و می‌روی و قلب من دوباره پیر می‌شود
شعر

و می‌روی و قلب من دوباره پیر می‌شود

نویسنده : REZA_ZDR

و می‌روی و قلب من دوباره پیر می‌شود

از این زمان، از این جهان، دوباره سیر می‌شود

تو می‌روی و خاطرات خوب خوب سبز من

به رنگ زرد می‌شود، شكل كویر می‌شود

تو می‌روی و غربتم به اوج اوج می‌رسد

تمام غم به سینه‌ام حبس و اسیر می‌شود

تو می‌روی و می‌رود امید جسم خسته‌ام

و چشم‌ها كه زل زده به این مسیر می‌شود

تو می‌روی و می‌بری از این دلم نشاط را

برای دیدنت ببین زمان چه دیر می‌شود

تو می‌روی و سهم من سكوت محض می‌شود

علامت سؤال من؟ پر از نفیر می‌شود

تو می‌روی و داغ من دوباره تازه می‌شود

برای رفتنت دلم، بهانه‌گیر می‌شود

( حسن عباسی انابد)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد
محمد
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود :(( تو میروی و داغ من دوباره تازه میشود....
علیرضا
علیرضا
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
شاعر در این گونه موارد میفرماد: برو که دیگه حوصلتو ندارم!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠