خب، داشتی می‌گفتی!

خب، داشتی می‌گفتی!

نویسنده : میرزا

بعضی از دایی‌ها، دایه دل‌سوزتر از مادرند. یعنی اینقدر که آن‌ها به فکر ازدواجِ خواهرزاده‌شان هستند، مادر در تعمقِ این ماجرا، در حق فرزندش نیست. دایی بنده نیز در آرزوی ازدواجِ من، هر روز یک تار مو سپید می‌کند. آن روز اما تنها چیزی که دیدم لبخند دایی بود که پس از اندکی وقت، بدل شد به حالت عادیِ صورت...

پیرزن نزدیک به 80-90 سالش است، اما هنوز به خواست و اراده خدا روی ستون بدنش خودنمایی می‌کند. همه چیز تمام است. فکر و حافظه و تمام اعضاء و جوارحش هنوز کار می‌کنند؛ اما پیر و فرسوده شده‌اند؛ حق هم دارند. خارج رفته و دنیا گشته؛ اما مشکلی بس عظیم دارد که خیلی از کهنسالان با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. از آن‌جایی که دیگر دست و پنجه‌شان پیر شده و توان و قدرت و قوتِ گذشته را ندارند، اغلب مغلوب شده و راه و چاره‌ای هم ندارند به جز پناه بردن به غیر! پیرزن این ماجرا هم بسان دیگر کهنسالان از این مشکل رنج برده و رنج دیده است.

یکی از اولادِ ذکورش که در «برلین» جان به جان آفرین تسلیم کرد و همان‌جا به خاک سپرده شد. دختر بزرگش در سوئد و دختر آخِرش در آلمان به سر می‌برند. یکی دیگر از پسرانش به تازگی پای در کشور اجنبی گذاشته و پیوست خورده به دخترِ کوچک. می‌ماند دو دختر دیگر و یک پسر که یکی از دختران در مسیر آلمان - ایران در تردد است و دیگری خواست که پناهنده شود، اما با روحیاتش سازگار نبود. پسر آخِر هم که همانا حقوق بازنشستگیِ مادر را در اختیار دارد، در همسایگی ماست که تنها چیزی که خوب یاد گرفته، چرخاندن دو گوشه سبیل مبارک است که حتی گردباد هم توانِ بازگرداندن آن را به حالت اولیه ندارد.  

 از خارجی‌های‌شان که بگذریم، ایرانی‌های‌شان هم اصل نیستند. هر کدام پیرزن را به دیگری پاس می‌دهد و دیگری به دیگری و این دور و تسلسل ادامه دارد تا این‌که پیرزن رو می‌آورد به والده مکرمه بنده که علاوه بر حق همسایگی، پیوند خویشاوندی هم بین‌شان برقرار است. باید می‌بودید و رفتار دخترک پناهنده‌اش را با او نظاره می‌کردید! غافل از این‌که روزی آن‌ها هم می‌روند جزءِ اسقاطی‌ها؛ تازه اگر به آن سن برسند و در مسیر، سکته‌ای، چیزی، سدِ راه‌شان نشود.

چند روزی خسته از کردارِ فرزندان، مهمان‌مان بود. هفته گذشته که خواستم سری به محلِّ آباء و اجدادی بزنم، او هم خواست که بیاید و با خویشانش دیدار تازه کند. درِ عقبِ پرایدِ عزیز را که برایش باز کردم، با لحنِ اعتراض آمیزی گفت: «مگه تاکسی خبر کردم؟! یا این‌که رانندمی؟!» و در را محکم بست به گونه‌ای که برق از چشمانم به بیرون جست و رفت نشست روی صندلیِ جلو. سری خم کردم و ابرویی بالا انداختم و لبخندی هم چاشنی کار کردم و نشستم پشت رل.

به محل که رسیدیم، دایی که فکر می‌کرد مزدوج شده‌ام و بی‌اذن او همسر اختیار کرده‌ام و من را با جنسِ مؤنثِ خوش تیپِ شلوارِ لی پوشیده مانتو کوتاه دید، گُل از گُلش شکفت! با پیاده شدن پیرزن اما، لبخندش بدل شد به همان حالتِ عادیِ صورت و لابد که چه عرض کنم، حتماً به کنار دستی‌اش هم گفته: «خب، داشتی می‌گفتی!» و تاری دگر سپید کرده است. باشد که به آرزویِ دلش برسد و رستگار شود!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/١١/١٩
٠
٠
دایی بیچاره...
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
١
٠
پیرزن بیچاره!... خیلی ممنون :-)
z_amini
z_amini
٩٤/١١/١٩
١
٠
بیچاره پیرزن...ببخشید استاد!.من مینویسم ان شاالله. شما مینویسی انشاالله.کدومش درسته؟
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
١
٠
انشالا یا ایشالا و یا... رو اگر می نویسیم، از روی گفتاره، اما اصل مطلب اینه: «ان‌شاءالله» نه «انشاالله» درسته و نه «ان‌شاالله» پس درستش همون اولیه، یعنی: «ان‌شاءالله»
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٩
٠
٠
واسه منم زن عموم و شوهر عمم به شدت پیگیر این مسئله ی رستگار شدنم هستند!یعنی پدر و مادر خودم٬اگه نصف این دو شخص٬پیگیر بودن٬من الآن بچه هم داشتم!!الآن به مرحله ی معرفی کردن کیس ها رسیده دیگه:)) یعنی آبرو نذاشتن واسه ما٬منم ک فقط میخندم و بسی لذت میبرم :))
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
خوبه که محمد؛ در پی حرفِ زن عمو و شوهر عمه باش؛ بچه مگه بده؟ از قدیم گفتن شیرینیه زندگیه :-)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٩
٠
٠
در مورد متن هم که حرف نداشت!متأسفم واسه چنین بچه های نمک نشناس و بی احساس!باشد که از این دسته فرزندان نباشم!ان شاءالله!
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
در موردِ متن هم خیلی لطف داشتی؛ انشالا خدا عاقبت هممون رو ختم به خیر کنه!
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١١/١٩
٠
٠
خیلی هم عالی جناب میرزا! ان شاءالله که دایی گرامی رو آرزو به دل نزارید.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
ممنون حسین جان؛ ای بابا... :)
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/١١/١٩
٠
٠
عاااااااالییی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
عالی مطالعه فرمودین بانو، ممنون :-)
b_noori
b_noori
٩٤/١١/١٩
٠
٠
باشد که رستـــــــــگار شوید!!!
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
و ایضا شما؛ در تمام مراحلِ حیات انشالا!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٤/١١/١٩
٠
٠
خیلی خوب بود.موفق باشید
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
متشکرم از شما خانم جعفرپور؛ شما هم سلامت باشید و موفق در زندگیتون!
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/١١/١٩
٠
٠
خاطره ی جالبی بود.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
مخلصم مهرادجان؛ خاطره نبود مهراد عزیز، پیرزن، موجود و کمی هم تخیل چاشنی شده. قدم بر چشمِ مجازیِ ما گذاشتی :-)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١١/١٩
٠
٠
ممنون از مطلب زیباتون جناب میرزا / من هم به شدت از فکر روزهای پیری و تنهایی می ترسم ...
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
خواهش می کنم خواهرم// باور کنید این دعایی که در حق ما جوونا این میون سال‌ها یا پیرها می کنن که میگن: «پیرشی الهی!» ناقصه؛ اینو به این خاطر عرض می کنم که پیری خوبه، منتها وقتی همراه با عاقبت به خیری باشه. ترس نداشته باشین، انشالا که عاقبت به خیر بشین!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٩
٠
٠
دعای دل دایی تون مستجاب :) چقدر خوب دو تا موضوع متفاوت رو به هم ربط میدین که هم کل متن کوتاه باشه و هم محتوا حفظ بشه، عالی بود :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
:-) عالی خوندید خواهرم، شما که ماشالا خودتون همه فن حریفین :) در کنار آقا مجتبی خوشبخت باشید!
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
عمه ی خدابیامرزم نشد یک بار بیاد خونه ی ما و تو کیفش چند کیس فول آپشن برای برادرم نباشه ، عمه رفت و برادر ما هنوز یکه و تنهاست . این حس رو درک می کنم چشم انتظار نذارینشون و عاقبت به خیر شید ، از ما گفتن :))
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
خدا رحمتشون کنه! و برادرتون هم هر چه زودتر سروسامون بگیرن!// خیلی لطف فرمودین پاییزبانو؛ شما هم از دعایی که کردین بی نصیب نمونین! :-)
n_rohani
n_rohani
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
به به واقعا لذت میبرم از مطالبتون خوشحالم شما رو دوباره دیدمتون فعال تو جیم نمیدونم من نیستم شما نیستین یا هم من نیستم هم شما :-)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
به به باید گفت به حضور شما؛ گزینۀ سوم که صد در صد غلطه :) گزینۀ دوم هم که با ذکر فعال بودن در کامنت خودتون، لغو میشه؛ می مونه گزینه وسط. بیشتر سر بزنید :-)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
این متن هم غمگین کرد و هم خندیدم باهاش و چنین شاهکاری فقط از عهده ی میرزای عزیز بر مياد:) آقا دست مریزاد خیلی خوب بود:) میرزا جان شما که اینقدر چهره ی زیبایی داری زودتر به فکر ازدواج باش دیگه استاد عزیز :) شاید ما هم به همین بهانه حسرت ندیدنه اصفهان زیبا از دلمون برداشته شد :) عاقبت به خیر باشید انشاءالله :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
صالح جان داداش! قربونیدون برم که انقدر کاردرست و باصفایی. داداش من 32 سالمه! چند ماه دیگه بچۀ دومم از راه می رسه و من هنوز اندر خم... هر متنی داداش بدون تخیل، متن نیست. اونایی که صد در صد هم ادعای واقعیت می کنند، بدون، تخیل به مقدار لازم دارند. اصلا نوشتن بدون تخیل میسر نیست.// داداش تو تا الان نیومدی اصفهان؟ اراده کن عزیز، یه کامنت اینجا بهم بده و بعد هم راه بیفت که خودم اینجا دربست مخلصِ آدمای باصفایی چون توام. دوستدارت میرزای اصفهانی.
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١١/٢١
٠
٠
سپاسگذاری از این حجم معرفت و محبت در کلمات نمیگنجه :) با این همه لطف واقعا انگار یه سفر آمدم اصفهان و برگشتم :) واقعا به عنوان يه ایرانی حسرت ندیدنه اصفهان زیبا رو دلم هست و انشاءالله به محض اینکه گرفتاری ها سبک بشه يه سر میام. اما میرزای عزیز شما قبلش یه سر به اتفاق خانواده تشریف بیارین مشهد تا ما اول در خدمت باشیم:) البته اگر به استان ' سین واو ب' هم سفر کردین بازم ما در خدمتيم:) خلاصه شرق کشور حوزه استحفاظی ما هستش:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢١
٠
٠
محبت داری صالح جان؛ اتفاقا با دیدن پسوند اسمت تعجب کرده بودم که الان روشن شدم. مرسی که این همه لطف و معرفت داری. دوستدارتم :-)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
خیلی خوب و روون نوشته بودید جناب میرزا. لذت بردم. البته نکات خیلی خوبی هم داشت از جمله مهمترینش که تکریم والدین، به خصوص مادر هستش.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
لطف کردین جناب دلیریان؛ قدم بر چشم مجازی ما گذاشتین :-)
مهربانو
مهربانو
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
فضای گرم و صمیمی رو به تصویر کشیدین.به فکر پیرزن همسایه بودن چیزیه که زیاد دیده نمی شه متاسفانه.خیلی ها پیرهای فامیل خودشون رو هم تحویل نمی گیرن مثل همون بچه های پیرزن مذکور که این خیلی غم انگیزه.موفق و پیروز باشید.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
خیلی محبت کردین خانم مهربانو؛ ممنون بابت ارسال دیدگاه زیباتون.
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٠
١
٠
به اسم دایی به کام خواهر زاده :)) جالب بود.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢١
١
٠
خوش اومدین! جالب خوندین خانم حبشی؛ ممنونم از شما :-)
translator
translator
٩٤/١١/٢١
١
٠
خواندنی و قشنگ بود :)) فکر میکنم اینجور فامیلا رو همه دارن . حداقل نباید مستقیم بگن که اکثرا میگن :/
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢١
٠
٠
لطف و محبت دارین بانو :-) کاملا درسته، بماند که بعضی مواقع خیلی ها مستقیم هم نمیگن اما با عمل... خیلی لطف کردین.
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١١/٢١
٠
٠
سلام. شماره داییم رو میدم، بدید به داییتون، شاید فرجی بشه!! :)) مرسی :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢١
٠
٠
علیکم السلام سید جان؛ منتظرم :-) خواهش می کنم سید بزرگوار.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/١١/٢١
٠
٠
مثل همیشه قلم گرمی دارید ...
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢١
٠
٠
سلام؛ مثل همیشه محبت داری دوست خوبم؛ هر کجا هستی زنده باشی و سلامت!
rahbar_f62
rahbar_f62
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
من از این گونه پیری ها میترسم.. از این پاس دادن ها ..از این بی حوصلگی های فرزندانم که لابد روزی تموم حوصله ام را برایشان لالایی کرده ام
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
خوش اومدین؛ چه جملات قشنگی رو بکار بردین! ممنون از حضور شما :-)
A_paridokht
A_paridokht
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
ما هم چند تا سوزه داریم که کم کم داره بوی ترشی شون بلند میشه ولی گوششون بدهکار نیست دوستان عزیز اگه دختر دم بخت با مادر این طور تا نکن دم دست داشتین طالبیم ها بلکم یه فرجی بشه.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
انشالا برا سوژه هایی که داره کم کمک بوی ترشی شون بلند میشه، مورد خوب پیدا بشه! :-)
f_zee
f_zee
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
سلام نشکر
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٠
٠
٠
علیکم السلام؛ خوش اومدین، خواهش می کنم.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١٢/١١
٠
٠
سلام :درپناه حضرت پروردگار/جانتان لبریز از عطر بهار/ شادکام باشید
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
علیکم السلام؛ فدای شما دوست بزرگوارم که همیشه لطف و محبتتون شامل حقیر شده؛ ارادتمند.
Mina_n
Mina_n
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
معضلاتی بس فراگیر ... خب داشتی میگفتی ...
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
:) مرسی که حضور داشتین بانو
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١٢/١٦
٠
٠
سلام ... چقدر خوب بود من هم دايي داشتم
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/١٦
١
٠
علیکم السلام؛ والا داشتنش یه جور و نداشتنش هم یه جور دیگه؛ هر چی خیره... :)
nooshin_tamimi
nooshin_tamimi
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
این موضوع ترد شدن والدین توسط فرزندانشون روز به روز بیشتر و بیشتر میشه...و واقعا وحشتناکه... توصیفاتتون خیلی زیبا بود.خسته نباشید
میرزا
میرزا
٩٤/١٢/٢٧
٠
٠
بله؛ دقیقا همینطوره؛ دیگه کار به جایی رسیده که حتی تلویزیون هم علیه این ماجرا تبلیغ می کنه. خدا خودش... سلامت باشید و باز ممنون از حضور شما :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥