دل آدم که آشوب باشد تنها فکر و ذکرش می‌شود رسیدن به آرامش. دلش می‌خواهد هر طور شده مشکلات و مساله‌هایش را حل کند و به این تشویش پایان دهد. بعضی مساله‌ها نامردی نمی‌کنند و زود حل می‌شوند و با حل شدن‌شان تشویش‌مان هم از بین می‌رود. اما بعضی مساله‌ها انگار سر حل شدن ندارند، تا جد و آباد آدم را جلوی چشمانش به صف نکنند دست بردار نیستند، آن وقت دیگر شما می‌مانید و آشوب توی دل‌تان، شما می‌مانید و فکرهایی که توی سرتان مدام رژه می‌روند تا شاید از میان‌شان نوری از امید به دلتان بتابد.

درست همین موقع است که آدم‌ها به مسکّن‌ها رو می‌آورند، مسکن‌های آرامش بخشی که شاید کمی از این آشوب کم کند. بعضی‌ها به سراغ یک نفر می‌روند که می‌دانند او می‌تواند آرامشی را به‌شان هدیه کند، با او حرف می‌زنند، درد و دل می‌کنند! بعضی‌ها به یک مکان آرامش بخش می‌روند، تنها جایی که آن‌جا احساس آرامش می‌کنند. بعضی‌ها حتی با یک فیلم یا موسیقی آرامش پیدا می‌کنند. بعضی‌ها سعی می‌کنند صورت مساله را حذف کنند، یا اصلا به مساله فکر نکنند، این‌ها به دنبال دود می‌روند و مشروب یا چیزی که برای لحظاتی آن‌ها را از حالت طبیعی‌شان خارج کند. 

شما وقتی به مساله‌ای برمی‌خورید که نمی‌توانید حلش کنید برای به آرامش رسیدن به چه پناه می‌برید!

آری می‌دانم، باید نشست و مساله را حل کرد، باید  فکر کرد، مشورت گرفت، همه این‌ها را می‌دانم! حرف من چیز دیگری است!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٢
١
٠
من وقتی پر از آشوب میشم تنها راهی که میتونم به آرامش برسم اینه که صبر کنم.هیچ کاری نمیکنم.به خوندن متن های ادبی توی جیم پناه میارم و خودم رو سرگرم میکنم تا زمان خودش آشوبم رو رفع کنه
محمدرضا
محمدرضا
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
یعنی با خوندن به ارامش میرسی؟
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
شاید.در حقیقت من با خوندن فراموش میکنم قضایا رو.
زهرا ظفرمهاجر
زهرا ظفرمهاجر
٩٤/١١/٢٢
١
٠
من توی اون لحظه فقط باید به خودم زمان بدم ؛چند دقیقه سکوت مطلق؛اگر به این نتیجه برسم که میتونم حلش کنم که آزار خودم بی فایده س و دست به کار میشم؛اگرم ببینم توانایی حلشو ندارم ؛میبینم باز هم دلیلی برای آزار خودم وجود نداره؛چون بی فایده س /پس کلا بیخیال میشم:)
m_ashouri
m_ashouri
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
بیخیال صورت مساله میشید؟
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
سلام:دلتون شادولبتون خندون
m_ashouri
m_ashouri
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
مچکرم
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٣
١
٠
راهش اینه چند تا لیوان بشکونین همه چی حل میشه خخخ
m_ashouri
m_ashouri
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
لیوان؟ :)) چرا؟؟
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٤
١
٠
فرقی نداره مهم فعل شکستنه ، دوست دارین سرتونو بکوبید به دیفال ، بشکنه !تضمینیه اصلن خخخ
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٥
١
٠
من هم عضو همین بعضی هایی که گفتید هستم :)
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
تبلیغات