من گیج شده‌ام. یعنی چی خدا؟ همه افکارم را پریشان کرده‌ای با این آیه.

می‌گویی: آن‌ها که از ذکرم غافل شده‌اند...

 ما بلافاصله ادامه می‌دهیم: عذاب می‌کنی؟

 سر تکان می‌دهی به نشانه نه و می‌خواهی بگویی که ما باز می‌پریم وسط حرفت می‌خواهیم خودی نشان دهیم و ادای بنده‌های فهمیده‌ات را دربیاوریم می‌گوییم: انواع و اقسام مشکلات را بر سرشان آوار می‌کنی؟

 می‌خندی. نه نمی‌گویی ولی از نگاهت معلوم است که باز تیر حدس‌مان به خطا رفته.

 سرمان را کمی می‌خارانیم و می‌‌گوییم: لابد می‌خواهی بگویی که دوست‌شان نداری. بله؟

 نه گفتن تو حتمی است ما اصلا نمی‌توانیم ادامه حرف تو را حدس بزنیم، سرمان را به زیر می‌اندازیم و دست‌هامان را در هم گره می‌زنیم و آویزان آویزان می‌گوییم: خودت بگو خدا!

 تو هم که مقابل ما صبوری کامل به خرج داده‌ای می‌گویی آن‌ها را که از ذکرم غافل شده‌اند، غرق نعمت میکنم.

چی خدا؟ غرق نعمت؟ ما که عاشق توییم این همه بدو بدو... بعد تو آن‌ها را نعمت باران می‌کنی؟ گیج شده‌ام خدا... در ذهنم نمی‌گنجد...

تو می‌آیی دم گوشم یا شاید کنار قلبم می‌گویی: با این کار فراموش‌شان می‌کنم.

دلم خنک می‌شود ولی کمی که بیشتر می‌اندیشم بیشتر به این نتیجه می‌رسم که حرف تو برای آرام کردن من بوده وگرنه که تو بنده‌هایت را فراموش نمی‌کنی.

شاید غرق نعمت شدن آدم‌ها این خاصیت را داشته باشد که شیطان وجودشان طغیان کند و به جایی برسند که تو را انکار کنند، غرق دنیا شوند و بیشتر فراموشت کنند، بیشتر از ذکر تو غافل شوند. خوش حال و سرگرم داشته‌هایشان باشند و همین.

همین که خدای‌شان را بفروشند و جایش سیم و زر بگیرند یعنی بزرگترین عذاب.

آره خدا؟ درست فهمیدم؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
احسنت.عالی بود. همین که خدایشان را بفروشند و جایش سیم و زر بگیرند یعنی بزرگترین عذاب
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
بله صد در صد
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
اینکه در متونتون از آیات برداشت می کنین، خیلی خوبه سیده بانو! بله، هر که در این بزم مقرب تر است/ جام بلا بیشترش می دهند.// در بکار بردن علائم نگارشی دقت بیشتری داشته باشین. مرسی
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
سلام.... خیلی ممنون... چشم حتما....اینم از علائم نگارشی... یادم میمونه....
رها
رها
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
سلام خیلی قشنگ بود
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
خیلی ممنون
ساریه
ساریه
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
عالی بود ممنون
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
نظرلطفتونه
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
هووم اما اسم خدا همیشه برا من عین یه مادری ِ که بخشش بزرگترین قسمت وجودشه، مچکر مچکر مچکر خجسته سادات .. چه اسم خوشگلی راستی ^__^
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٤
٠
٠
مرسی....نظر لطفته
zahra-haghighi
zahra-haghighi
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
سلام خجسته جووووون.عاااالی بووود رفیق.عااااالی.دستمریزاد
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٤
٠
٠
مرسییییی زهراااااجوووون
z_amini
z_amini
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
عالی بود.ولی سرقت ادبی اصلا کار خوبی نیست خجسته جون:) خخخخ لذت بردم.یه بار کسی اینو برام خوند. من عاشقش شدم
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٤
٠
٠
جانم؟!اوه خخخخخ
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
"شاید غرق نعمت شدن آدم‌ها این خاصیت را داشته باشد که شیطان وجودشان طغیان کند و به جایی برسند که تو را انکار کنند، غرق دنیا شوند و بیشتر فراموشت کنند، بیشتر از ذکر تو غافل شوند. خوش حال و سرگرم داشته‌هایشان باشند و همین." به نظرم من که احتمال نزدیک به یقین اینطوری
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٥
٠
٠
بله .دقیقا همینطوره ....ولی کی میخوایم واقعا ادم بشیم نمیدونم....
E_aminigy
E_aminigy
٩٥/٠٢/٢١
٠
٠
عالی بود
لیلی
لیلی
٩٥/٠٣/٠٥
٠
٠
تولدت مبارک
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨