از اين جهنم سوزان دگر چه باك مرا / شعر

از اين جهنم سوزان دگر چه باك مرا / شعر

نویسنده : s_alavi

خدا چه حوصله اي داشت روز خلقت تو

كه هيچ نقص ندارد تراش قامت تو

نشسته شبنم حرفي لطيف و روشن وپاك

بروي غنچه ي لبهاي پر طراوت تو

از اين جهنم سوزان دگر چه باك مرا

كه آرميده دلم در بهشت صحبت تو

درون سينه ي من اعتقاد معجزه را

دوباره زنده كند دست پر محبت تو

فداي اين دل تنگم كه بي اشاره تو

غبار ره شد و راضي نشد به زحمت تو 

(عمران صلاحی)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٣
٠
٠
شعر زیبایی بود چه از نظر وزنی و چه مضمون شعر. متشکرم :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٣
٠
٠
عمران صلاحی شاعر خوبی است ، مچکر مچکر مچکر
PDrAM
PDrAM
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام و درود....بسیار زیبا بود :)
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠