من دختر بارانم

من دختر بارانم

نویسنده : k_hz

من دختر بارانم... زاده اشک‌ ریختن‌های ابرها 

من زاده دردم... زاده درد برخورد شدید دل‌های پدر ابرم و مادر ابرم 

من متولد آسمانم... من در آغوش خدا چشم باز کردم 

قاطی فرشته‌ها دوران کودکی‌ام را سپری کردم... اما ناگاه ...

میوه‌ای ممنوعه را چشیدم، عشق را لمس کردم و سقوط کردم 

به قعر آتش... در آغوش ابلیس

جوانیم را در میان گرگ‌ها دریدن آموختم 

و من حال نگهبان جهنمم. جهنمی که محل قرار من و تمام ابلیس‌هایی ست که روزی فرشته بودند 

من دختری جهنمی، زاده آسمان با قلبی فیروزه‌ای هستم 

من... بانوی فیروزه‌ای هستم... فیروزه‌ای با رگه‌های آتشین

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
سلام؛ خوش آمد میگم به شما بابت ورودتون به سایتِ جیم؛ انشالا قلمتون همینطور بچرخه!
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
ممنونم دوست عزیز بابت وقتی که گذاشتین :) به یاری خدا
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
ممنونم دوست عزیز بابت وقتی که گذاشتین ... به یاری خداوند روزهای روشنی در پیش خواهیم داشت
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١١/٢١
٠
٠
زیبا بود کوثر خانوم / به جمع جیمی ها خوش امدید :)
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
ممنونم دوست عزیزم ❤ و متشکرم بابت نگاه مهربونت
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/١١/٢١
٠
٠
سرتون سلامت دختر باران ..
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
متشکرم دوست عزیز :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٢١
٠
٠
چه افسانه ای و فانتزی..:-)
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
ممنون از دقت و وقتی که گذاشتین
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
عالی بود...منتظر مطالب دیگتون هم هستم
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
به یاری خداوند ❤
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٢
١
٠
یاد متن هایی افتادم که دوران راهنمایی می نوشتم ... روی نویسندگی کار کن، آینده نویسنده ی خوبی میشی عزیز :)
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
١
٠
ممنونم بابت حرفای انرژی بخشت :) ❤ حتما دوست عزیز حتما
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
تو این خط "میوه‌ای ممنوعه را چشیدم، عشق را لمس کردم و سقوط کردم" میشه بگید چرا میوه ممنوعه و عشق رو کنار هم قرار دادید؟
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
در این متن منظور از عشق عشقی آسمانی وملکوتی نیست که باعث عروج بشه :) سعی کرده بودم این حس منتقل بشه
Narges_V
Narges_V
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
عالــــــــــــــــــــــــــــــــی بود
k_hz
k_hz
٩٤/١٢/٠١
٠
٠
ممنونم ❤
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
تبلیغات
تبلیغات