وقتی که داماد دار می‌شویم!

وقتی که داماد دار می‌شویم!

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

گاهی شرایطی پیش می‌آید که درکش برای هر کسی مقدور نیست. گاهی هم شرایطی پیش می‌آید که درکش برای هرکسی مقدور است.

شاید تا به حال شنیده باشید که می‌گویند:

عشق اگر آید برد هوش از سر فرزانه را  / دزد عاقل می‌کشد اول چراغ خانه را 

من می‌خواهم واژه‌ای دیگر را نیز به این بیت اضافه کنم اگر چه ممکن است کل بیت به هم بریزد:

عشق و غم آید برد هوش از سر فرزانه را / دزد عاقل می‌کشد اول چراغ خانه را

بله؛ غم هم درست مثل عشق عقل آدم را زاید می‌کند. این را موقعی فهمیدم که برای خواهرم خاستگار آمد و ازدواجش قطعی شد. همان شب خاستگاری که اصلا احساس خوشایندی نداشتم. بعدها هم درست مثل شب خاستگاری احساس خوبی نداشتم. احساس می‌کردم که یک دزد آمده و خواهرم را می‌خواهد از من بدزدد. خواهرم که من او را خیلی دوست داشتم. اگر چه دامادمان آدم درست و حسابی است و می‌دانم که خوشبخت می‌شوند؛ اما خب همان‌طور که در بالا عرض کردم، غم عقل را زاید می‌کند و بر همین اساس تصمیم‌هایی می‌گرفتم که طوری شود که این ازدواج سر نگیرد تا بتوانم خواهرم را تا آخر پیش خودم نگاه دارم.

در چنین مواردی انسان کاملا از خود بیخود می‌شود و کارهایی می‌کند که به هیچ وجه من الوجوه با عقل جور در نمی‌آید. کارهایی هم به سرش می‌زند که ممکن است در حالت عادی اصلا فکرش را نکند که ممکن است چنین فکرهایی به سرش بزند!

در مراسم خاستگاری می‌دیدم که داماد هر چند لحظه یک بار نگاهش می‌رود سمت خواهرم و می‌خواستم بلند شوم و یک کشیده آبدار بخوابانم زیر گوشش تا بار دیگر او باشد که به ناموس مردم نگاه کند. فکر می‌کردم که بروم و برادران داماد را بکشانم در حیاط و یک دعوا راه بیاندازم که خاستگاری به هم بریزد.

مراسم خاستگاری که تمام می‌شود و خانواده داماد می‌رود تا بنشینند در خانه‌شان منتظر جواب! نفسی عمیق از ته دل می‌کشم و خیالم راحت می‌شود. اما مگر می‌گذارند؟! همشیره بنده راضی به رضای خداست و ..... .

تخریب واقعی زمانی صورت می‌گیرد که خطبه عقد جاری می‌شود و دست عروس و داماد را می‌گذارند در دست هم! آن لحظه دیگر اوج قضیه می‌شود. قضیه‌ای که خون دل خوردن‌هایش فقط برای من است انگار.

خون دل‌ها دیگر تمام می‌شود و چیزی برای خوردن باقی نمی‌ماند تا این‌که عروس و داماد برای اولین بار قرار است با هم بروند دَدَر. در فکرم می‌گذرد که من هم کنارشان بروم که خدای نکرده داماد کوچکترین جسارتی به همشیره گرامی نکند.

بعد از تمام این قضایا از دَدَر رفتن عروس و داماد حدود یک ساعتی می‌گذرد و آن موقع است که نگرانی سراغ آدم می‌آید. حالا حیوان نجیب، خر را بیاور و باقالی را بار کن. هی می‌روم این طرف و آن طرف و گاهی سرم را به دیوار سیمانی حیاط می‌کوبانم که مقداری آرام شوم اما خب تا زمانی که داماد را یک دل سیر کتک نزنم مگر دلم آرام می‌گیرم؟

بعد از، از دَدَر برگشتن عروس و داماد ،دلم مقداری آرام می‌گیرد و می‌روم می‌خوابم. خوابی سرشار از آرامش که خواهرم هنوز در خانه است. کم کم نگرانی‌ها و دلتنگی‌ها و این‌ها همه طبیعی می‌شود تا روز عروسی که من هم مثل همه شاد و شنگول هستم. حالا به من بگوید این از کدام گاهی‌های اول متن بود؟ آری. از همان گاهی‌ها که شرایطی پیش می‌آید که درکش برای هر کسی مقدور هست!

 یک نکته دیگر هم این‌که: خدا را، خدا را، در شب‌های خاستگاری برادر و خواهر عروس را در زیر زمین خانه‌تان زندانی کنید. خطر ناک‌اند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
همین اول لازم به ذکر است که من شب قبل از نگارش این مطلب مقداری غمگین بودم و مطلبی بس غمناک نوشتم.فردا صبح که بلند شدم با خودم گفتم:آقا حسین و مطلب غمگین؟مگر داریم؟مگر میشود؟این شد که تصمیم گرفتم از دل همان مضمون یک مطلب طنز بکشم بیرون.البته اگر موفق شده باشم.
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
بابا شوهر خواهر خیلی خوبه که::)) این نکته آخر بیانش خیلی خوب بود + اینکه خر حیوان نجیبی نیست:|
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
بله.خوبه.مخصوصا داماد ما که هوامو داره.اما حال خرابی که اون مواقع به آدم دست میده که اینجور چیزا حایش نیست!خر پس چیست؟
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
داماد خیلی خوبه :) خیلی عالیه ، شایدم داماد ماست ک عالیه :)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٨
٠
٠
البته که صرفا شخص داماد خوب نیست.آدما خوب و بد دارن.مسلما غالب آقایون داماد میشن یه روزی.همه ی آقایون هم که خوب نیستن.داماد بد هم داریم.خیلی هم خوب که داماد شما هم خوبه.ان شاءالله که همه ی داماد ها خوب باشن.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٩
١
٠
زائد// خواستگار// راضی به رضای خداست و... .// حالا به من بگویید.// البته نکته سنجی منو ببخش :-) استفاده از واژۀ "ددر" حسین جان در این متن به نظرم درست نیست، چون در عوام این واژه معنای خوبی نداره.// البته این مقوله رو خودم درک کردم و اینهایی که در ذهنت گذشته رو من تا مرحلۀ عمل پیش بردم. من جلسۀ خواستگاری رو به هم زدم و بعد دوباره برگزار شد. نوشته هات ساده و صمیمی هستن :-)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
اختیار دارید جناب.اتفاقا مرجان خانم هم این ها رو توی تخته به من گفتن.بهشون گفتم که زیر پست بگن ولی خب نگفتن دیگه. خیلی متشکر.من بعضی از موارد رو نمیدونستم ولی خب بعضی ها هم از دستم در رفته.در مورد ددر هم حق باشماست.به من گفتن که بهتره از زایل استفاده کنم. خیلی متشکر بابت خوندن مطلب.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
سلام. علاوه به این مواردی که میرزا گفتن، اضافه میکنم : اصل شعر اینه «عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را» - اون جمله «عقل را زائد میکند» یعنی عقل را زیاد میکند، در صورتی که منظور شما از بین بردن عقل هست و باید از کلمه «زائل» استفاده کنید.- واژه «هی» هم یه کلمه عامیانه و با توجه به رسمی بودن متن شما، باید از واژه ای مثل «مدام» استفاده بشه. ** ایشالا که خیر باشه و غم و غصه ی شما هم بی مورد. البته تا یه حد و حدودیش طبیعیه ولی نباید از اون حد و حدود فراتر بره.
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
بله.من متاسفانه فقط یک چیز کلی از شعر یادم بود و کپی کردم از توی یک سایتی ولی خب ظاهرا توی اون سایت هم شعر رو اشتباه نوشته بودن.ان شاءالله که خیره.خیلی متشکرم.
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود ایول
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
خیلی متشکر.
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
داماد واقعا خوبه.... داماد ما ک گلهههههه
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
ظاهرا همه ی داماد ها خوبن اینجا!آقا یک عدد داماد بد احتیاج داریم(نیشخند) ان شاءالله که همه به خوبی و خوشی زندگی کنند.
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
خدا رو شکر خواهر برادر من کوچیک تر از خودمن خخخخ ولی ب شدددت به من وابسته ان و خونمون زیر زمین نداره:| غیرتتون خیلی جالبه رو خواهراتون:)
آقا حسین
آقا حسین
٩٤/١١/٢٩
٠
٠
این حسیه که فکر کنم همه دارن. البته میتونین توی انباری،پشت بام،خانه ی همسایه و... هم زندانی کنیدشون. خیلی متشکرم.
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١٢/٠٨
٠
٠
چه جالب این احساس تو پسربچه هاهم هست ظدهرن رو خواهرشون و شوهر خواهرشون.... باباها که دیگه هیچی😂😂 اما خب داداش من کنار اومد اما من خودمم کلن از موجودی به اسم داماد خوشم نمیاد اه اه به خوبو بدش هم کار ندارم
سخی
سخی
٩٥/٠٢/٣٠
٠
٠
خخخخ. خوب و بدش خیلی مهمه. باید کار داشته باشید.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات