خودمختارستان؛ سرزمین راز آلود! / قسمت اول

خودمختارستان؛ سرزمین راز آلود! / قسمت اول

نویسنده : A_Emadi

حتما همان‌طور که در اخبار این روزهای رسانه‌های جهان شنیده و دیده‌اید تاریخ شناسان و مکاشفان تاریخی به تازگی سرزمینی ناشناخته‌ای کشف کرده‌اند به قدمت 400 سال قبل از میلاد و در موقعیت کشورهای جنوب آفریقای فعلی به نام خودمختارستان !

با توجه به اسناد تاریخی تازه کشف شده این کشور به عنوان اولین سرزمین مردم نهاد تاریخ بشر و به نوعی اولین کشور که دارای دموکراسی بوده یاد می‌شود (برخلاف ادعای کشوری غربی و معاند که این ادعا را به خود نسبت می‌دهد!)

حال اگر از این مباحث اولیه بگذریم می‌رسیم به موضوع اصلی این مقاله که در مورد دموکراسی در خودمختارستان و به ویژه تنوع احزاب در آن کشور کمتر شناخته شده ولی موفق در این عرصه است. گویند در آن دیار روش سیاسی سیاستمداران به تفکر دو حزب استوار بوده:

حزب اول: خودشاخ پنداران!

شامل کسانی که خود و تفکر خود را برتر از تمام بلاد دنیا می‌دانستند و هیچ حرف غیری را برنمی‌تابیدند بلکه آن سخنان را گزافه گویی و گویندگان آن سخنان را با کلماتی نظیر: دشمن دوست، شیطان و یا نفوذی دشمن و ... خطابه قرار می‌داده‌اند.

حزب دوم: بی‌خردان!

بیان این نکته ضروری است که این نام نه به انتخاب خود افراد این حزب بلکه از سوی رهبران حزب اولی انتخاب شده است و چون کاتبان تاریخی آن دوران کاملا در اختیار خودشاخ پنداران بوده‌اند این نام بر روی آن بی‌چارگان و طفلیان تاریخی باقی مانده است!

اما تفکر این حزب: این سیاستمداران میانه رو و البته کمی ساده لوح از آن‌جایی که هیچ اجازه خود نمایی و اظهار بیانات خود نداشته‌اند از طرف دسته اول به عنوان دشمن دوست شناخته شده و همواره تو سری خور گروه اول بوده‌اند و درواقع وسیله‌ای بوده‌اند برای توجیه اشتباهات حزب خود شاخ پنداران!

یک نکته مهم: شاید برای‌تان این سوال ایجاد شده که مردم شاد و سرخوش آن کشور متمدن و کاملا دموکراتیک! کجای این دنیای سیاست قرار داشته‌اند؟! جواب این سوال شاید کمی مبهم و در عین حال پیچیده باشد، چون آنچه درمتون تاریخی و کشف شده از آن سرزمین ذکر شده همگی بر این نقل توافق دارند که آن مردمان در عین ناآگاهی از اکثر و کج فهمی در بعضی موارد سیاسی و بی‌اطلاعی از عدم کفایت سردمدارانشان بسیار مردم مظلوم و بی‌آزاری بوده‌اند، به حدی که خودشان هم ذره‌ای متوجه این موضوع نبوده‌اند!

به علت کثرت اکتشافات در عرصه اجتماعی و سیاسی در این کشور تازه سر از خاک برآورده خودمختارستان باقی این بحث در مقالات آتی خدمت شما دوستان گرامی عرضه خواهد شد.

باشد که نظرات شما عزیزان موجب پیشرفت موضوع شود و باشد که ما همه از رستگاران باشیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١٢/٠٢
٠
٠
منتظر هستیم برای ادامه.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨