خوشبختی از نگاه من

خوشبختی از نگاه من

نویسنده : mohammad_rad

خوشبختی تعریف مفهوم خاصی نداره، هرکس میتونه خوشبختی رو برای خودش تعریف کنه، یکی میگه من اگه بتونم اون ماشین مدل بالا رو بگیرم دیگه خوشبخت خوشبختم، یکی میگه داشتن یه خونه بزرگ و یه ماشین لوکس و فلان فلان...

به عنوان مثال، یکی میگه من اگه شرکتم روگسترش بدم خوشبخت میشم، مثلا میگه شرکتم رو توی شهر معتبر کنم، دیگه خوشبختم. حالا جالبه شرکت هم توی شهر  معتبر بشه باز هم احساس خوشبختی نمی‌کنه، میگه توی کشور معتبر بشه دیگه خوشبختم، 24 ساعته تلاش می‌کنه شرکتش توی کشور معتبر بشه، وقتی می‌شه بازم با خودش می‌گه اگه شرکتم تو جهان معتبر بشه دیگه خوشبختم. اون‌قدر غرق کار می‌شه، وقتی یهو به خودش میاد می‌بینه 50 سالش شده.

نمیگم تلاش کردن بده ولی غرق شدن توی کار هم خوب نیست. اون موقع دیگه پدر و مادری توی دنیا نداره، با خودش می‌گه اگه یک ساعت پدر و مادرمو رو ببینم خوشبختم. روزهایی که جوون بود باید در کنار خانواده‌ش و همسرش می‌بود و از زندگی لذت نبرد.

به نظر من خوشبختی یعنی خوشحال بودن حتی اگه توی خونه 50 متری زندگی کنه، خونه‌ای که می‌تونه با همسرش به بهترین شکل از نظر خودشون تزیین کنن. خوشبختی یعنی هر جمعه کوه رفتن با هم، خوشبختی یعنی شاد کردن شریک زندگیت حتی با یه گل، خوشبختی یعنی جمله‌های ساده عاشقانه، خوشبختی یعنی زندگی کردن هرجوری که خودت دوست داری، نه این‌که مردم چجوری دوست دارن.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٧
٠
٠
خوشبختی یعنی دل خوش داشتن، در کنار خانواده خوشحال بودن. دیگه آپشن هاش بستگی به خودمون داره که چقدر این خوشبخت بودن رو واسه خودمون آسون کنیم یا سخت
مهرنوش
مهرنوش
٩٤/١١/١٧
٠
٠
ممنون متن قشنگی بود من خودم هم با شما هم عقیدم ولی بعضی وقتا حرف مردم راحتت نمیذاره نمیخوای گوش کنی نمیخوای ببینی نمیخوای بفهمی ولی یه کاری میکنن تا شاد نباشی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٧
٠
٠
می تونم بگم خوشبختی از نگاه شما هم جنسش جوره و هم فصلش؛ به عبارتی متعارفه.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات