گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود

گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود

نویسنده : شادزی خانوم

.

.

.

.

این نقطه‌های سیاه همه‌اش نشانه دل تنگیست. نشان از نبودن تو و شاید نبودن ِ خودم. در میان سیلی از مردم که هر روز توی‌ روز مرگی‌های‌شان در حال ِ شنا کردن و دست ِ و پا زدنند، گاهی برای نجات خود و گاهی هم برای نجات ِ دور و اطرافیان‌شان. البته اگر آن‌ها را هم در حوض ِ این روز مرگی‌های‌شان غرق و گرفتار نکنند .

گاهی وقت‌ها بدجور دلم برای خودم می‌گیرد و تنگ می‌شود .گاهی وقت‌ها وقتی با خدا حرف می‌زنم، به او می‌گویم ای خدای خوبم کاش آن دو بال ِ پرواز را از بنده‌ات دریغ نمی‌کردی تا زمانی که دلش تنگ می‌شود و می‌گرید بدون هیچ معطلی سرش را رو به آسمانت بلند کند و با یک اشاره رو به سوی‌ تو بال بگشاید .

خدا جانم این روزها عجيب دلم هوای پرواز می‌کند. گاهی احساس می‌کنم این زمین گنجایش این قلب ِ خسته مرا ندارد و دلش فقط پرواز می‌خواهد . و پروازی که انتهایش رسیدن به تو باشد بس شیرین خواهد بود .

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٢
٠
٠
از اینکه از این «ی» مد شده، در نگارشتون استفاده نکردین خوشحال شدم. علائم نگارشی رو هم با مرور دوباره، ملحق کنید به کلمات ماقبلشان. یادداتِ دلیِ خوبی بود.
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٢
٠
٠
**یادداشتِ
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٣
٠
٠
خيلی ممنون از حضور و نظرتون :)
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٣
٠
٠
خواهش می کنم؛ موفق باشید!
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/١٢
٠
٠
:)ادم با نماز خوندنو حرف زدن باخدا هم پرواز ميكنه انگاري :)دلنوشته ي زيبايي بود
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٣
٠
٠
صد البته / نماز خودش اصل مطلب است .
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/١٤
٠
٠
بله:)
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٣
٠
٠
برسید به همچین پروازی امیدوارم بالاخره :)
شادزی خانوم
شادزی خانوم
٩٤/١١/١٣
٠
٠
ان شالله :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٣
٠
٠
یاد سریال شوق پرواز افتادم وقتی شهید بابایی می گفت عشق اولم خداست ، عشق دومم پروازه چون می رسه به خدا..
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات