مختار / داستان کوتاه

مختار / داستان کوتاه

نویسنده : مهراد علوی

پدر گفت: «سلام»

کارمند اداره ثبت احوال سرش را به طرف مرد چرخاند، لبخند زد و گفت: «سلام، چه امری دارید؟»

پدر گفت: «من به تازگی پدر شده‌ام. آمده‌ام تا برای بچه‌ام شناسنامه بگیرم»

کارمند گفت: « مبارک است؛ تبریک می‌گویم. چه اسمی را برای فرزندتان در نظر گرفته‌اید؟»

پدر گفت: «ممنونم. بچه پسر است و اسم جاگریو* را برای او انتخاب کرده‌ام.»

با شنیدن اسم «جاگریو»، کارمند چهره‌ی متفکری به خود گرفت؛ چشمانش را ریز کرد و پرسید: «جاگریو؟! مگر نمی‌دانید که بچه‌ای با نام جاگریو، فرجام شومی را برای پدرش رقم خواهد زد؟!»

پدر متعجب شد و گفت: « فرجام شوم؟! از چه حرف می‌زنید؟!»

کارمند گفت: «هر فرزندی بنا به اسمی که بر او می‌گذارند، آخر و عاقبت متفاوتی را برای پدرش رقم خواهد زد. برخی رستگاری و آسایش و برخی دیگر شقاوت و بدبختی را در پی دارند. عجیب است! می‌خواهید بگویید که تاکنون از این موضوع، اطلاعی نداشتید؟!» 

پدر لبخند زد و گفت: « هان...! چرا، چرا؛ شنیده‌ام.» و در حالی که لبخندش به خنده تبدیل می‌شد، ادامه داد: «اما این موضوع که فقط یک افسانه‌ی قدیمی است؛ صحت ندارد!»

کارمند ابروهایش را درهم کشید و گفت: «صحت ندارد؟! چه کسی گفته که صحت ندارد؟ این عین واقعیت است!»

پدر گفت: «مگر شما در این جامعه زندگی نمی‌کنید؟! من دقیقا نمی‌دانم که کدام اسامی، عاقبتی شوم دارند. اما می‌دانم که معروف‌ترینِ اسامیِ شوم «جروت» و «جتمیس» هستند. حالا اگر خوب بنگرید، می‌بینید که بیشتر اسامی موجود در بین فرزندان، همین دو نام هستند. پدران‌شان هم غالبا زندگی خوبی دارند. حتی خیلی‌های‌شان، سرشناس‌ترین و مشهورترین مردمانند و مردم حسرت زندگی‌شان را می‌خورند. اگر چیزی که شما می‌گویید واقعیت دارد، پس این‌ها را چگونه تفسیر می‌کنید؟!»

کارمند گفت: «شما متوجه یک نکته نشده‌اید! این اسامی، عاقبتی شوم دارند! عاقبت زندگی هر کس، بعد از دویست سالگی‌اش محقق می‌گردد. کسانی که شما دیده‌اید، هنوز به صد و سی سال هم نرسیده‌اند! گذشته از این، اگر خوب دقت کنید، خواهید دید که زندگی این افراد هم، طبق پیش‌بینی‌هاست و کاملا آن‌ها را تایید می‌کند.»

پدر عصبانی شد و گفت: «به ما اختیار تام داده شده. ما مختاریم هر چه را که دوست داریم، انجام دهیم. اما حرفی که شما می‌زنید به این معناست که بعضی کارها را نباید و بعضی را باید، انجام دهیم. این یعنی محدودیت و با وجود محدودیت، مختار بودن دیگر معنا و مفهومی ندارد!»

کارمند لبخند تاسف‌باری زد و سرش را تکان داد. سپس گفت: « مشکل شما همین جاست! اکثرتان هم، این موضوع را خوب نفهمیده‌اید! به شما فقط اختیار انتخاب کردن داده شده. هرگز به شما اجازه‌ی تغییرِ سرنوشت یک اسم داده نشد!»

پدر چند لحظه‌ای به فکر رفت؛ سپس گفت: « اصلا حرف شما قبول! گیریم که هر اسمی، عاقبت خیر و یا شری دارد. از کجا معلوم که شما راست بگویید؟! که «جاگریو» نام شومی باشد؟!»

کارمند به پدر زل زد و دندان‌هایش را به هم سایید. نفسش را محکم بیرون داد و دستش را به طرف کشوی میزش برد. کتاب سبزی را از داخل کشوی میزش درآورد و روی پیشخوان گذاشت و به پدر گفت: «بخوان. این کتاب راهنماست. بخش اول آن اسامی نیک و بخش دومش، اسامی شوم را شامل می‌شود.»

پدر کتاب را باز کرد. از روی فهرست، آن اسامی را که حرف ابتدای‌شان «ج» بود، پیدا کرد. ابتدا، سراغ نام‌هایی رفت که عاقبت خیر دارند:

- جیتا: نوع زندگی شخصی که این نام را انتخاب می‌کند، به میزان تلاش و همت آن شخص، بستگی دارد. اگر ساعی باشد، خوشبخت و مرفه؛ و اگر سستی ورزد، زندگی دشواری خواهد داشت. در هر دو حال، فرزندی با این اسم، فرجام نیکی را برای پدرش در پی‌خواهد داشت.

- جستوا: این کودک، زیبا رو و پاکدامن خواهد بود، اما زندگی دشوار و پر خطری دارد. فرجامش نیک است.

- جچروس: به هیچ وجه حاضر به انجام کارهای غیر انسانی نخواهد شد. حتی اگر او را در سخت‌ترین شرایط قرار دهند و تهدید و شکنجه‌اش کنند. به سبب پایداری‌اش، فرجامش بسیار نیکو خواهد بود.

پدر نگاهی به ساعتش انداخت. دیرش شده بود. به سراغ نام‌های شوم رفت تا تکلیف خودش را بداند. صفحه مربوطه را پیدا و شروع به خواندن کرد:

- جروت: دزد، راهزن و یا قاتل می‌شود. او با ترس و هراسی که در دل مردم می‌اندازد، برای خودش عزت و احترام کسب می‌کند. فرجام بسیار شومی در انتظار او خواهد بود. 

-  جتمیس: از شوم‌ترین نام‌هاست. بسیار شیاد و حیله‌گر خواهد بود. او با نیرنگ و دغل‌کاری، ثروت هنگفتی به دست می‌آورد و تمام آن ثروت را، صرف عیاشی و خوش‌گذرانی‌های مذمت شده می‌کند. اکثر مردم به زندگی او رشک خواهند برد؛ در حالی‌که نمی‌دانند که به بدترین فرجام‌ها گرفتار خواهد شد.

- جاگریو: به پلیدترین و شنیع‌ترین رفتارهای انسانی رو می‌آورد. او حتی به پدرش رحم نخواهد کرد و او را خواهد کشت. فرجام او نیز بسیار شوم است.

پدر پریشان شد. چند لحظه‌ای، گیج و مبهوت به صفحه‌ی کتاب خیره ماند. ناگهان مشتش را محکم روی پیشخوان کوبید و گفت: «اصلا عادلانه نیست! شما تمامی فرجام‌های نیک را به نام‌هایی اختصاص داده‌اید که هیچ جذابیتی ندارند. در عوض، تمام نام‌های زیبا و برازنده، عاقبتی شوم دارند!»

کارمند گفت: «کسی فرجامی را به این نام‌ها اختصاص نداده است! ذات واقعی خود این نام‌هاست که فرجام‌شان را رقم می‌زند. دلیل این‌که نام‌های شوم، برای شما جذاب هستند این است که بسیار آن‌ها را شنیده‌اید و تکرار کرده‌اید! به همین خاطر، دیگر قبح و کراهت‌شان، در نظر شما از بین رفته است! وگرنه که بسیار زشت و زننده‌اند!»

پدر آرنج دست راستش را بر روی پیشخوان گذاشت و با انگشتان همان دستش، پیشانی‌اش را گرفت. چند لحظه ای در همین حالت ماند. گاهی پیشانی‌اش را می‌خواراند؛ گاهی دستش را زیر چانه‌اش می‌گذاشت و به گوشه‌ی سقف اتاق خیره می‌شد؛ در حالی‌که انگشت اشاره‌ی دست راستش را به طور پیاپی روی پیشخوان می‌کوبید. بعد از مدتی تفکر، پدر گفت: «من...، من حرف‌های شما را باور نمی‌کنم! شما نمی‌توانید قدرت اختیار من را سلب کنید. فرزند من است و خودم، شخصا تصمیم می‌گیرم که نامش چه باشد!»

کارمند نیشخندی زد و گفت: «کسی شما را مجبور نکرده است! سرنوشت شما و هیچ‌کس دیگری، ذره‌ای برای من اهمیت ندارد! من مامورم و مجبور که این نکات را به شما گوشزد کنم. هر چه دوست دارید، بکنید.» بعد از کشوی میزش، یک شناسنامه خام را درآورد و بازش کرد. قلمش را در دست گرفت و پرسید: «پس اسم جاگریو را انتخاب می‌کنید؟!» پدر که صدایش می‌لرزید، گفت: «بله...! جاگریو، جاگریو، جاگریو!»

کارمند اسم را ثبت کرد، شناسنامه را تحویل پدر داد و گفت: «خیر پیش!» پدر شناسنامه را گرفت و از اداره ثبت احوال بیرون آمد.

 ========

 * تمامی اسامی این داستان ساختگی هستند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٤
٠
٠
اساسأ تخیلی هستش؟!دم شما گرم!
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/١١/١٤
٠
٠
بله داستان نمادینه. تشکر
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٤
١
٠
گاهی پیشانی‌اش را می‌خاراند// با خوندن نام پدر در اول کار تصور کردم که از دیدِ اول شخصه، ایرادی نیست مهراد جان، اما به قرینۀ مرد در خط دوم، از نظر بنده بهتر بود که با «مرد گفت» شروع می کردین و بعد که مشخص می شد که به تازگی پدر شده، می شد از لفظ «پدر» در ادامه بهره برد، عرض کردم، ایراد نیست// شروع، محتوا و پایان خیلی خوب و عالی. یعنی با نگاهی گذرا به اطراف دقیقاً میشه به محتوای داستان خوبت پی برد. موفق باشی عزیز!
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/١١/١٤
١
٠
بله. اشتباه لپی بوده!:) ** اتفاقا اولش همینطوری نوشته بودم، بعدا برای یکدست شدن متن و همچنین چون راوی سوم شخص(دانای کل) هستش، از همون اول "پدر" نوشتم. ** تشکر فراوان، لطف دارید. ممنون از همراهی.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٤
١
٠
خواهش می کنم؛ موفق باشی عزیز!
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١٤
٠
٠
عالی بود آقای علوی... داستانای شما خیلی خیلی خوبن... من همیشه می خونمشون.... مخصوصا دیالوگاش خیلی واقعی ان
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/١١/١٤
٠
٠
بینهایت ممنون. لطف دارید شما. واقعا خوشحالم که داستانها رو دنبال میکنید. بازم تشکر.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٦
٠
٠
کار جچروس درسته :)))) داستان ابتکاری و جالبی بود. از خوندنش لذت بردم. میتونید راز این اسمها رو فاش کنید>؟ همین شکلی اتفاقی انتخاب کردیدشون یا پشتش نقشه ای بوده؟
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٤/١١/١٦
٠
٠
ممنون. انتخابشون کاملا اتفاقی بوده و منظور خاصی ندارند. اولش از اسامی بیگانه که با "ج" شروع میشن استفاده کرده بودم. بعدا منصرف شدم و از اسامی ساختگی استفاده کردم.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣