خیلی دور، خیلی نزدیک

خیلی دور، خیلی نزدیک

نویسنده : رفیعه

شاید یک روزی بیاید که باهم برویم مغازه عطر فروشی. تو عطری را انتخاب کنی و در مقابل بینی‌ام بگیری که بویش برای من آشنا باشد. با اینکه از خوش بوترین عطرهاست، ولی من بگویم خوب نیست. و در مقابل چشمانِ خیره شده تو به من، بروم دست بگذارم بر روی عطر دیگری که برایم آشنا نباشد!

تو برایم از خاطراتت با سعید بگویی و من مدامی که اسم سعید را می‌شنوم، قلبم به تپش بیفتد. و من بگویم از بازیگوشی‌هایمان با سارا و تو به دقت به حرف‌هایم گوش کنی.

تو بگویی سعید بهترین دوستت بوده و من به اجبار سر تکان دهم و تایید کنم و تو از همسر سعید بپرسی و اینکه آیا از زندگی‌اش راضی هست؟!

و در راه بازگشت به خانه‌مان، من به سعید فکر کنم و تو به سارا...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٠
٠
٠
شبیه نوشته ی فراغمناطیس نبود؟!یا من اشتباه میکنم؟!!!نمیدونم!حتمأ من اشتباه میکنم! همون داستان خیانت فکری و ذهنی! موفق باشید!
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١٠
٠
٠
نه اشتب نمیکنین:) محتواش یکیه!خیانت فکری و عاطفی...ممنون شمام همچنین=)
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٠
٠
٠
خیلی ببخشیدا!ولی بهتر نیست بجای پرداختن به موضوعات تکراری دیگران٬ایده و موضوع جدیدی رو مطرح میکردید؟!
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
بله خخخ حق با شماس!مذرت ب هرحال!!
zakhar
zakhar
٩٤/١١/١٠
٠
٠
خب؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١٠
٠
٠
ب جمالتون:|
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/١١/١٠
٠
٠
:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١٠
٠
٠
شما پیشگوی اعظم نبودین؟؟؟:))
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/١١/١٠
٠
٠
تکذیب میکنم!
Elham_n
Elham_n
٩٤/١١/١٠
٠
٠
آخی چقده غمناک بود رفیعه :(
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١٠
٠
٠
اوهوم!این طور واقعیت ها هم تلخه و هم دردناک!!!
h.naderi
h.naderi
٩٤/١١/١٠
٠
٠
فک کنم یک فراغمناطیس دیگه بود :)
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١٠
٠
٠
البته ک به فراغمناطیس هاچ نمیرسه:)
elnazi
elnazi
٩٤/١١/١٠
٠
٠
آخی....چه وحشتناااااااااک :( =)
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
خدا واس هیش کی نیاره...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/١١/١٠
٠
٠
:) خخخخ چی جذاب ، خب بعدش چی شد؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
بعدش رفدن خونشون:|
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١١/١٠
٠
٠
خوب نوشته بودی، تشبیه عطر ب انتخاب شوهرش تو زندگی جالب بود ✌ ( این رو چون کسی نگفت گفتم دوباره بگم:دی ) دیگه ترجیح میدم اینجا اشاره ای ب فراغمناطیس نکنم خخخخ
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
مرسی لدف کردی خیلی:)
سمیرام
سمیرام
٩٤/١١/١٠
٠
٠
نوشته های این مدلی رو که میخونم دلم میگیره
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٠
٠
٠
واقعا به آدم موج منفی هم میده
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
الهیییی:(( رسیدی مشهد؟؟:)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٠
٠
٠
چه خفن ناک! یعنی اینا عاشق دوست های هم بودن!!؟؟
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
جوابتون رف واس خانوم حبشی:))
مهربانو
مهربانو
٩٤/١١/١٠
٠
٠
عطرها بی رحم ترین عناصر زمینند-بی آنکه بخواهی می برندت تا قعر خاطراتی که برای فراموشیشان تا پای غرور جنگیدی.(یادم نیست از کی بود این جمله)=))قشنگ بود مطلبتون=) موفق باشین
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/١١/١٠
٠
٠
یک بار یادمه این تو جیم کاغذی چاپ شده بود...منم شاعرش یادم نیس:)
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
چ جمله قشنگی:) ممنون!همچنین:)
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/١١/١٠
٠
٠
چه جالب و غم انگیز...
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
جالب نی ولی ب نظرم...
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/١١/١١
٠
٠
اینکه این دو نفر دوست های هم دیگر رو دوست داشته باشن ولی باز ترجیح بدن رابطه شون رو ادامه بدن برام جالبه...
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٤/١١/١١
٠
٠
جا داره بگم : هعی روزگار... " مرسی "
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
عاشق دوست های هم ک ی روزی باهم دوس بودن:))
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
خخخخ نمیدونم چرا جواب Daliryan اینجا اومد :)) جا داره بگم "ممنووووووون"
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١١/١١
٠
٠
:(( زیبا بود
رفیعه
رفیعه
٩٤/١١/١١
٠
٠
ممنون اقا صالح:)
لبخند
لبخند
٩٤/١٢/٠٧
٠
٠
چه غمناک :((
Banoo_n
Banoo_n
٩٤/١٢/١٥
٠
٠
مکمل هم ! تو از سارا میگویی او از سعید ((:
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
حس خوب

مه ای در بامداد

٩٥/١٠/٢٩
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
مرزهای محرومیت را پاک کنید

پیرمراد پسر ایران

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات