اندر حکایت کمر شیخنا

اندر حکایت کمر شیخنا

نویسنده : e_elizabeth

آورده‌اند که روزی شیخ ما -رضی الله عنه- در روستای‌شان به زمینی فرو می‌شد که ارث پدرش بود و جمع متصوفه بیش از یکی دو تن بازو به هم. ناگاه مردی بدیدند که لنگ لنگان قدمی برمی‌دارد و از روی غفلت و چنان‌که بخت برگشته بود، سیبی از درخت برگرفت به دهان برد و چون سیب اول مزه نداد اخخخخخخ و تف کرد و سیب دوم را برگرفت.

شیخ که مرد را دیده بود، سنگی به طرفش انداخت و سپس با مریدان بر مرد فرود آمدند و وی را خرد و خاک شیر کردند و مرد نزد قاضی برفت و هر چه بر او بگذشته بود جملگی باز گفت. قاضی پیکی فرستاد و شیخ را بخواند. مریدان پرسیدند که حال چیست یا شیخ؟ نقل است که شیخ چون دید هوا پس است بندی به کمر بست و دستار و درّاعه در پوشید و نزد قاضی برفت. و این بار نیز دو سه تن بازو به هم.

چون به نزد قاضی فرود آمدند قاضی پرسید فلان کس را تو زدی؟ که جمع در اضطراب فرود آمد و خواستند حرکتی بکنند اما شیخ فارغ بود و هیچ متاثر نگشت. و گفت آرام گیرید و سپس دست بر قرآن نهاد و گفت قرآن بر بند کمرم زند اگر دروغ بگویم و من چنان نکردم. و مرد متغیر گشت و بی اجازت قاضی سخن به مهمل گشود و قاضی وی را به 80 ضربت شلاق تنبیه نمودی تا عبرت همگان شود. و جمله جمع را خوش گشت و بسیار بگریستند و نعره‌ها زدند و جامه‌ها دریدند. 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
خیلی خوبه که دارید به سبک حکایت هفته می نویسید ولی باید توجه داشته باشید که قرار نیست توی اون سبک از کلمات و افعال سنگین استفاده بشه. اتفاقا نوشته باید امروزی باشه ولی نوع اتفاقات و بزرگ نمایی ها شبیه متن های کهن باشه.
h.naderi
h.naderi
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
«مرد متغیر گشت و بی اجازت قاضی سخن به مهمل گشود» برای مثال این جمله بیشتر از اینکه بار طنز مطلب رو زیاد کنه، شبیه متن های کهن ابوالفضل بیهقی اش می کنه
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
با جمله های دیگه متن خراب میشد می ارزید به نظرم
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
وااااااااای اینا چی ان ؟ نیاز به مترجم دارن ها . من کمرم شکست خب دوست عزیز
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
تو کتاب ادببات فارسی دوم دبیرستان یه همچین متنی هست با همچین کلماتی :|
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
اون فرود آمدندش کمر منو شکست!
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
تبلیغات