آمدن فتحعلی شاه به الان / قسمت ششم

آمدن فتحعلی شاه به الان / قسمت ششم

نویسنده : naser_j

یک روز معمولی دیگر شروع شده بود و مشغول نوشتن یک یاداشت بودم که فتحعلی به سراغم آمد و گفت :

- چگونه می‌توانیم به عضویت هیت مدیره‌ی یک باشگاه فرهنگی ورزشی در بیاییم؟ ترجیحا پرسپولیس یا استقلال.

یک نگاه انیشتین اندر سفی بهش انداختم و گفتم:

+ فوتبال ما فقط تو یه نفر و کم داشت.

- یک حرف درست در کل زندگیت زده باشی همین است، دقیقا مشکل فوتبال  نبودن کسی چونان من است .

+ آخه عزیز من فوتبال که نشد پادشاهی و مملکت داری ونمایندگی مجلس که هر کسی از راه نرسیده بتونه ادارش کنه، یه سری فاکتورها و شرایط لازمه.

- با بچه که حرف نمی‌زنی، درست است از دوران کوهن آمده‌ام، از پشت کوه که نیامده‌ایم، تحقیق کرده‌ایم، ته شرایطش یک عکس با شرت ورزشی است.

انصافا حرفش منطقی بود. همین الانش هم فوتبال‌مان پر است از کسانی که هیچ تجربه و سنخیتی با فوتبال ندارند و مثل زالو خودشان را چسباندند به باشگاه‌ها. بهش گفتم:

+ حالا چی شده که تو به سرت زده که وارد فوتبال بشی اصلا؟

- راستش ما از همان بچگی‌مان علاقه زیادی به فوتبال داشتیم ناگفته نماند که استعدادش را هم داشتیم. یک بار هم در جام گل کوچیک پادشاهی تیم‌مان قهرمان شد و ما آقای گل.

+ ای رو تو برم، فکر می‌کردم تنها ایراد شما بی‌کفایتی تونه، نگو تو چاخان کردنم ید طولای داشتین.

- به جان تو راست می‌گویم، من خودم فوتبال را ابداع کردم اما در یکی از معاهده‌های که با بریتانیا داشتیم و زمین و شهری محیا نبود که پیش‌کش‌شان نماییم امتیاز ابداع فوتبال را واگذار نمودیم و شرط کردیم که تا ما در قید حیاط هستیم آن را علنی نکنند.

+ خب گیریم که تو راست می‌گی و بچگی به فوتبال علاقه‌مند بودی، الان چه توانایی رو توی خودت دیدی که فکر می‌کنی می‌تونی به فوتبال کمک کنی.

- وارد جزعیات نشو... من مرد عملم نه حرف. نشنیده‌ای شاعر می‌گوید دو صد گفته چو نیم کردار نیست. بگذار وارد گود که شدیم نشان خواهیم داد که چند مرده حلاجیم

+ توی درایت و کاردانی شما که هیچ شکی نیست، اما...

- اما و کوفت اما و مرض، شد تو یک بار حرفی بزنی و در پس با آن زبان عقرب‌طورت ما را نیش نزنی؟

+ نه به جان تو، منظورم این بود که یه توضیح مختصری راجع به اهداف و برنامه هات بدی

- ما تصمیماتی داریم ...

+ خب؟

- یک تصمیم صغری داریم یک تصمیم کبری

+ میشه بگی تصمیم کبری‌تون چیه تصمیم صغری چیه؟ 

- اول کدام‌شان را بگویم ؟

+ اول صغری رو بگو 

- تصمیم صغری‌مان این است که با توجه به مطالعاتی که بر روی فوتبال مملکت داشته‌ایم و به مشکلات و معضللات آن پی برده‌ایم آستین همت را بالا زده و در رفع و رجوع آن بکوشیم  

+ صحیح، خیلی هم خوب خیلی هم عالی، میشه بفرمایید مشکل فوتبال ما چیه دقیقا؟

- حالا دقیق دقیقش که در حد قوه درک و شعور تو نیست که بفرماییم اما تیتروار به چند مرد از مهم‌ترین‌شان اشاره خواهم کرد .

+ بفرماید.

- مشکل امروزش که صعود نکردن تیم امید به المپیک ریو است، البته جای شکرش باقی است که باز هم چیزی از ارزش‌های‌مان کم نشد اما مشکل کلی‌اش نبودن زیر ساخت‌های مناسب، عدم توجه به تیم‌های پایه، نتیجه گرایی و نداشتن برنامه ریزی بلند مدت و مهم‌تر از همه مدیریت ناصحیح و استفاده ابزاری از  فوتبال است.

+ اووو مخم پوکید از دست تو بشر، بگو ببینم تو چطور تو این مدت کوتاه این همه اطلاعات در مورد فوتبال و مشکلاتش به دست آوردی؟ جدی با تحقیق و مطالعه پی به این چیزا بردی؟

- هه هه هه، چقدر تو منگولی! یک نگاه به ما بینداز، شک و شمایل‌مان به محقق‌ها می‌خورد؟ این‌ها که گفتم گزینه‌های نظر سنجی برنامه نود بود!

قبل این‌که بخوام حرفی بزنم گفت:

- چون تو را قبول دارم بگذار بروم سر اصل مطلب و تصمیم کبری‌ام را به تو بگویم. راستش را بخواهی هدف من از ورود به فوتبال دیده شدن است.

+ دیده بشی که چی بشه؟

- که معروف و مشهور شویم و همه ما را بشناسند، به برنامه‌های تلوزیوی دعوت شویم، عکس‌مان برود روی جلد مجلات و صفحه اول روزنامه‌های ورزشی، از همه این‌ها بهتر  این‌که در استادیوم‌ها نصف جمعیت نعره بزنند: «فتح   علییییییییییی شششششششششششششاه»  و آن نصف دیگر فریاد بزنند: «شششششییییییییییررره»

ادمه دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z_amini
z_amini
٩٤/١١/١٩
٠
٠
اووممم...چی بگم والا؟!کمی از ورزشی بودنش خوشم نیومد.ولی درکل نوع نوشتن تون روان و جذابه...البته هردومورد فقط نظر شخصیمه. موفق باشید
naser_j
naser_j
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
مرسی بابت هر دو نظر تون :) خوشحالم ک مخاطب پیگری چون شما دارم
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
هووووو چیکار کردی جناب سروان!!!!! باور کن همینطور پشت سر هم تایپ کردی و بدون اینکه بخونیش، رفتی سراغ «جیم من»// یادداشت/ هیئت مدیره/ سفیه/ یه نفر رو (همان اشکال در متون قبلی)/ دوران کهن/ ید طولایی/ مهیا/ قید حیات/ جزئیات/ چون نیم کردار/ معضلات/ چند مورد از مهمترینشان/ بفرمایید// جناب سروان! برای تفریح می نویسید یا اینکه قصد پیشرفت در امر نوشتن دارین و در فکر بیانِ دغدغه های فکری تون در قالب نوشته ها هستین؟ اگر گزینۀ اول (تفریح) رو انتخاب می کنید، زین پس با یک «عالی بود، مرسی» مطالبت رو می خونم؛ ولی اگر گزینۀ دوم رو انتخاب می کنی، چرا حرف گوش نمی کنین؟/ ببخشید اگه رفتم روی اون طرفِ اصفهانیم، چون دوسِت دارم و احساس رفاقت می کنم باهات و قلمت رو دوست دارم و می دونم که می دونی چطور بنویسی، اینجور عرض می کنم: مطالبت رو همیشه می خونم، منتها اگه اینطور باشه، با همان کامنت (که در صورت انتخاب گزینۀ اول، خواهید دید) مواجه خواهید شد. ارادتمندت میرزای اصفهانی.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
یه نگا به سن جیمیت بنداز داداش، 11 ماه و 48 مطلب؛ فقط به من بگو از کی؟
naser_j
naser_j
٩٤/١١/١٩
٠
٠
هیچ عذر و بهانه ندارم جز کم دقتی و عجله صد در صد گزینه دوم این دفعه یه قول مردونه میدم که رفع کنم این عیوب رو نوشتن دغدغمه اما باید به مخاطب احترام بذارم و دقتم تو نگارش رو هم بالا ببرم مرسی به خاطر راهنمایی های همیشگیت آمیرزا ما شما رو دوس میداریم :)
naser_j
naser_j
٩٤/١١/١٩
٠
٠
یازده ماه و چهل و هشت مطلب ارسالی و هوارتا مطلب ارسال نشده چی از کی آمیرزا ؟؟
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٩
٠
٠
جناب سروان! از کی شروع می کنی با دقت بنویسی؟
naser_j
naser_j
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
از اولین متن ارسالی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/٢١
٠
٠
ان شاءالله!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٩
٠
٠
حقیقتا قالب خوبی رو برای نوشتن طنز انتخاب کردید. فقط مشکل چندتا غلط املایی و نگارشی که جناب میرزا اشاره کردن بود و طولانی بودنش... بعضی جاها جملاتی بود که نه بار طنز داشتن و نه حذفشون خللی به مطلب وارد می کرد. نذارین خواننده از خوندن مطلبتون خسته بشه و مطلب اونقدر روون و یک دست باشه و هر قدر میره جلوتر یه چیز جالب براش رو کنید که خسته نشه. به عنوان مثال این قسمت ها "- ما تصمیماتی داریم ... + خب؟" و "- اول کدام‌شان را بگویم ؟ + اول صغری رو بگو " اضافه بودن از نظر من و اگر حذف بشن چیزی عوض نمیشه! موفق باشید :)
naser_j
naser_j
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
مرسی حتما لحاظ میشه
اکرم انتصاری
اکرم انتصاری
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
من سبک نوشتن و این گره خوردن دو زمان مختلف به هم رو دوست دارم و می دونم چون سرباز هستین محدودیت وجود داره ولی همین که تو این شرایط هم می نویسید خیلی خوبه حالا که دارین وقت می ذارین روی ویرایش هم کار کنین . پیشنهادم اینه وقتی مطلب تکمیل شد یک روز صبر کنید و بعد دوباره بخونید و ارسال کنید . من معمولا این کار رو می کنم :)مرسی
naser_j
naser_j
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
مرسی ،پیشنهاد تونم بکار میگیرم
n_rohani
n_rohani
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
بالاخره موضوعش رو کشیدی و کشیدی تا جایی که علاقه داری بهش رسوندی دایی جان خوب بود و عالی البته کمی طنزش نسبت به قسمت های قبل ضعیف تر بود در کل این فتعلی اون قدرایی که تو تاریخای ما نوشتنم خنگ نیستا چه زود به این دنیای بی درو پیکر گره خرد جالبه :-)
naser_j
naser_j
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
فوتبال بخشی از زندگیه خو
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
محتوای کلی مطلبتون خوب بود با چاشنی طنز البته. از مسائلی که دوستان گفتند که بگذریم میرسیم به اینکه چرا "فتحعلی شاه" ؟؟ واسم سوال شده؟
naser_j
naser_j
٩٤/١١/٢٢
١
٠
خصومت شخصی برادر :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨