من و مرغ همسایه

من و مرغ همسایه

نویسنده : b_noori

همیشه فکر می‌کردم وقتی مادر بشم نگاهم نسبت به دنیا خیلی فرق می‌کند و حسم متفاوت می‌شود؛ فکر می‌کردم دنیا را صورتی‌تر می‌بینم و خیلی نسبت به همه چیز مهربان‌تر می‌شوم! ولی در عجبم از خلقت پروردگار که کلا برعکس تصوراتم دارم رفتار می‌کنم!

دقت کردید مرغ‌ها بعد از جوجه‌دار شدن چه قدر تهاجمی می‌شوند! الان من دقیقا توی همان حالت تهاجمی‌ام!

مثلا بچه‌های فامیل که تا قبل از مادر شدنم عاشق همه‌شان بودم الان فقط به‌شان به چشم یک مهاجم نگاه می‌کنم که هر لحظه ممکن است آسیبی به بچه‌ام برسانند! حتی رفتارم با مورچه‌های خانه‌مان هم تغییر کرده! من که قبلا اگر مورچه‌ای را توی سینک ظرفشویی می‌دیدم تا نجاتش نمی‌دادم امکان نداشت شیر آب را باز کنم و دستم حتی به خون یک مورچه آلوده نشده بود، حالا از ترس این‌که مبادا مورچه‌ها آسیبی به پسرم برسانند تمام مورچه‌های خانه‌مان را به طرز فجیعی قتل عام کردم. آن‌قدر فجیع که هر مورچه‌ای من را می‌بیند یا یک جیغ بنفش می‌کشد و فرار می‌کند یا از ترس خودش را به مردن می‌زند! شاید هم واقعا سکته می‌کنند بندگان خدا.

در هر صورت الان حس همذات پنداری شدیدی با مرغ زن همسایه‌مان که تازه جوجه‌دار شده دارم! از همین‌جا طی یک اعلان رسمی از خداوند خواستارم که بنده را به خاطر خشونت‌هایی که در طی دوران مادر شدنم نسبت به همنوعان و غیر همنوعان خود روا داشته‌ام و خواهم داشت عفو بفرماید؛ به جان خودم باور کنید دست خودم نیست، یک حس غیر قابل کنترل است که من را وادار می‌کند به هر قیمتی از پسر کوچولوم مراقبت کنم.

باشد که عفو الهی شامل حالم شود!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
من واقعا روی تهاجمی شدن مرغ ها اصلا دقت نکرده بودم! یه کم بگذره بچه براتون طبیعی میشه! من خودم بچه دومم در جریانم! خخخخ
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
بلـــــــــــه ، بچه دوم هم خوبه خدا ببخشه براتون! اونوقت مادر بچه ها هم درجریانه؟!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
نه اشتباه شده! منظورم خاطراتیه که مادرم از من و خواهر بزرگترم تعریف کرده!!
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
فکر کردم به شوخی دارید میگین بچه دوممه!! البته که تمام فرزندان دومم حقشون تو دنیا ضایع شده، ولی من بچه اول خانواده ام و دقیق در جریان ظلمی که در حق بچه های دوم روا شده نیستم!! :)
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
در مورد تهاجمی شدن مرغ ها هم باید بگم: من چون از کودکی علاقه شدیدی به نگهداری از جوجه داشتم،(چه از نوع رنگی که همه شون بدون استثنا خروس بودن؛ و چه از نوع غیر رنگی )، و در مراقبت از اونها هم به همراه خواهرم تلاش زیادی میکردیم؛ به طوریکه همه انها عاقبت به خیر شده و به مرغ و خروس هایی جوان و آینده دار تبدیل می شدند؛ زیاد شاهد این حس تهاجمی شدنشون بودم!
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
واقعا خدا شما رو عفو کنه مادر جوان فداکار :))تولد پسر کوچولوتون رو هم تبریک میگم :)
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
ممنون از تبریکتون، من که به الطاف الهی امیدوارم؛ باشد که رستگار شویم...
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
مادرشدنتون مبارک بانو:).مطمنا خدا عفو میکنه همون طور که مادر های مارو عفو کرده.
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
لذتی داره مامان شدن که قابل وصف نیست، باشد که این عیش شامل حال تمام دختران سرزمینم گردد.. ممنون از اینکه امید به بخشش الهی را تقویت کردید در بنده! کلا ولی اکثر آدما (شایدم فقط من اینطوریم اشتباهی به همه تعمیم میدم!) زیادی نسبت به خدا حسن ظن داریم.. هر وقت یه اشتباهی میکنم این جمله معروف رو به خدا میگم : خدایا تو بنده خوب زیاد داری ولی من خدایی جز تو ندارم.. پس ببخشم لطفا با قیافه ی گربه شرک البته :)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
بله.طببعیه.البته قصاص قبل از جنایت کمی ناعادلانه ست.
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
خبر ندارین آخه به جثه ریز این مورچه ها و سر بزیریشون نگاه نکنین که میازار موری که دانه کش است! نخیر آقا همین مور دیشب به انتقام هم نسلانش آنچنان گاز محکمی از دستم گرفته بود و ول نمی کرد که هنوزم جاش درد می کنه!! کینه ای به دل گرفتن از من در حد شــــــــــتر !
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
بله؛ بیخود نیست این جملۀ معروفِ «رفیق بی کلک!» عرضی نیست، مادر شدنتان مبارک!
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
ممنون از تبریکتون، باشد که دعای دایی جانتان برآورده شده و ما هم در همین سایت وزین جیم پدر شدن شما را شادباش بگوییم..
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٥
٢
٠
الان من که از عمد رو مورچه ها آب میریزم که بمیرن وقتی بچه دار شدم طبق منطق شما یحتمل باید با دایناسورها همزاد پنداری کنم خخخ
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٢
٠
همزاد پنداری که مرغ و دایناسور نداره این غریزه حمایت از فرزند تو اکثر موجودات هست( میگم اکثرا چون بعضی موجودات مثل گربه! اینقدر احمقند که اگه بعد از زایمان خیلی گرسنه باشند یه دونه از بچه هاشونو درجا میخورن!) طبق منطق من شما با این روحیه باید بچه های شر فامیل رو ناکار کنید بعد از مادر شدن!!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٥
١
٠
اوخ اوخ اوووخ ..اتفاقا همچین روحیه ای رو توی خودم می بینم که سر کسایی که بچه هام رو اذیت کنند رو ببرم :D
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٦
١
٠
پس از همینجا پیشاپیش باید برای شما هم از پروردگار طلب مغفرت کنیم!!
ka_veh
ka_veh
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
البته باید ببینیم واکنش شما نسبت به سوسکای خونه عوض شده یا نه اونوقت میشه تصمیم گرفت :)) قدم نو رسیده مبارک :))
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
ممنون از تبریکتون، نو رسیدمون الان دیگه 4 ماهشه // و در مورد سوسک ها که تکلیفشون معلومه به محض رویت آنچنان ضربه ای با هر وسیله ی دم دست باید نثارشون کنیم که تیکه های بدنشونو نشه جمع کرد دیگه.... این واکنش ثابت من نسبت به سوسک ها در تمام مقاطع زندگیم بوده.// «البته لازم به ذکره در دو مورد به دلیل اینکه هیچ وسیله ای در دسترس نبود و سوسک مورد نظر هم بسیار فرز بود مجبور شدم با کف دست جان نامبرده را بگیرم» :(
ka_veh
ka_veh
٩٤/١١/٢٦
٠
٠
من دیگه حرفی ندارم :|
shm
shm
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
امیدوارم بعد از گذشت چند ماه و کمی بزرگتر شدن فرزندتون از حالت تهاجمی خارج شید کمی.... اینطوری برای خودتون هم راحت تره!
b_noori
b_noori
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
البته باید اعتراف کنم الان که پسرم به لطف خدا تقریبا 4 ماهه شده نگرانی هام کمتر شده و روحیه تهاجمی ام هم به میزان قابل توجهی کاهش یافته! البته نه نسبت به مورچه ها. :)
toos bano
toos bano
٩٤/١١/٢٧
٠
٠
خدا تمام فرزندان سرزمینمون رو حفظ کنه همینطور پسر شما رو/ ماشاالله چه قدر هم نازه.. اسپند دود کنید براش چشم نخوره!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣