در آن دمدمه شب

که خورشید را به دار می‌بندند 

و شادمان

به دیدار خونین جگرش می‌خندند

چه کسی ست که بشنود :

به یقین که شب نمی‌ماند

هر چند که به ستاره‌ها بیاویزد

هرچند که دست بر زنجیر ماه برد

و خورشید صبح

به یقین که نمی‌میرد 

هر چند که نتابد

هرچند که نباشد

و در آن انتهای شب 

که جام‌های ماه آگین

از هلهله لبریز است

و سیاهی بر تخت

نشسته و می‌نوشد

چه کسی ست که بشنود 

این غریو نابودی را ...؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/١١/١٩
٠
٠
واقعا زیبا بود مفهوم فوق العاده ای هم داشت ... هرچند هرکس با توجه به تفکراتش یهبرداشت می کنه ولی من لذت بردم :)) خسته نباشین :))
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
وقتی حمیدخان لذت ببرن و نقد و نقادی نداشته باشند، من چکاره ام؛ منم از شعرخوندن فقط لذت بردنش رو بلدم؛ چشمۀ اشعارتون جوشان همیشه!
hamid_kh
hamid_kh
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
آقا میرزا ما چکاره ایم !!! ما مخلص در بست :))))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/١٩
٠
٠
چه شعر زیبایی! احسنت
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٤/١١/٢١
٠
٠
به یقین که نمی‌میرد ... به دلم نشست.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

کی گفته جنگِ بر سرِ رای افتخار است؟

٩٦/٠٢/٣٠
دلت نیامده مرا صدا کنی

شاه مقصود دلم

٩٦/٠٢/٣١
حواس مان به کائنات هم باشد

خانم های مجلس بخوانند

٩٦/٠٢/٣١
مسابقات ورزشی همبستگی کشورهای اسلامی در باکو

خواهرم؛ حجابت رو رعایت نکن

٩٦/٠٣/٠٢
شعری سروده خودم

چشمان سیاه تو

٩٦/٠٣/٠٣
پسری با موهای قرمز

Home - خانه

٩٦/٠٣/٠٢
بخوانید درد و رنج

می نویسم امتحان...

٩٦/٠٣/٠٢
زنانی که نمی دانند زن هستند

زنان علیه ورزشگاه!

٩٦/٠٣/٠٣
ابلیس گونه مردود جهان شدم

در آن شب نخست

٩٦/٠٢/٣١
یاد روزهای قبل از عاشق شدن

پسر آن دیگری

٩٦/٠٣/٠١
«دوستت دارم»های زندگی

بعضی از آدم ها...

٩٦/٠٣/٠١
شعری سروده خودم

مشتری بی مدار

٩٦/٠٢/٣٠
او برایم همه بود

این من خودخواه

٩٦/٠٣/٠٢
استاد بافندگی زندگی!

دختر کنار دستی من

٩٦/٠٣/٠٤
برای شاد بودن، منتظر هیچ مردی نباش

نامه ای به دخترم

٩٦/٠٣/٠٤
جایی برای آدم های تازه

نترس و بگذار بروند

٩٦/٠٣/٠١
مسئله این است

پول دار یا بی پول!

٩٦/٠٢/٣٠
رسالت انسان

پرندگی

٩٦/٠٣/٠٤
شعری سروده خودم

عاصی شده ام

٩٦/٠٣/٠٣
دنبال تو می گردم

امیدوارترین عاشق این حوالی

٩٦/٠٣/٠٤
تبلیغات
تبلیغات