می‌خواهم به آرامش برسم؛ اما چگونه؟

می‌خواهم به آرامش برسم؛ اما چگونه؟

نویسنده : khojastehsadat_mosavifard

سلام. خیلی کوتاه می‌گویم که چگونه به آرامش برسیم. برای رسیدن به آرامش فقط کافی ست که سه چیز را ترک کنیم.

 یکی این‌که دائم دیگران را کنترل کنیم، یکی این‌که بخواهیم که دائم مورد تایید دیگران قرار بگیریم. سومی هم این‌که بخواهیم دائم در مورد دیگران قضاوت کنیم یا خودمان مورد قضاوت قرار بگیریم.

همیشه بگوییم؛ خدایا، کمک کن دیرتر برنجم، زودتر ببخشم، کمتر قضاوت کنم و بیشتر فرصت بدهم.

موفق باشید...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٨
١
٠
مختصر و مفید :)
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
قابلی نداشت
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٥/٠١/١٢
٠
٠
من هم همین نظر رو دارم
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
به قول کامنت اول: مختصر و مفید؛ ممنون سیده بانو، شما هم موفق باشید!
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
خیلی ممنون..... قابلتونو نداره
علی اقا
علی اقا
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
عارلی بووود
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
موچکر
باران
باران
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
قشنگ بود،ولی چرا انقدر کوتاه!!!!!!!
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
دگ دگ...ولی مهم مفید بودنشه
زهرا حقیقی
زهرا حقیقی
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
سلاااااام عزیییییزم.مختصر و مفید.عالی بود
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٣٠
٠
٠
سلام زهرا جون...خیلی ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات