یک قدم می‌روی عقب، یک قدم می‌روی جلو. هی می‌روی عقب، هی یک دستی، یک نیرویی از درون هولت می‌دهد جلو. پاهایت دیگر کشش جلو رفتن ندارد ولی یکی به زور می‌کشاندت. هی می‌خواهی نروی، هی می‌خواهد بروی. هی عقب، هی جلو. خسته‌ای، کلافه‌ای. مثل یک نوسان که دائم عقب وجلو می‌رود، سردرگم. خودت را گم کرده‌ای.

نمی‌دانی.... میتوانی ادامه بدهی؟ نمی‌دانی... دلت برایش تنگ شده ولی نمی‌دانی... نمی‌دانی که چگونه باید پیدایش کرد. هی می‌خواهی نزدیک بشوی، باز دور می‌شوی. خسته می‌شوی، تحملت کم می‌شود، عشقت کم می‌شود، باز دور می‌شوی.

دور می‌شوی، باز بی‌تاب می‌شوی، باز می‌خواهی نزدیک شوی، باز از سر شروع می‌کنی، سختی‌ها را به جان می‌خری، باز خسته می‌شوی، از طعنه، همرنگ نبودن، باز دور می‌شوی. آن‌قدر هی دور می‌شوی، نزدیک می‌شوی که خسته می‌شوی،کلافه می‌شوی. دلت می‌خواهد یک دست بشوی، یک مقصد داشته باشی، خسته نشوی، دور نشوی، عشقش در وجودت مشتعل شود، ذره ذره‌ات آب شود تا بچشی‌اش ولی نمی‌توانی. ظرفیتش را نداری. خیلی کوچک‌تر از آنی که بتوانی. خیلی بی‌تاب‌تر، حتی بی‌تحمل‌تر، حتی کم صبورتر، مهربان‌تر، باگذشت‌تر از آنی که بتوانی.

هی باز از درون می‌خواندت، صدایت می‌زند، صدایش را می‌شنوی، حس می‌کنی ولی نمی‌توانی. قدرت و اراده‌اش را نداری که بتوانی به او برسی.

الهی... انظرنی الی عبدک المتحیر...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
:(
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
:)))
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
آفرین سیده بانو! از اون نوشته هایی بود که فقط "یک دختر شیعه" می تونه مکتوب کنه. عاقبتتون بخیر!
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
خیلی خیلی منونم:)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
احسنت.
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
مچکر:)
احمد رضا
احمد رضا
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
فکر می کنم می خواستید به توبه کردن اشاره کنید ولی متن تون اصلا واضح نیست...
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
به مسیر ونوسانی که انسان بین خودشو وخدا داره:)که هی دور میشه هی نژدیک میشه:)
paariss
paariss
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
خیلی خوب بود این متن .خیلی...
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
مرسی پاندا جانم^_^
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
خیلی هم خوب مریم^__^ قلمت مستدام:)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
مرسی غزاله:)))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
:)
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
:)))
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات