شعری برای نیشابور

شعری برای نیشابور

نویسنده : REZA_ZDR

نمای فخر بر این روزگارِ نیشابور

که دولت تو بود برقرار نیشابور

عَلم به عِلم برافراشتی، ابر شهری

همیشه پرچم تو استوار نیشابور

علی الّصباح تو باشد بهشت روی زمین

هدیه‌ای به تو از کردگار نیشابور

امام هشتم و سلطان دین، رضا اینجا

حدیث سلسله کرد آشکار نیشابور

نماد اول نوروز عید فروردین

هزارساله شد و پایدار نیشابور

به یُمن حکمت عطار و هیات خیام

زمانه از تو گرفت اعتبار نیشابور

نزاد مادر گیتی دوباره خیامی

فلک هر آنچه کشید انتظار نیشابور

چهار بار تو را روزگار ویران کرد

دوباره نیز شدی چون بهار نیشابور

به هرکجا که روم نام نیک تو آنجاست

کنم به نام تو، من افتخار نیشابور

قلم،به شوق درآمد، زبان، وصف تو گفت

گرفت از کفِ من، اختیار نیشابور

تمام عمر بگویم، هنوز کم گفتم

فضایل تو بود بی‌شمار نیشابور

به خلوت و دل شب خواهد از خدا «حلاج»

که دشمن تو شود شرمسار نیشابور

(حلاج نیشابوری)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
translator
translator
٩٤/١١/١٥
٠
٠
به به :) از نیشابور در تاریخ به نیکی و تمدن و فرهنگ غنی بسیاری یاد شده
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/١٥
٠
٠
زیبا بود:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١١/١٥
٠
٠
سلام:دراین یکسالی که درنیشابور درس میخوانم خیلی خوشم آمدازآنجا.درتعطیلات بین ترم دلتنگ نیشابورشدم.شادمان وسلامت باشید
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٦
٠
٠
شعر قشنگی بود - شهر خوبیه نیشابور. مردم خوبی هم داره. یعنی من که بدی ازشون ندیدم. آباد باشه ان شاءالله :)
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٤/١١/١٦
٠
٠
نیشابور و خیلی دوست دارم. :))
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٦
٠
٠
چه قدره شعر میذارین شوما!
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
تبلیغات
تبلیغات