آن روزها، وقتی که من بچه بودم

آن روزها، وقتی که من بچه بودم

نویسنده : وبگردی

یادم میاد اوایل که تازه شروع به وبلاگ نویسی کرده بودم، همون سال 90 فکر می‌کنم؛ به صورت اتفاقی وبلاگ‌های خیلی خوبی پیدا کردم.

یکی از اون‌ها وبلاگ آقای زیپ و خانم زیگ زاگ بود. یادمه با اینترنت زغالیم تمام پست‌هاشونو خوندم. باور می‌کنید؟ تمام پست‌ها. همه نوشته‌هایی که به وسیله خانم زیگ زاگ نوشته شده بود و مال چندین سال بود. دختر و پسری که اینترنتی آشنا شده بودن و از قضا عشقشون درست از آب در اومده بود و سال‌های زیادی بود که با هم سر می‌کردن اما ازدواج نمی‌کردن. نویسنده وبلاگ، قلم منحصر به فرد و جذابی داشت و منو وادار می‌کرد که ماجراهاشونو خط به خط بخونم و پی گیر باشم. امروز که وبلاگشون رو جست و جو کردم، انگار که حذف شده باشه، دیگه پیداشون نکردم.

یکی دیگه از وبلاگ‌ها که هنوز هم فعاله و مینویسه، وبلاگ پیچ و مهره بود. که باز هم دختر و پسری بودن که با عشق ازدواج کرده بودن و خانم از داستان‌هاشون می‌نوشت. البته الان اون دختر و پسر سابق، تبدیل به پدر و مادر شدن و یه پسر کوچولو دارن. هر چند نثر مطالب به صورت روزانه نویسیه، اما همیشه دنبال کردنشون برام جذابیت داشت.

یکی دیگر از اون وبلاگ‌ها، اگه اسمش درست یادم مونده باشه، وبلاگ روزنوشت‌های یک جوجه بود. که بعد از ازدواج با جوجه‌خان‌ش! دیگه ننوشت.

خانم توت فرنگی هم یادمه که خوب می‌نوشت. اما الان یادم نمیاد چی بود و در مورد چی می‌نوشت.

پسر ترشیده یکی دیگه از اون وبلاگ‌ها بود. نوشته‌های کوتاه که به طنز نوشته شده بودن. چی شد دیگه نخوندمش؟ یادم نمیاد. اما تنها مزیتش این بود که از اونجا فرشته رو پیدا کردم و با هم دوست شدیم.

یه وبلاگ دیگه هم در مورد یه دختری بود که... اوممم.... دقیقا یادم نمیاد چیا می‌نوشت! اما میدونم که متناش برام فوق العاده جذاب بود!

الان که فکر می‌کنم خیلی از وبلاگای دیگه بودن....

آخ چقدر دلم برای نوشته‌های قدیمیم تنگ شد. اما چرا هیچ وقت تلاشی نکردم دوباره برشون گردونم؟ نمیدونم. احتمالا همون اخلاقمه که گذشته‌ها رو نبش قبر نمی‌کنم...

از همه‌ی اینا بگذریم، غروب داشتم فکر می‌کردم ممکنه روزی روزگاری یه کسی یه جایی یه دفعه‌ای بیاد وبلاگشو باز کنه و توش بنویسه:

یه روزی یه دختر بود که می‌گفت تو ماه مستقره، تمام سال‌هایی که می‌نوشت دنبالش می‌کردم، این اواخر دیگه خیلی کم می‌نوشت و امروز هر چی دنبالش گشتم دیگه پیداش نکردم....

======

منبع: http://inthemoon.blog.ir/post/174

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٤/١١/١٩
٠
٠
بلاگفا خاطرات خیلی ها رو نابود کرد. این پستتون الان تشویق به عشق های مجازی بود؟:دی
z_z_mohajer
z_z_mohajer
٩٤/١١/١٩
٠
٠
قسمت آخر نوشتتو واقعا دوست داشتم مسافر کوچولو؛)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
هیچ وقت بلاگر خوبی نبودم! یعنی بلاگ نوشتن علاقه و پشت کار میخواد تو این زمینه که من چندان ازش بهرمند نبودم
z_ghorbani
z_ghorbani
٩٥/٠٥/١٢
٠
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات