یک دزدی

یک مرگ

یک جابجایی

و هزارتا کار ِ مانده روی زمین

...

و من مانده‌ام و سیگار و

این روزهایم که به الکلی‌ها می‌مانم تا به یک مدرس!

...

تمام این چند وقت گذشته‌ی من

در هاله‌ای از وهم گذشت !

اشک ریختم ... اشک...

سخت به خود پیچیدم 

التماس کردم٬

یقه خدا را گرفتم .

به دست و پای خوی شیطانیم افتادم 

...

اما تو که آمدی اشک‌هایم را پاک کردم

پکی عمیق به سیگارم زدم و گفتم ...

«توی این هوا سیگار چقدر می‌چسبد»

و تویی که بی اعتنا رد شدی ....

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٧
٠
٠
از اون دسته هایی بود که خیلی ازش سر در نیاوردم
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٧
٠
٠
یادداشتِ ارسالی تون رو مطالعه کردم، حرفی نیست؛ آرزو می کنم که روزگار بر وفق مرادتون باشه!
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠