دل هوایی دیار طوسِ امشب

دل هوایی دیار طوسِ امشب

نویسنده : f_ramezanali

از وقتی پایم را از قطار پایین گذاشته‌ام بغض امانم نداده است. مدام تحمل کرده‌ام. لبخند زده‌ام. به یاد خاطرات سفر خندیده‌ام. اما همین که داخل خانه شدم، پا به پای روضه جواد مقدم اشک ریخته‌ام. تمام ساعت‌های امشب بغض دارم. آشوبم. برای جدایی از حرم، جدایی از معشوقم. به یاد تمام روزهایی که حال خوبی داشتم، حرم پناهم بود، مرا در خود آرام می‌کرد، نمی‌گذاشت بترسم، نگران نبودم، آشوب را تجربه نمی‌کردم، اما حالا...

بیست و چهار ساعت است که از پناهگاهم دورم. مدام حالت تهوع دارم. آرام نمی‌گیرم. دور خانه راه می‌روم و یاد پیاده روی‌های شبانگاهه حرم می‌افتم. سرم را به دیوار تکیه می‌دهم و یاد تکیه دادن به دیوارهای حرم می‌افتم. مداحی گوش می‌دهم. روضه‌های حرم را تجربه می‌کنم. این‌جا خفه است. چیزی ندارد که بتوان آرام شد. هیچ کس نیست پناهم بدهد یا آغوشش را برایِ منِ دیوانه باز کند. اینجا غریبم. من در شهر خودم غریبم.تنهاترینم.

هیچ وقت تا این اندازه احساس بی‌کسی و تنهایی نکرده‌ام. آب می‌بینم، آب‌های خنک سقاخانه هوس می‌کنم.تسبیح می‌بینم صلوات‌های در راه حرم را دلم می‌خواهد.آرام قدم بر می‌دارم به یاد ساعت‌های دیشب که برای دور شدن از حرم آرام قدم برمی‌داشتم تا شاید هنوز راهی برای برگشت باشد. هر چند قدم برمی‌گشتم و دوباره قدم بر می‌داشتم تا وقتی که دیگر چیزی از گنبد معلوم نبود. صلوات خاصه امام رضا در گوشم زمزمه شد و قطار در خلسه‌ای عمیق فرو رفت. شبی که آدم‌های قطار زودتر از شب‌های دیگر خوابیدند. این ساعت‌ها عجیب آشوبم. امشب هوای نفس کشیدن ندارم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
ای بابا.ای بابا.منم دلم تنگ شد.
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
چقدر با احساس و خوب نوشته بودین . دلتنگی قشنگیه :)
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
:(
عسل
عسل
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
واقعا!!!منم دلم خیلی تنگ شده برای حرم اقامون!انشالله که بزودی به اونجامیرم
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
انشالا بطلبن و بیای مشهد امام رضا ، مارم یاد کنی ، مچکر مچکر مچکر
آسو نویس
آسو نویس
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
ایشالا ایشالاا
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
فوق العاده بود یادداشت شما! حس خوبی رو بهم منتقل کرد و این نشون دهندۀ هنرمند بودن شماست. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهما السلام!
آسو نویس
آسو نویس
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
خدا رو شکر ک مورد قبولتون بوده
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات