دنیا ارزش قهر نداره

دنیا ارزش قهر نداره

نویسنده : h_sadat

شاید واستون آشنا باشه می‌دونم خیلیاتون تجربه کردین غم و تنهایی و حس دل شکسته رو. میدونم، میفهمم. منم همینطوری بودم توی 13 سالگی، تا 16 سالگی از این غما داشتم! یا شاید بگم از این دردا. شبا تا دلتون بخواد گریه می‌کردم و چیزایی که خودتون بهتر از من می‌دونید. تظاهر می‌کردم به شادی! بازم مثل خیلیاتون 3 تا دوست صمیمی داشتم ولی اونا بهترم نمی‌کردن هیچ، بدترم هم می‌کردن! یعنی بهتره بگم بیشتر رنجش‌هام مسبب‌شون اونا بودن! منم که خیلی دوست داشتم کسایی رو که به عنوان دوست صمیمی می‌شناسم منو قابل توجه بدونن! بخاطر همین یه چیز کوچیک رو بزرگ و بزرگ‌تر می‌کردم!

تابستون‌ها که خیلی ادعا داشتم تنهام! یه جورایی کلاً در طول تابستون 2 یا 3 بار لبخند می‌زدم! با خانواده سرد بودم و خلاصه لبخند زدن واسم بی‌معنا بود چه برسه به خندیدن! حتماً هم بیشترین دلیلش همون دوست‌های صمیمی بودن که نه تنها بهم توجه نمی‌کردن بلکه دلمو می‌شکوندن و تنهام می‌ذاشتن و ...

حالا بگذریم! بهار سال 94 بود که به جای عشقی که به دوستای صمیمیم داشتم، تنفر و قهر رو جایگزین کردم! که چی بدست بیارم؟ توجه! اونا هی میومدن و دلیل میخواستن، منم بیشتر خودمو لوس می‌کردم! ولی ته ته دلم اصلاً دوست نداشتم باهاشون باشم! هی آهنگ گوش می‌دادم و حواسمو از فکر کردن به اونا پرت می‌کردم.

هیچی دیگه حرمت دوستی‌مون هم شکسته شد! با این‌که فکر می‌کردم نباید این کارو بکنم و متنفر باشم ولی واقعاً دوست نداشتم پیش‌شون باشم و نمی‌دونستم چرا. یه ندایی توی وجودم می‌گفت «ببخششون»! ولی من گوشم بدهکار نبود و شروع کردم به مطلع کردن بقیه دوستام از ماجرا. همه می‌گفتن کار خوبی می‌کنی که باهاشون کاری نداری، فراموش‌شون کن و ... بغیر از یه نفر که گفت «ببخشش، ارزشش رو نداره این دنیا» همین جمله منو به خودم آورد که «حدیثه؟ داری چیکار میکنی؟ باز شیطون گولت زد؟» تصمیم گرفتم ببخشم‌شون و بخشیدم! و شدیم مث همون دوستای قبلی!

البته بگم بین قهرام من هی آشتی می‌کردم ولی باز یه چیزه دیگه‌ای پیش میومد و من قهر می‌کردم. مثل اینکه دوستت یکی دیگه رو بهت ترجیح بده. من قهر می‌کردم تا هر جوری می‌خواد باشه و مزاحمش نشم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
بخشیدن ادما حس خوبیه اگر پشیمونت نکنن :(
h_sadat
h_sadat
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
پشیمون نمیشی!
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
زیاد قهر نکن دنیا دو روزه، من یه دوست قهرو دارم که این قدر قهر میکنه اعصابم خرد میشه !
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
:| (من به همین یه شکلک بسنده می کنم!)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
خوب این چه کاریه؟؟@@ :|
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
تبلیغات