دور دست‌ها...
گیج نوشت

دور دست‌ها...

نویسنده : e_elizabeth

می‌خواهم بگویم که بگذارید آدم‌ها در دوردست‌ها بمانند، اگر دوست‌شان هم دارید بگذارید در دوردست‌ها بمانند، از دور دوست‌شان بدارید، لازم نیست وارد زندگی خصوصی‌شان شوید، لازم نیست وارد زندگی خصوصی‌تان شوند، لازم نیست آن روی سگ‌شان را برای‌تان بالا بیاورند، لازم نیست آن روی سگ‌تان را روی‌شان بالا بیاورید.

دور دست‌ها مانند یک قوطی کنسرو آدم‌ها را دوست داشتنی نگه می‌دارد. دور دست‌ها یک جای خشک خنک است که برای نگه‌داری آدم‌های دوست داشتنی‌تان جای مناسبی است.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
با اینکه گیج نوشت نبود اما ادم را متوجه روابط صادقانه و دور از صمیمیت دروغین میساخت
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
ممنون :) گیجنوشت فقط یه تگه که انتهای نوشته هام میزنم لزوما متن قاطی نیست
نازنین یوسفی فرد
نازنین یوسفی فرد
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
(:
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
خنده م گرفت سر این روی سگ:)) گزیده گوی چون در مصداق نوشته شما بود:) والا قدیمیا یه چیزی می دونستن می گفتن دوری و دوستی
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
دقیقا!
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
ممنون لطف دارید اقای خطیب آستانه :)
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٤
٠
٠
تو همین سه، چهارخط خوب حرف اصلی تون رو گنجوندین.
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سپاس
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
خواهش
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
البته این نوشته ی شما در مواردی صدق میکنه وگرنه انسان نباید همه ی افراد رو از دور دوست داشته باشه. شاعر میگه:«نگو شرط دوستی دوریست باور کن/همین یک اشتباه از آشنا بیگانه میسازد»
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
اره شما درست میگین ولی واسه آدمایی مثل من که یکم مردم گریزترن راحت تره و در خیلی موارد بهتره که دور بمونن مسلما قابل تعمیم نیست به همه
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
بعضی وقتا پشیمون شدم ازین دست زدنا باید روش بنویسن خطر رنگ به رنگ شدن خخخخ مچکر مچکر مچکر
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
اره اینجوری خالی خالی عادلانه نیست زندگی ام باید یه چیزی تو همون مایه های علایم رانندگی داشته باشه که مثلا بیاد بگه فاصله با ادم بعدی 5 سال یا نزدیک نشوید خطر اشتعال یا یه چیزایی تو این مایه ها :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨