از دست‌شان در رفته!

از دست‌شان در رفته!

نویسنده : l3igl3oy

رفتم نانوایی محل چند تا نان بگیرم، دیدم کمی نان‌ها کوچک شده! گفتم: آقای شاطر عزیز نونا چقد کوچیکن؟ گفت: آقا بیا وزن کنم برات یعنی چی!

گذاشت روی ترازو 220 گرم سبک‌تر بود! گفت: از دست در رفته!

و ایضا تا 15 عدد نان بعدی! روز بعد رفتم سوپر محل برای خرید یک عدد دونات، دیدم دونات مذکور آب رفته، گفتم: آقا چرا این‌قدر کوچیکه؟ گفت: حتما از دست در رفته!!

یک پنیر خریدم آوردم خانه برای صبحانه فردا، صبح که بیدار شدم مامانم گفت: پنیر چرا این‌قدر کوچیکه؟ گفتم: حتما از دست در رفته! مامانم که کمی پیگیرتر بود، زنگ زد تعزیرات برای شکایت، آقایی که پشت تلفن بود گفت: ما قیمت‌ها و اجناس را کنترل می‌کنیم، آن یکی حتما از دست دررفته!

 

نمی‌دانم چرا تازگی دست‌ها این‌قدر لیز و سست شده است و گیرایی‌شان را از دست داده‌اند، که همه چیز از دست در می‌رود؟!

شما می‌دانید دلیلش چیست؟!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجید
مجید
٩١/١١/١٩
٠
٢
دست دست دست همه دست بزنند همه چیز از دست رفته.
مجید
مجید
٩١/١١/١٩
٠
٠
باید میگفتم اول؟؟؟؟
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
٠
٠
نچ، پاشو از جای من، پاشو...پاشو وگرنه عصبانی میشما....
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
ادمین بیا اینجا !
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
١
٠
فک کنم اول نشدم نه؟ چون که از دست در میرود دیگر...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٩
٠
٠
درست فکر کردی :))))
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
٠
٠
اصن حس شیشمو داشتی؟خخخخخخخخخ
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/١٩
٥
٢
آفرین خیلی جالب بود! این روزا همه چی تنگ و کوچیک میشه! لباسای آدما.... مغز آدما.... نون آدما !!!
t.m
t.m
٩١/١١/١٩
١
٠
لایک...
maryam
maryam
٩١/١١/١٩
١
٠
بعله!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٠
٠
٠
big like....
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
١
چقد حس خوبی داره وختی 5 تا مثبت خوردی! خخخخ
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١١/١٩
٣
٠
اینا که چیزی نیست کاش این از دست رفته ها به همین چیزای کوچیک ختم میشد داره عمرمون از دست میره داره لحظه های خوشیمون ازدست میره جوونیمون داره از دست میره ... هعییییی ...
اسمانه
اسمانه
٩١/١١/١٩
٣
٠
اون مقیاس دین و شرافت ادم هاست که از دست در رفته و هر روز دارد اب می رود...اشکال از ترازو ها نیست اشکال از دست ها نیست اشکال از ایمانی است که نیست..
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٠
٠
٠
ایمان؟؟؟؟ فک کنم تنها چیزیه که الان خیلی خیلی کم رنگ شده.....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/١٩
٣
١
از دست در میره دیگه!دست خودشون نیست!دست حرص و طمعشون قویتر شده دیت خودشون ضعیفتر!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٩
٠
١
آزه واقعا..... حرف درستو گفتین.....
maryam-sh
maryam-sh
٩١/١١/١٩
١
١
اقتصاده داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همه چیمون از دست رفته.........
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٩
٠
٠
سایز همه چی از دست رفته اما قیمتاش ثانیه میزنه......
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٠
٠
٠
راستَم!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١١/١٩
٠
٠
لباس ربطی ب بقیه نداش.این عقل های ک کوچیک شده
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/١٩
٣
١
لقمه حرام تو زندگی ها و درامد ها تاثیر میذاره.....وقتی حواست نباشه به مردم گرونی بدی پولی که میگیری حرامه ...بعد اون پول دست یکی دیگه میره و تو زندگیش تاثیر میذاره..............به خاطر همینه علتشو خیلی ها نمیدونن
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٠
٠
٠
لایک شکوفه جان.....
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٠
٠
٠
در ضمن عسک نو هم مبارک.....
maryam-sh
maryam-sh
٩١/١١/٢٠
٠
٠
تقصیر فروشنده ها هم نیست.........از اون بالا بالاهاست!!!!!!!!!!!!
maryam
maryam
٩١/١١/١٩
٠
٠
عجبا!!!حرف راست...
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/١٩
٠
٠
یه ربه ماست سون تو انباری بود ، قیمتشو خوندم ، نوشته بود 2500 سال 90 ! چند وقت پیش تو مغازه بودم ، پرسیدم ماست سون چنده ؟ گفت 9500 !!! این از دست در نرفته دیگه ، از دستها در رفته !!!
maryam
maryam
٩١/١١/١٩
٠
٠
:))
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٠
٠
٠
واقعا ماست سون شده 9500؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شوخی می کنی آقا عماد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :OoOoOoOoOo....
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٢٠
٠
٠
اصن یه وضعی شده ...!! برین قیمت بگیرین ! شاید بیشترم شده باشه ...
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/١٩
١
٠
کم کم صبر مام از دست میره ها!...
maryam-sh
maryam-sh
٩١/١١/٢٠
١
٠
کم کم.......چرا کم کم؟؟؟؟؟؟؟؟از بس ما نجنبیدیم وضعمون اینه..........بالاتر از سیاهی که رنگی نیست.........
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٢٠
٠
٠
چون هیچ اعتراضی نیستو مردم خیلی شیک تحمل می کنن!
bye
bye
٩١/١١/٢٧
٠
٠
واقعا همینطوریه ! هر کسی هر قیمتی دوست داشته باشه میده دیگه... ! ( البته من اینطوری نیستم )
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨