قاتل خود را بهتر بشناسید!

قاتل خود را بهتر بشناسید!

نویسنده : A_Emadi

محمد: ببین افسانه، واسم مهم نیست ازدواج قبلیت عاقبتش جدایی بوده. گذشته تو هرچی بوده تموم شده. من فقط می‌دونم این انزوا و تنهایی که خدت رو توش محبوس کردی فقط به ضرر خودته.

افسانه: من این کار رو نکردم با خودم، زمونه این بلا رو سرم آورد.

محمد: زمونه کارخودشو می‌کنه، تو خودتو باختی.

افسانه: من باختم؟ محمد از این بدتر هم هست که یه نفر بیاد توی زندگیت و زندگیت رو بهم بریزه؟

محمد: آره! این‌که یه نفر با نیومدنش توی زندگیت زندگیتو بهم بریزه. مثل کاری که تو داری می‌کنی.

...

(بخشی از رمان چاپ نشده: «قاتل خود را بهتر بشناسید»)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٦
١
٠
:) باشد که چاپ گردد! یاد فیلم کیمیا افتادم! :))) واقعا فکر می کنید دختری که یه بار طلاق گرفته رو پسری که خیلی عاشقش بوده میاد باهاش ازدواج کنه؟!
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/١٦
٠
٠
اینجا که نمی رسن اونجا رو نمی دونم..می رسن ؟...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٢
١
٠
هعی فرانک جان ... واقعا که فیلم هندی ساختن...
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٦
٠
٠
یک مقدار از پیشینۀ محمد و افسانه رو هم میذاشتین بد نبود. محمد یه کم شعار نمیده؟ از لحاظ مکالمه و گفتگو عرض می کنم.
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/١٦
٠
٠
شاید به خاطر اینکه متن طولانی و خسته کننده نشه این کار رو نکردم..محمد شعار میده ..این به خاطر شخصیتشه....
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٦
٠
٠
این دو جمله آخر جالب بودن. دقیقا برعکس هم :) - راستی این "خدت" رو تو رمانتوم اصلاح کنید یک وقت همین شکلی نره واسه چاپ :)))
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/١٦
٠
٠
نمی ره واسه چاپ ولی اصلاح میشه...:)))
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٦
٠
٠
قاتل خودشه دیگه ؟ مچکر مچکر مچکر به امید چاپ
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/١٧
٠
٠
نه..تو داستان هیچ قتلی اتفاق نمی افته...ممنون
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١٧
٠
٠
چه جالب؛ رمان تون کی چاپ میشه؟
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/١٧
٠
٠
هیچ موقع
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/٢٢
١
٠
رمان چاپ نشده ی آخرش منو هلاک کرده !!
A_Emadi
A_Emadi
٩٤/١١/٢٣
٠
٠
:/
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
تبلیغات