يكي از باورهاي زيبا و حكيمانه ما ايراني‌ها اين است كه ژست دانايي، مهم‌تر و در اولويت بالاتر از خود دانايي است؛ مثلا در يك جمع يا يك كلاس هستيم كه از قضا چند نفر باسواد هم در آن جمع وجود دارند. بعد چيزهايي را مي‌شويم كه نه تنها از آن سر در نمي‌آوريم بلكه پا هم در نمي‌آوريم!‌ اما يك ضرب المثل وجود دارد كه مي‌گويد: ندانستن عيب نيست، پرسيدن عيب است! چون شما اگر ندانيد هيچ اتفاقي نمي‌افتد، حتي ممكن است اتفاق شما را بيندازد؛ (يعني مي‌خواهم عمق مطلب را درك كنيد!)

 اما اگر شما سوال بپرسيد و باقي آدم‌ها كه از قضا آن‌ها هم نمي‌دانند، بفهمند كه شما نمي‌دانيد، آن‌گاه خيلي چيزها عوض مي‌شود. آن‌گاه شما ديگر آن آدم قبلي نيست. آنگاه تمام آسمان‌ها به زمين مي‌آيند و تمام زمين‌ها به جنگل‌ها مي‌روند. جنگل‌ها به كوه‌ها مي‌روند، كوه‌ها به آسمان مي‌روند! حتي ممكن است در يك حركت اعتراضي احمدي‌نژاد مجددا رئيس جمهور شود!‌ يا ممكن است كه دولت يارانه شما را قطع كند. به هر حال اين‌ها خطراتي است كه اگر ديگران بفهمند كه شما چيزي را نمي‌دانيد، شما را تهديد مي كند.

اما بنده در طي سال‌ها تجربه و سفيد كردن موها توسط دكلره؛ راهكارهايي را براي چنين مواقع حساس، دردناك و دهشتناك در اين مقال گنجانده‌ام. باشد كه با اجراي مو به موي آن‌ها، با دانايان محشور بشويد!

بهترين و تكنيكي‌ترين راهكار اين است كه اگر واژه يا مطلبي را شنيديد كه نمي‌دانستيد چيست؟ در وهله‌ اول سر به نشان تایيد تكان مي‌دهيد، در وهله‌ دوم براي طبيعي به نظر رسيدن مي‌گوييد: «دقيقا همينطوره. دقيقا». در وهله سوم دوباره سر به نشان تائيد بيشتر تكان مي‌دهيد! در وهله چهارم مي‌گوييد: «واقعا همينطوره. نظر منم همينه» در وهله پنجم سر به نشان تایيد بيشتر تكان مي‌دهيد. در وهله ششم سر به نشان تاسف تكان مي‌دهيد. (مثلا كه عجب حرف به‌ جايي، حيف كه جاهلان نمي‌فمند. البته بايد سعي كنيد با بادي لنگوئج اين‌ها را به طرف مقابل بفهمانيد). در وهله هفتم مي‌گوييد: «نچ نچ نچ نچ هعي...» در وهله N ام سر به نشان تایيد و فهم مطلب تكان مي‌دهيد.

بدين‌ صورت شما يك انسان فهميده و باسواد كه همه چيز را مي‌داند و از همه مباحث سر در مي‌آورد، جلوه مي‌كنيد و خب چه هدفي والات از اين مي‌تواند براي يك انسان وجود داشته باشد! حالا اگر چيزي را ندانستيد هم اهميتي ندارد. چون آموز‌ه‌هاي ناب ما «ژست دانايي بهتر از خود دانايي است». ممكن بود برخي‌ها تصور كنند خود دانايي بهتر مهم‌تر از ژستش است و جرئت و شجاعت «سوال نپرسيدن» را هم نداشته باشند. كه اميد است با توضيحات فصيح و جامع بنده از اين سوء تفاهم به در آيند... آمين!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
بله.باشد که به کار آید!خیلی متشکر از شما.
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
واقعا همینجوریه. غیر ازینکه نمیپرسند همه خودشون رو عقل کل میدونند و تو هرزمینه ای حرفی برای گفتن دارند :) ؛ یک لحظه نادان ب نظر رسیدن بهتر از یک عمر در نادانی بودن است....
ali
ali
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
مرسی از مطلب خوبتون
هاچ
هاچ
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
و در بعضی از کلاس های دانشگاه هم این بسیار صادقه. که همه جوری سر تکون میدن که استاد با خودش فکر می کنه پس همه می فهمن دیگه درس دادن من که مشکلی نداره! د خب مسلمونا چیزی رو متوجه نمیشین چرا نمیگین!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

بالا بلند مه لقا

٩٦/٠٤/٠٧
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
به یاد آن روزها

سالن مرجع

٩٦/٠٤/٠٦
محو نگاهش شده بودم

رویای مادرم

٩٦/٠٤/٠٥
با خوب، خوب بودن هنر نیست

معامله با زندگی

٩٦/٠٤/٠٥
شعری سروده خودم

آیا تو هم مرا...؟

٩٦/٠٤/٠٧
شعری سروده خودم

یا که می شوی...

٩٦/٠٤/٠٤
تبلیغات
تبلیغات