نگاهی طنز به گروه های تلگرامی

نگاهی طنز به گروه های تلگرامی

نویسنده : m_ashouri

من هرکاری می‌کنم نمی‌توانم این گروه‌های توی تلگرام یا بقیه نرم افزارهای پیام رسان دیگر را درک کنم. گاهی یکی بهم می‌گوید «محمد می‌خوای تو رو توی فلان گروه اد کنم؟» من هم سرم را یک تکانی می‌دهم یعنی «حالا می‌خوای اد کن، می‌خوای نکن، فرقی نمی‌کنه.» حالا طرف من را اد می‌کند به زور هم که شده. اولش می‌گویی خب یک سری دوستان هستند می‌رویم توی گروه با هم حرف می‌زنیم خوش می‌گذرد.

حالا بعدش، فرضا توی تلگرام نیستی، داری یک کار دیگر می‌کنی، هی برایت پیغام می‌آید که آقا فلانی گفته بسیار. به خودت می‌گویی خب بروم ببینم این‌ها در مورد چی دارند حرف می‌زنند؟ می‌روی توی گروه یک نگاه سرسری می‌اندازی ببینی کیا هستند، کیا نیستند. می‌بینی خب یک سری دختر پسر جمع اند توی گروه، حالا یک چند نفری آنلاین هستند و دارند برای خودشان حرف می‌زنند. حالا حرف‌های‌شان چیست؟ مثلا مهوش دارد با پریوش صحبت می‌کند، رستم دارد با سهراب برای خودش صحبت می‌کند، مهستی و هایده هم برای خودشان مشغولند، این وسط یک پسری دارد خودش را  می‌کشد دخترها جواب سلامش را بدهند، بعد یکهو یک شخصیت برد پیت مانندی یک حرفی می‌زند، همه دخترها زیر حرفش ریپلای می‌دهند که آره و اینا، حالا حرفش چیست؟ «سلام. من تازه از باشگاه اومدم بچه‌ها. همه تنم کوفته ست!»

مهوش: وای. خسته نباشی برد جان. 

پریوش: وای باشگاه گفتی یادم اومد امروز باشگاه نرفتم.

مهستی: خسته نباچی داداچ گلم!

هایده: عه مگه شما باشگاه میریییییییییییییییین؟

اون فردی که داشت خودش را می‌کشت: اتفاقا منم باشگاه بودم ظهر!

من این شکلک را می‌فرستم  :-| بعد بلافاصله لفت می‌دهم!

آقا خب چرا؟ حرف شخصی داری برادر من، خواهر من، برو خصوصی به دوستت بگو. آخر توی گروه چرا باید از خواهرت بپرسی «ناهار چی داریم؟!»

به من چه ربطی دارد که باید حرف‌های خصوصی شما را بشنوم؟ یکی من را توجیه کند!

یارو تا 4 ، 5 صبح توی گروه‌های تلگرامی چرخ می‌زند، توی 10 تا گروه همزمان فعالیت دارد، بعد تازه با دوست پسر و دوست دختر، دوست اجتماعی و دوست خیالی، دوست فرا اجتماعی، دوست روزهای بی کسی و این‌ها هم دارد حرف می‌زند!

من نمی‌دانم  آقا بعضی‌ها این اعصاب را از کجا می‌آورند؟ از کجا آخه؟

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/١١/١٢
١
٠
:) تلگرامه دیگه...
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١٢
١
٠
حيف از انرژي براي اين استفاده هاي بيش از حد...
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٢
١
٠
خوش آمد میگم خدمت شما آقا؛ من اصلاً موافق این مسائل نیستم، حتی موارد خوبش؛ یه گوشیِ سونی اریکسون کشویی هم مالِ عهد عتیق دارم و به همین می بالم. وقت طلاست دادا، طلاست!
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/١٣
١
٠
وقت مثل الکل است... خخخ (اشاره به اون نوشته )
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٣
١
٠
:-)
ka_veh
ka_veh
٩٤/١١/١٢
١
٠
شدیدن باهات موافقم :)
meshkat
meshkat
٩٤/١١/١٢
٠
٠
منم که اصلا عضو نیستم و فعلا در مقابل وسوسه دوستان، تقوا پیشه کردم! همه چیز بنظرم بسیار سطحی، گذرا و پوچه در نهایت.
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٣
١
٠
من انقدر پیش امده واسم که بگم "به من چه ربطی دارد که باید حرف‌های خصوصی شما را بشنوم؟" حتما هم واسه تلگرام و امثالش نیست! بعضی وقتها تو زندگی واقعی هم پیش میاد کاملا ناخواسته!
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/١٣
١
٠
آی گفتییین من انقد بدم میااااد گروه مختلط ک خیلی مزخرفه اصا
maede
maede
٩٤/١١/١٣
١
٠
خوبه اگه آدم میخواد گروه سرگرمی و طنز عضو باشه فقط یکی اونم از نوع چت ممنوع!و گرنه واقعا وقت تلف کنیه :|
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٣
١
٠
خو چی کار کنیم وقتی کلاسمون گروه می زنه و معلممون تمرینا رو تو تلگرام واسمون میفرسته؟
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٣
٠
٠
خو چی کار کنیم وقتی کلاسمون گروه می زنه و معلممون تمرینا رو تو تلگرام واسمون میفرسته؟
مهدی خسروی
مهدی خسروی
٩٤/١١/١٤
١
٠
اومدم یه حرفی بزنم دیدم توهین به یه قشری از جامعه است پاک کردم، کلا شبکه های اجتماعی داخلی و خارجی وقت تلف کنیه.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠