با من سخن بگو

با من سخن بگو

نویسنده : m_ashouri

می‌گویند سکوت سرشار از ناگفته‌هاست

چند وقتی است سکوت کرده‌ای

از ناگفته‌هایت به من بگو

بگو تا بدانم آنچه درون تو می‌گذرد را

بگو تا اگر گریستنی است با تو بگریم

و اگر رنجی است قول می‌دهم که من تمام رنج تو را به دوش خواهم کشید!

پشت سکوتت سنگر نگیر

من با تو دشمن نیستم

جنگی در کار نیست

من تنها یک دوست

تنها یک عاشق

تنها یک انسانم که آسمان پر ستاره رویاهایم نادیده گرفته است!

با من سخن بگو

مرا به اسم کوچکم بخوان

با من از ناگفته‌هایت سخن بگو

از آنچه که پشت مردمک‌هایت پنهان کرده‌ای

سخن بگو و بگذار این خاموشی پایان پذیرد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٤/١١/١٨
١
٠
زیبا بود آقای عاشوری /ممنون
محمدرضا
محمدرضا
٩٤/١١/١٨
٠
٠
نظر لطفتونه
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٨
١
٠
لذت بردم آقا محمدرضا؛ شما مگه نویسندۀ این متون زیبا نیستین؟ پس کجایین جواب مخاطبتون رو بدین :-)
محمدرضا
محمدرضا
٩٤/١١/١٨
٠
٠
حقیقتش تازه الان فهمیدم مطلبم اینجا منتشر شده
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٩
١
٠
مرا به اسم کوچک بخوان !وای وای وای !عاشقین ها ، مچکر مچکر مچکر
پربازدیدتریـــن ها
به تو ظلم کردم...

من به تو بدهکارم

٩٦/٠٩/١٩
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را

کاش باز شود پنجره ای به ماه

٩٦/٠٩/١٨
آرامش کتابخانه

یک جای دنج

٩٦/٠٩/١٩
شعری سروده خودم

قلب اجاره ای

٩٦/٠٩/١٨
حال خوب یعنی...

صدای زنگوله ی کبوتر ها

٩٦/٠٩/٢٢
مدفون شده در آلودگی‌‌های شهر بزرگم

گرمای شب های سرد

٩٦/٠٩/١٨
در آستانه سی سالگی

میم من را خوب بشناس

٩٦/٠٩/١٩
خلق و خوی ترک ناشدنی

عطرهایی که الکل شدند

٩٦/٠٩/٢٣
و تنها تو مرا دوایی

بخوانش دلتنگتم…

٩٦/٠٩/٢٠
دلم می‌خواهد تسلیمش باشم

مهرت به دلم نشسته

٩٦/٠٩/٢٠
هبوط

پیدایش انسان

٩٦/٠٩/٢١
شعری سروده خودم

غرور

٩٦/٠٩/٢١

جنگل سپید

٩٦/٠٩/٢٢
بالا رفتن از آن دل و جرات می‌خواست

دیوارها

٩٦/٠٩/٢٣
شعری سروده خودم

گرمای عشق

٩٦/٠٩/٢٣
دلم می‌سوزد...

چگونه کتاب نخوانیم و آن را جار نزنیم!

٩٦/٠٩/٢٥
در این شب های پاییزی

تنهایی و درد

٩٦/٠٩/٢٥
تبلیغات