در خودت گم شده داری

در خودت گم شده داری

نویسنده : h_shafieian

در خودت گمشده داری

تو حسی از یه همزادی در جایی دور

من تو را خیلی وقتست گم کرده‌ام

هر روز پشت شیشه کوچه را نگاه می‌کنم

هیچ کلاغی ردی از قصه‌ات ندارد

تو سخت گمشده‌ای در تاریخ دلم

کمی بعد از عصر رنسانس

با یه فنجان قهوه با کمی ناپلئونی خامه‌ای

به نبرد قلبت می‌آیم

مرا مسافر کوچولوی زمین دلت بدان

(حسام الدین شفیعیان)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١٢
٠
٠
اينم يك شعر نوِ تصويري؛ ساده و روان و با احساس
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٢
٠
٠
به سایت خوش آمدید!
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/١٢
٠
٠
يه جورايي سپيد بود فك كنم :)زيبا
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٣
٠
٠
«هیچ کلاغی ردی از قصه‌ات ندارد» اینجا که رسیدم داشتم فکر میکردم چرا مثلا نگفتید هیچ پرستویی! بعد این موضوع قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید رسیدم و کاملا برام توجیه شد که چرا نگفتید پرستو :))
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٣
٠
٠
کمی بعد از عصر رنسانس ، دیر نمی رین پیشش؟! خخ
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات