حکایات فلفل و دهان متخلفین!

حکایات فلفل و دهان متخلفین!

نویسنده : زهرا ظفرمهاجر

چند ماهی از ماجرای «بخیه‌ها» در خمینی شهر نگذشته که امروز اتفاقی دیگر باعث شد چند شاخی روی سرم سبز شود! این بار بیمارستان مربوطه، همشهری خودمان است (پرچم مشهد خیلی بالایه یَره!) امروز طی یک عملیات اکشن‌وارانه جسد پدر مردم را به علت پرداخت نکردن بدهی‌های بیمارستان که حدود ۳۰۰ میلیون تومان بوده، گروگان گرفته‌اند! در این لحظات سخت و نفس‌گیر سر وکله تیم ویژه‌ای که از سوی وزارت بهداشت مامور رسیدگی به این موضوع نایاب! (احتمال وقوع آن یک میلیونیوم است و اصلا هم امکان ندارد در کشور ما پیش بیاید) بود؛ پیداشد و جناب میر دهقان مدیر کل نظارت بر درمان وزرات بهداشت سخنرانی بلند بالا و ایضا غرایی سر دادند که: این عمل غیراخلاقی و غیرحقوقی بوده و در ادامه به صورت کاملا زیرپوستی در تهدید این بیمارستان فرمودند: اگر تکرار کنید در دهان‌تان فلفل می‌ریزیم!

البته نگران همشهری‌های‌مان نباشید که اگر تنبیهی به معنای حقیقی در کار بود، بعد از «بخیه‌های صدرا» دیگر تا عمر داشتیم شاهد این قضایا نبودیم؛ البته اگر روزی قصد کردید که در دهان دوستان عزیز فلفلی بریزید و تنبیهی کرده باشید، پیشنهاد بنده این است که اول دهن بیمه را مملو از فلفل کنید که با عمل نکردن به تعهدات خویش در برابر بیمارستان‌ها سهم به سزایی در بروز چنین حوادثی دارد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٣
٠
٠
300 میلیون ؟ !چه قدرررررررر زیاد ! چی کار کردن مگه برای مرحوم ؟ کدوم بیمارستان بوده ؟
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٣
٠
٠
البته من چند روز پیش در اخبار شنیدم، فکر کنم ارسالشون همون روز بوده.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٤
٠
٠
یه مسئله ای هست که 300 میلیون هو واقعا زیاد. حالا یه بخشیش سود بیمارستان ولی یه بخش دیگش که حتما هزینه هایی که واسه بیمار انجام شده. و خب اگر قرار باشه بیمارستان ها همه کاراشون مفتِ باشه یا هرکس پول نداشت راحت از همه خدمات استفاده کنه که سنگ رو سنگ بند نمیشه! نمیدونم واقعا تو این شرایط تصمیم درست چیه
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
تبلیغات
تبلیغات