گاهی اوقات یک زمان‌هایی توی زندگی هر کسی می‌تونه باشه که بر اثر بعضی‌حوادث تلخ یا شاید هم بر اثر بعضی از بی‌مهری‌ها و بی‌موالاتی‌ها این‌قدر این بار روی دوش قلبت سنگینی می‌کنه که این خستگی و فشار مثل ‌یک گربه وحشی‌چنگ می‌زنه روی دیوارهای دلت و همین روزهاست که تو رو از پا در بیاره .

این سنگینی تا جای پیش می‌ره که باعث فوران شدن و ترکیدن بغضت می‌شه و کمی از بار غم روی دوش قلبت کاسته می‌شه ولی تمام نمی‌شه .

 کاش ذهن‌هامون مثل صفحه کیبورد دکمه دلیت داشت تا تمام این غم‌های‌ روی ذهن و روحم رو به یک چشم به هم زدن پاک می‌کردم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٨
٠
٠
کاش میشد یک سری اطلاعات رو هم ریکاوری کرد!البته کاش!
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٩
٠
٠
كاش ممنون از حضورتون :)
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١١/١٨
٠
٠
زیبا بود شادزی خانوم ، ممنون / البته فکر می کنم بی مبالاتی درست باشه نه بی موالاتی . به کاربردن کلمه (دوش ) هم برای قلب که دوبار استفاده کردین به نظرم ترکیب زیبا و درستی نیست ، امیدوارم به زودی زود غم و ناراحتی هاتون برطرف بشه /همیشه امیدوار باشین :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٩
٠
٠
تشكر از حضورت عزيزم / و گرفتن ايراد های نگارشی اين مطلب تشكر فراوان از شما :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٨
٠
٠
دیلیتش باید دست خودمون باشه؛ البته بعضی هاش خیلی سخته، اما شدنیه؛ نکات ویرایشی رو هم که خواهر بزرگوار فرمودن. موفق باشید!
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٩
٠
٠
تشكر آز حضورتون آقای ميرزا حتما رعايت خواهد شد در نوشته های بعدی :)
h.naderi
h.naderi
٩٤/١١/١٩
٠
٠
«بی‌موالاتی‌ها» الان دقیقا ینی چی؟ چون موالات یعنی ترتیب
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٩
٠
٠
من واقعا شرمندم هرچی شما بگين همون درست ِ:))))
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٩
٠
٠
منظورم بی مبالاتی بود آقای نادری :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٩
٠
٠
زیاد سخت نگیرین دنیا صد سال اولش سخته ، مطلبای قبلیتو میخوندم این قدر غمگین نبودااا!
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٩
٠
٠
سلام خوب اين مطلب هم مال خيلی وقت پيش ِ سعی می‌كنم ديگه غميگن ننويسم .ممنون از حضورت :)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/٢٠
٠
٠
به نظرم فراموشی تا حدودی کار همون دکمه دیلت رو میکنه. منتها با طول موج اثر بخشی بیشتر :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

زیر باران خنده با چشمان گریان ساده بود

٩٥/١١/٢٥
تا آن روز چقدر فاصله داریم؟

در حکومت امام زمان

٩٥/١١/٢٥
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
آدم ها گاهی عوض نمی شوند

هر کسی را سازشی ست، با ساز خود تنها نزن

٩٥/١١/٢٤
راننده تاکسی بی اعصاب

خاطرات یک روان پریش

٩٥/١١/٢٤
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
زیر ترنم باران وحی

موسیقی خدا

٩٥/١١/٢٤
مراقبش باش

ماه بالا بلند من

٩٥/١١/٢٤
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
من اکنون هستم

جانان من

٩٥/١١/٢٤
از تو ممنونم

خدایی باش

٩٥/١١/٢٥
از عکس های پی در پی تا شاخ های اینستاگرامی

زندگی به سبک اینستاگرام

٩٥/١١/٢٥
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات