یادداشت هیچو یکم
گیج نوشت

یادداشت هیچو یکم

نویسنده : e_elizabeth

وقتی خدا داشت دیروز و فردا را می‌ساخت تصمیم گرفت دیروز دختر باشد و فردا پسر. دیروز رفته باشد و فردا آمده، دیروز معشوق باشد و فردا عاشق، دیروز گذشته باشد و فردا در انتظار، امروز اما همان وحدت وجودشان است.

معلم ادبیات‌مان می‌گفت عشق هفت مرحله دارد و نمی‌دانم مرحله چندمش همان وحدت وجود است. امروز همان‌جایی است که فردا می‌سوزد و آن سوخته جان می‌شود و آواز نمی‌آید.

دیروز و فردا را نمی‌دانم اما امروز هوا خوب است، جلوی پنجره دراز به دراز افتاده‌ام و مثلا دارم درس می‌خوانم. صدای گنجشک و این‌ها نمی‌آید اما شوفاژ صدا می‌دهد، موتور صدا می‌دهد، غذای روی گاز صدا می‌دهد، ماشین بوق می‌زند، تلوزیون یک چیزی شبیه به دعای جوشن کبیر می‌خواند، پرستار بچه همسایه یکجوری قارقار می‌کند و آوازش را آشکار می‌کند که انگار تعریفی چیزی شنیده باشد، دوتا کوچه آن‌طرف‌تر را هم دارند آسفالت می‌کنند، دهن ما هم آسفالت شده، صدای تصادف می‌آید و خلاصه کنم چون سخن کوتاه باید، همه خوبیم باور کن؛ بیا ببین.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
واقعا گیج نوشت بود.هیچی متوجه نشدم(نیشخند)
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
دیگه از این واضح تر ؟ انصافانه نیس خب :(
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
خدا شاهده من چیزی نفهمیدم.البته احتمالا این به مطلب مربوط نمیشه چون ظاهرا دوستان متوجه شدن.مشکل مخ منه(نیشخند)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
گیج نوشتی بود بسیار مفهومی و البته فلسفی. فکر می کنم حرف نگارنده دریافت شد، البته باید روی تک تک واژه ها تعمق بشه و این خیلی خوبه.
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
ممنون از لطفتون
milad_piri
milad_piri
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
ب نام خدای شاپرکهای یخ زده و ب نام خدایی که مهربانتر از دیروز و عاشق تر از فرداست ...
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
من هروقت یادداشتی از شما خوندم از ته دل لذت بردم :) با احساس و خلاقانه :) برا همین هر وقت نام کاربریتونو ببینم سریع میپرم داخل مطلب :)) خیلی دوس دارم تو این مسابقه شرکت کنید و با هم یه رقابت باحال داشته باشیم ^_^ http://jeem.ir/article/blog/24363
e_elizabeth
e_elizabeth
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
مرسی عزیز لطف داری 😙 رقابت ؟! من جسارت نمیکنم :)))
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات