خدای من چه رنگیست...

خدای من چه رنگیست...

نویسنده : وبگردی

خیلی وقته دارم به این جمله فکر می کنم. اوایل فکر می کردم شاید خدای من هیچ رنگی نداشته باشه. یه خدای بی رنگ بی رنگ که هر وقت سرم به سنگ می خوره،هر وقت عرصه به من سخت تنگ می شه، هر وقت راه به هیچ جایی ندارم، دستم به هیچ جایی بند نیست، و در نهایت هر وقت با عجز تمام و بریده از همه چیز و همه کس صداش می زنم جوابمو می ده حتی اگه خواسته ای که دارم خلاف منطق دیگران باشه. 

بیشتر که فکر کردم به این نتیجه رسیدم که خدای من دوست داره گاهی حالمو بگیره.نه که حالمو بگیره ها! ولی خب حرف حرف خودشه. خلافش که عمل می کنی یه جوری می شه. انگار دیگه مثل قبل مهربون نیست. از مادر مهربون تر نیست. انگار که دلش شکسته باشه از بنده اش. نه که رو برگردونه ها، نه ! ولی خب دیدین گاهی یه برخوردی از کسی می بینین دیگه مثل قبل باهاش رفتار نمی کنین، شاید همچین حالتی باشه. همین طوری هم باقی می مونه تا وقتی که باز هم به عجز برسم و برگردم سمت راهی که خودش گفته. حرفش یکیه. گاهی لجم می گیره از این که همیشه حرف حرف خداست. هر چی اون گفته باید تحقق پیدا کنه، خلاف اون باشه باید نیست بشی. 

شاید خنده دار باشه ولی این روزا قوانین خدا لج منو در میارن. میل شدیدی دارم که خلافش عمل کنم. گاهی وقتا گناه هم لذت بخشه هرچند پایان تلخی داره ولی خدا می بخشه. خودش می گه می بخشم. اینجور وقتا به نظرم  خدا بی رنگ نیست. آبیه...همون رنگ آبی ای که موقع خیره شدن به دریا موقع غروب آفتاب یا شایدم موقع طلوعش می بینیم. همون رنگ آبی ای که نه خیلی تیره اس و نه خیلی روشن. آرامش بی نظیری داره، طوری که نمی شه ازش چشم برداشت. دلت می خواد یه گوشه بشینی و مدت ها خیره باشی به آبی دریایی....

منبع:

http://ashnayegomshode.blog.ir/1394/10/21

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٧
٠
٠
عکسش واسه من لود نشد. ولی خدا دوست داره مارو امتحان کنه؛ امتحان هم معمولا سختی های خودش رو داره دیگه :)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١١/١٧
٠
٠
خدای رنگی رنگی ^_^
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات