گاه در کنج تنهایی خود در قصه‌ای زیبا غوطه‌ور می‌شوم

لبخند زنان و آزاد و سر مست شادی‌ای می‌کنم

از خود بی خود می‌شوم

آزاد و رها می‌شوم در لذت هر لحظه بودنم 

سعی را می‌گذارم تا در دم خوش باشم

در نیستی نیست می‌شوم و هست می‌شوم در هستی

من هنوز هم هستم

این خواب نیست

رویا نیست

نمی‌دانم چیست فقط بی‌تفاوت می‌شوم

بی‌قید می‌شوم

مهربان می‌شوم

انگار که دو نفر باشم خود را در آغوش می‌گیرم

بوسه می‌زنم بر پیشانی‌ام

دست‌هایم را می‌گیرم و قدم می‌زنم در لحظه لحظه زندگی

به عشق‌ها و خیانت‌ها

به دوستی‌ها و دشمنی‌ها 

به پاکی‌ها و پلیدی‌ها

به هر آنچه که می‌بینم و نمی‌بینم لبخند می‌زنم 

انگار که همه چیز خوب است 

غیر از این هم نیست 

ما زاده تعریف و صفاتیم و برده قضاوت و مقایسه 

دیگر با چیزی ضدش را به معنا نمی‌رسانم

دیگر غم‌ها از بین می‌رود 

اصلا دروغی نیست 

همه چیز در اوج احمقانه بودن کلی خنده‌دار می‌شود 

اصلا مگر غیر از این است که خوب بود که بد را بد کرد! 

اگر عشق نبود مگر خیانتی بود؟ مگر تنفر معنایی داشت؟

یا اگر موسی نبود مگر فرعونی بود!؟

و باز بعد از تمام این سوالات 

بعد از کمی مکث 

در همان حالت عمیق بی‌پروایی

گزینه هیچ کدام را تیک می‌زنم و می‌خندم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
یاد یه آهنگ رضا یزدانی افتادم، فکر کنم اسمش ساعت صفر بود :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
همه چیز در اوج احمقانه بودن کلی خنده دار میشود.....وای که چه لحظات خوبیه
m_meisam
m_meisam
٩٤/١٢/١٢
٠
٠
زاده تعریف و صفاتیم و برده قضاوت و مقایسه خیلی عالی
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات