فتح می‌کنی، روزهای سرکش هفته را

یکی پس از دیگری

بدون جنگ و سپاه

بدون خون و خونریزی

فقط اسمت که می‌آید روزها تسلیم می‌شوند.

ادامه بده

هفته را زیر سلطه‌ات بگیر

شنبه....

یک‌شنبه....

دوشنبه....

ادامه بده، مابقی روزهای خاکستری‌ام را هم سرسبز کن

قلمرو ات را گسترش بده، حاکم مهربان من.

 =============

پ.ن1: مخاطب این متن یک دبیر ریاضی است.

پ.ن2: شنبه‌های سال گذشته هندسه حکم می‌کرد و یکشنبه و دوشنبه امسال ریاضی! هرسه روز هم در ساعات ابتدایی روز، زنگ های اول.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٤
٠
٠
دیدگاه جدیدی بود به ایام هفته سیده بانو؛ پی نوشت 2 کافی بود چون اولی رو هم داشت :-)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
سلام .بله حق با شماست ممنون
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
علیکم السلام؛ موفق باشید!
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٤
٠
٠
چه جالب بود این مطلب ، نظرم راجع به روزای هفته عوض شد !مچکر مچکر مچکر
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
:)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
با این که کوتاه و مختصر بود ولی چقد خوب بود. من رو یاد روزهای دانش آموزیم انداخت؛ همون وقت هایی که لحظه شماری میکردم یه بعضی روزها زودتر تموم بشند و در عوض واسه بعضی روزها منتظر بودم که برسند از راه و دیرتر تموم بشند. اما افسوس که همیشه برعکس بود :)
نفیسه سادات بنی هاشم
نفیسه سادات بنی هاشم
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
خدا رو شکر برای من خواسته و ناخواسته بر وفق مراد بوه!
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات