌دهد. پس همان گونه که شوپنهاور از قول اندیشمندان باستان نقل می‌کند «انسان گرگ انسان است». بیهوده نبود که فروید نوشت جنگ را نمی‌توان ریشه‌کن کرد، باید تسلیم آن شد و خود را با آن وفق داد.

* تغییر ماهیّت جنگ از جنگ‌های سلحشورانه به جنگ‌های دیجیتال محتوای انسانی جنگ و رویارویی با مرگ را نیز مسخ و تحریف کرده است. جنگ که در گذشته معطوف به قهرمانیگری(heroism)  در مبارزه با مرگ و تن سپردن بی‌پروا به آن بود امروزه تا حدّ بازی‌های کامپیوتری تقلیل یافته و شگفتا که بیشترین درصد این قبیل بازی‌ها نیز به جنگ اختصاص یافته است. در جهانی که سرگرمی (entertainment) بر تمام شئونات آن تسلط یافته، جنگ و کشتار واقعی انسان‌ها نیز تا حدّ یک سرگرمی تنزّل می‌یابد تا جایی که حتّی قهرمانان واقعی جنگ نیز بر خلاف آشیل و هکتور ناشناخته می‌مانند و هرگز به جایگاه و مرتبتی که عروسکی مانند لیدی گاگا در کارگاه سرگرمی سازان دارد دست نمی‌یابند.

برای خواندن متن کامل این مطلب، اینجا را کلیک کنید.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٤
٠
٠
چه قدر خاااااارجی بود این مطلب ، دوباره میخونمش الانه ! مچکر مچکر مچکر
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
به لینکتون رفت و ادامه موضوع رو هم دنبال کردم. جالب بود این نوع دید به جنگ و واقعا به فکر وادارم کرد. احتمالا با حرفهای ایشون موافقم! هنوز دارم در موردش فکر میکنم البته
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
جهان از زاویه من

نکته پردازی های نخواندنی / قسمت دوم

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
خسته شده ام

مونث بودن

٩٦/٠١/٣٠
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
معرفی کتاب

چشم هایش

٩٦/٠١/٣١
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

کاسب دیوانه

٩٦/٠١/٣٠
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
یادم تو را فراموش

خنده هایش آغاز ماجرا بود

٩٦/٠١/٣٠
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

به نام عشق

٩٦/٠١/٣١
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
از والیبالیستی تا خوابیدن با چشم های باز

معلم ها در گذر زمان

٩٦/٠١/٣١
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

آیینه‌وار از دل و از جان شکسته‌ایم

٩٦/٠١/٣١
تبلیغات
تبلیغات