هیچ‌کس مثل تو نبود!

هیچ‌کس مثل تو نبود!

نویسنده : میرزا

از همان دیشب که آن پیرمرد، با چشمانِ معصومش، از رویِ مبل روبرویی صدایم کرد و گفت: «بریم با معصوم حرف بزنیم؟» و من با کمالِ گستاخی فقط لبخند تحویلش دادم و سر به زیر به خواندنِ شعرِ «ای‌ایران!» بسنده کردم، در فکرت فرو رفتم. به ظاهر «ای ایران! ای مرز پر گُهر!» می‌خواندم برای هادی تا حفظش کند؛ در پسِ نامش اما، نام تو در ذهنم حک شد؛ «معصوم!»

پیرمرد با همین پنج کلمه، نشان داد که پیر شده، اما فرتوت نشده و چه خوب یاد تو را در ذهنم تداعی کرد و به تصویر کشید.

«ای دشمن اَر تو سنگ خاره‌ای من آهنم»... بی‌درنگ یاد نوشته «وحید قوام» افتادم. نمی‌دانم لذت می‌بردی از دوست داشته شدن پنهانی یا نه؟ اما هر چه بود اصرار داشتی دوست داشتنم را به زبان بیاورم و منِ نفهم انتظارِ بی‌خود داشتم که از حرکاتِ بی‌معنایم بفهمی. به زور در مخم فرو کرده بودم که «مرد باید دوست داشتن را در عمل به رخ بکشد!» غافل از این‌که چه معجزه‌ها می‌کند این «دوستت دارمِ» خشک و خالی!

«مهر تو چون شد پیشه‌ام، دور از تو نیست اندیشه‌ام»... من اما می‌ترسیدم از دوست داشتن؛ نه اشتباه نکن عزیز؛ دوست داشتنت را دوست داشتم، اما از گفتنِ دوستت دارم می‌ترسیدم. می‌ترسیدم از مردانگی‌ام کم شود، می‌ترسیدم از ابهتم بکاهد، می‌ترسیدم... و همین ترس هم به مرور بیچاره‌ام کرد.

«گر آتش بارد به پیکرم، جز مهرت در دل نپرورم»... ای داد! وحید نوشته بود: «دوستی می‌گفت: هیچ‌وقت هیچ‌وقت هیچ‌وقت مدیون دلت نشو...» من هم درگیرِ تردیدِ گفتن یا نگفتن بودم که دیگر دیر شده بود و آن سبعیتِ پنهانی کار دستم داد و چشم‌مان به جمالِ آن تابلوی کذایی روشن شد.

«از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم، مهرت اَر برون رود چه می‌شود دلم»... از بابِ «نبین کی میگه، ببین چی میگه!» چه خوش گفت آن خواننده کذایی که «خدا یکی، یار یکی، دل یکی، دل‌دار یکی!»

اصلاً بگذریم از لفظ قلم نوشتن و ادای عاشقانه‌ها را در آوردن؛ خودمانی‌تر بگویم؛ همسرم! بگذار به جای آن همه نگفتن‌ها، جبران کنم؛ همسر عزیزم، عشقم! از وقتی صیغه جدایی را صرف کردیم، در این ناکجا آبادها که به اندازه عددِ عمرم شد، هر چه در آن‌ها نگریستم، چیزی از تو نیافتم؛ ساده‌تر بگویم: هزاران قدم برداشتم و بارها شیرینی به دست گرفتم، در میان آن‌ها اما «هیچ‌کس مثل تو نبود!» بگذریم...

حفظش کن هادی: «تا گردش جهان و دور آسمان بپاست، نور ایزدی همیشه رهنمای ماست!»

===

پاورقی: دل‌نوشته‌ای بود تخیلی-‌احساسی، که بر اثر شدتِ تأثیرگذاری متنِ «مدیون دلت نشو» نوشته «وحید قوام» از دالانِ دلم گذشت.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
مرسی :) چه جالب، ینی توی جیم میشه به مطلب یکی دیگه جواب بدیم؟؟؟
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
خواهش می کنم آقای محمدی؛ بله آقای محمدی، چرا نشه، مهم اینه که دست به قلم بشین، البته این جواب نیست، برگرفته از اون متنه :)
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
قشنگ بود !
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
قشنگ خوندین :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
سلام ... نگاهی نو و امیختگی عالی بود استاد
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
سلام؛ خیلی لطف فرمودین جناب روشناوند عزیز، محبت کردین تشریف فرما شدین.
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
عالی بود جناب میرزا!!منتظر واکنش وحید خان باید باشیم:)مطمئن باشید لینک این نوشته به زودی در تخته و بیلبورد های تبلیغاتی و سایت ها٬درج خواهد شد:))
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
خواهش می کنم آقا؛ بحث کنش و واکنش نبود. این متن یه جورایی از ایشون وام گرفته شده. لطف و محبت شماست :-)
یاسر
یاسر
٩٥/٠١/٠٦
٠
٠
قشنگ بود
elnazi
elnazi
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
آخی ! چقدخوب !باشد که ایشان هم به یار برسند !!!!
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
:-) آمین! ممنون از حضورتون.
مشکات
مشکات
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
عالی عالی عالی جناب میرزا و مرسی از جناب قوام‎:)‎ چقد خوب میشد اگه کسی این دلاویزترین شعر جهان رو پشت غرور و تردید پنهان نکنه.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
خواهش می کنم خانم مشکات؛ انشالا که همینجور که می فرمایین بشه!
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
درود بر میرزای اصفهانی عزیز که مثل هميشه قلم شما من رو به وجد میاره... چه زیبا مرتبط تمام اجزای این متن. اعتراف میکنم اوایلش زیاد نفهميدم چی شد! اما بعد از چند خط افتادم رو ریل متن و تا انتها لذت زیادی بردم:) خدا حفظت کنه میرزا جان :) وحید هم داغ دل خیلیها رو تازه کرد با اون متن... البته چراغی رو روشن کرد که خيليها مسیر رو با چشمان باز ببينن و راحتتر طی طریق کنن... ممنون هم از وحید که الهامبخش این متن زیبا شد و هم شما که نوشتين:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
سلام آقا صالح؛ شمام مث همیشه به من لطف دارین آقا؛ به رفاقتتون و خلوصتون ایمان دارم. منم از شما ممنونم که محبت کردین و تشریف اوردین و نظرتون رو گفتین :)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
لطف داری صالح جان:) صالح مطمئنم اگه قلمتو دست دلبت بدی یه دلنوشته توپ مینویسی ...دست دست نکن بنویس
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
اولش ی ذره ادم گیج میشه ولی کم کم ادم میفهمه:) خیلی قشنگ بود:)مچکر:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
ممنون از حضور شما بانو؛ خواهش می کنم، لطف کردین.
khojastehsadat_mosavifard
khojastehsadat_mosavifard
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
عالی بود
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
زنده باشین و سلامت انشالا!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
ممنون آقای میرزا
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
خواهش می کنم خانم عقیقی؛ لطف کردین :-)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١١/١٠
٠
٠
کجا هستین جناب میرزا ..خیلی کم پیدایین
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
گرفتار مسائل دنیوی :-) کم سعادتیم خانم عقیقی، مدتیه هستم، خدا توفیق بده!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١١/١٢
٠
٠
کاره خوبی میکنید زیاد نمیاین....خداروشکر شما خودتون عاقل و بالغ و بزرگ ما هستین دیگه باید بیشتر به فکر مسائل اخروی باشین ،همین که مسائل دنیوی رو برای رضایت خدا بگذارید خودش کلا معنوی میشه.:)براتون آرزو موفقیت دارم.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٢
٠
٠
البته متوجه منظورتون که کاری خوبی می کنم کمتر میام نشدم خانم عقیقی : ) اما با بقیۀ کامنتتون به شدت اعلام موافقت می کنم. فرمایشتون کاملا صحیحه :-)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١١/١٢
٠
٠
زیاد اومدن به اینجا یکم وقت آدم رو تلف میکنه.موافقین؟...
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٢
٠
٠
بله موافقم، منتها با برنامه ریزی میشه درستش کرد. دقیقا مثل تفریح که باید در برنامۀ روزانمون قرار بدیم. هر چیزی نرمالش بانو :) فرمایشتون منطقیه.
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١١/١٤
٠
٠
حرفتون کاملا صحیح و متین.سربلند و پیروز باشید.:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٤
٠
٠
شما هم موفق باشید بانو!
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/١١/١٥
٠
٠
آقای میرزا بنده براتون یه پیش نهاد داشتم ...با دوستان در یک وب سخنرانی های بسیار عالی و کوتاه قصد داریم پی در پی بگذاریم،از شما دعوت میکنیم این وب رو دنبال کنید.البته شما اولین دعوت کننده هستید ،ان شاءالله که دعوت ما مسمر و ثمر واقع بشه.:) (آدرس وب روی اکانت بنده موجوده)eii-del.mihanblog.com
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٥
٠
٠
ممنون؛ لطف کردین، چشم، به دیدۀ منت.
hadi
hadi
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
عالی بود
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
زنده باشی و سلامت هادی جان!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١١/١٠
٠
٠
سلام دوست عزیزم جناب میرزا:چه میشود گفت جز درود.عالی بود. قلمتان ماندگار و دلتان شاد باد.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
علیکم السلام استاد بزرگوارم؛ ممنون بابت حضور حضرتعالی. شما هم همیشه شاد و سلامت باشید!
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام قربان شما
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام؛ فدای شما
Elham_n
Elham_n
٩٤/١١/١٠
٠
٠
سلام خیلی قشنگ بود جناب میرزا :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
سلام؛ قشنگ مطالعه فرمودین همشهری :) موفق باشین!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١١/١٠
٠
٠
:))کاش بشه از قول بقیه تصمیم نگیریم و فک نکنیم:))قشنگ بود قلمتون مستدام:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١١
٠
٠
تشکر از شما خانم بهزادفر بابت حضورتون :)
v-qavam
v-qavam
٩٤/١١/١١
٠
٠
به به آ میرزا چه کردی آمیرزا خیلی خیلی ممنون و خوشحالم از اینکه مطلبم مورد پسندت واقع شد و خیلی خیلی کیف کردم از خوندن این مطلب اونم ساعت چهار و نیم صبح:) خیلی خوب نوشتی خیـــــــلی:) از نوشته ناچیز خودم هم خیلی خیلی بهتر:)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١١
٠
٠
خیلی مخلصم آقا وحید :-) اتفاقاً ساعتی که فرمودین، دقیقا برای مطالعه تعیین شده که ما اکثراً در خوابیم :-) شکسته نفسی نکنین؛ خیلی لطف کردین تشریف فرما شدیم آقا.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١١
٠
٠
** تشریف فرما شدین :-)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/١١
٠
٠
خیلی هم قشنگ:) ایده جالبی بود جواب دادن به یک متن دیگه خدا قسمت کنه خخخ
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١١
٠
٠
قشنگ مطالعه کردین غزاله خانم :-) انشالا، انشالا! محبت کردین :-)
s_a_taheri
s_a_taheri
٩٤/١١/١٦
٠
٠
بسیار عالی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٦
٠
٠
فدای شما آقا سید؛ عالی دیدگان شماست.
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠