من و یک فرشته پادو!

من و یک فرشته پادو!

نویسنده : i_banu69

دیشب فرشته آمده بود به خوابم. از آن فرشته‌هایی که می‌گویند تعدادشان بی‌نهایت‌اند. از آن‌هایی هم نبود که توی کتاب‌های دینی و تصورات‌مان باشند. یک فرشته محجبه آراسته که یک لباس فوق العاده زیبا اما پوشیده تنش بود.

+ تو مگه فرشته نیستی؟

+ فرشته‌ام دیگه! شک داری مگه؟

+ پس چرا این‌طوری هستی؟ فرشته‌ها یا مثل راهبه‌ها پوشیده هستند یا خیلی راحت و منشوری!

- دختر خوب! اگه خیلی پوشیده می‌اومدم که فکر می‌کردی گشت ارشادم، اگه هم خیلی اونجوری بودم که مطلبت به خاطر موازین اخلاقی درج نمی‌شد!

+ خب حالا اینا رو ولش کن. واسه چی اومدی؟

- اومدم بپرسم اگه قرار شد یه روز بچه‌دار شی دختر می‌خوای یا پسر؟

+ چییییییییی!

- وقتی شنیدی واسه چی می‌پرسی؟

+ یعنی هِلِک و هِلِک این همه راه از اون بالا اومدی اینو بپرسی؟ یعنی من این همه بدبختی و گرفتاری دارم و دعا و نیاز و خواهش، تو اومدی اینو رسیدگی کنی؟ همون دیگه تعدادتون زیادی کارا تموم میشه، اونوقت باید نصف شبی بیای تو خواب منو و اعصاب منو خورد کنی؟

- خب بگو دیگه

+ حالا می‌گم. الان یه سوال دارم. تو هم از اون فرشته‌هایی هستی که توی حرم امام حسین هستن؟!

- نه؛ ما هم مثل شما مثل آدمای خوب و متوسط. اونا فرشته‌های مقربن. ما از این فرشته تازه کاراییم. از اینایی که از پادویی شروع می‌کنن و می‌شن درجه یک. مثل خود آدما دیگه. همون طور که حدس میزنم بدونی همه فرشته‌ها یه بار می‌تونن برن زیارت امام حسین.

+ تو چی رفتی؟

- آره رفتم

+ منم چند وقت پیش رفتم، بعد 17 سال آرزو داشتن

- خب منم با تو اومدم. اون بالا گفتن این دختره خیلی سریچ شده کاراش رو راس و ریس کنید بره زیارت. رو اعصابه. منم که از فرشته‌هایی بودم که دور و بر کارات می‌پلکیدم. توی وقتایی که سلام می‌دادی و اون فرشته مخصوص سلام‌ها رو می‌رسوند. منم با اون فرشته رفیق شدم گفت سلام‌ها رو رسوندی سفارشش رو بکن. بالاخره سفارش‌ها جواب داد و از بالا و پایین و چپ و راست هماهنگ شد که شما بری، حالا جواب منو بده برم کار دارم.

+ خب اولش فکر می‌کردم که دختردار شم خوبه. دختر ناز و ادا داره باباییه. موهاشو می‌بافی شونه می‌کنی. اما وقتی نگاه کردم به جامعه و حال و وضع خودم. گفتم پسر گرچه نچسب و چندشه اما همین که وقتی بزرگ شد می‌تونه با کار توی ساندویچی و تعمیرگاه و کارواش و آبدارچی نونش رو به دست بیاره، گفتم پسر باشه بهتره، حداقل از گرسنگی نمی‌میره.

- واه چقدر ناامید

+ حالا که فهمیدی پاشو برو بزار بخوابم. رفتی اون بالایی‌ها رو دیدی بگو کار ما رو هم درست کنن. به اون رفیقت، همون فرشته سلام رسون بگو به امام حسین بگه آقا ما هنوز چشم انتظار کرمت هستیم.

- باشه شب خوش

+ شب خوش

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
kianaz
kianaz
٩٤/١١/٢٥
١
٠
عالی بود ...
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٥
١
٠
زیبا نوشتید.متشکر
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٢٥
١
٠
چقدر خشن و عصبی با فرشته ی بیچاره صحبت کردید!!چ جرئتی داشتید اصن! اون بخش «پسر نچسب و چندش»رو هم ندید گرفتم!!!همیشه به قشر مظلوم جامعه٬یعنی ما پسرا ظلم میشه!حتی تو نوشته ها! موفق باشید :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات