کسی جا مانده / شعر

کسی جا مانده / شعر

نویسنده : A_Emadi

رفتی و ندیدی تک و تنها مانده

یک قطره که در حسرت دریا مانده

رفتی و ندیدم تک و تنها رفتی

رفتی و ندیدی که کسی جا مانده

پیمانه که بی‌ لب تو خالی مانده

میخانه که محتاج به لب‌ها مانده

«جا» مانده ز «جام» بی تو یک«م» ولی

یک «م» که در حسرت یک «ی» مانده

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
بیت آخر خیلی خیلی خوب بود :) فقط فک کنم اون منظوری رو که داشتین از مصراع آخر متوجه نشدم! :| یکم راهنمایی کنید لطفا :دی
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
ممنون...ایهام داره یه خورده ...نمی دونم چی رو توضیح بدم :/
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
با وجود کوتاه بودنش خیلی خوب بود:)
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
ممنون...نظر لطفتونه....
مهربانو
مهربانو
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
زیبا بود -موفق باشید
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
متشکرم...سلامت باشید
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
برای تکست موزیک خیلی خوبه!
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
!!! ...نمی دونم والا..شاید!
zahra_hosseini
zahra_hosseini
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
خیلی زیبابود دوست داشتم.
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢١
٠
٠
ممنونم از علاقتون
h.naderi
h.naderi
٩٤/١١/٢١
٠
٠
بسیار زیبا بود. این فکر کنم تقریبا بهترین و موزون ترین شعر شما تا به اینجا بود :) جا داره تبریک بگم بهتون
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢١
٠
٠
تشکر جناب نادری...
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١١/٢١
٠
٠
خیلی زیبا بود / ممنون ، فقط میشه بگین منظورتون از یک (م) که در حسرت یک(ی ) مانده چی بود ؟
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢١
٠
٠
ممنون...شاید خیلی طولانی باشه چون متاثر مصرع و بیت های قبله...ولی این میشه که حرف(م) در حسرت (ی) مانده برای چسبیدن به هم و تشکیل واژه ی (می)...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/١١/٢١
٠
٠
همچین خوش ریتم و خوش آوا بود ... به دلم نشست.
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢١
٠
٠
ممنون دوست عزیز...
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٢١
٠
٠
چه کوتاه..چه زیبا..چه خوب:-)
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
تشکر از نظرتون
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
عجب شعر قشنگ و خوبی بود. ادامه بدید آفرین
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢٢
٠
٠
ممنون دوست عزیز
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات