به‌ دور از هياهو

به‌ دور از هياهو

نویسنده : r_roshnavand

نويسندگان هميشه زندگي گمنامي داشته‌اند آن‌ها به ضيافت شهردار دعوت نمي‌شوند. لقب همشهري شهرهاي بزرگ به آن‌ها اعطا نمي‌شود. همانند ستارگان سينما براي آن‌ها كسي جلوي رستوران‌ها جمع نمي‌شود تا او را ببينند. و يا مثل فوتباليست‌ها كسي منتظر گرفت امضاء از او نمي‌مانند. كسي از دست آن‌ها جام قهرماني نمي‌گيرد.

با اين‌همه آن‌ها پاداش‌هاي مخصوص به خود را دارند. هميشه انسان‌هايي كه از نعمت استعداد و خلاقيت برخوردار بوده‌اند با ارائه اثر هنري به زندگي طاقت‌فرساي بشر لطف و صفاي بيشتري بخشيده‌اند. در تمام عصار هنرمندان با ايجاد آثار هنري، به رضايت كامل و مطلوب دست‌يافته‌اند. و اين رضايتي است مطلوب به ‌دور از هياهو!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
درسته٬همیشه به ما کم لطفی میشه :)البته بنده چند بار توسط رئیس جمهور دعوت به شام شدم٬ولی این کار دور از اصول و عقاید من بود :)نویسنده باید گمنام باشه!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
سلام ... همیشه پیروز باشید و لذت دنیا را ببرید
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
منم دوست دارم نویسنه بشم... می تونم؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
سلام ... همین امروز قدم اول را بردارید اینگونه حداقل یک قدم به هدف نزدیکتر شده اید
z_fakoor
z_fakoor
٩٤/١١/٠٩
١
٠
موافقم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/١١
٠
٠
سلام ... مرسي عزيز دل
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١١/١٠
٠
٠
سلام جناب روشناوند عزیز:تابوده چنین بوده و تا هست چنین است!!!!! دلتنگتان بودم دوست گرانقدر.هرجا که هستید سلامت و سعادتمند باشید.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/١١
٠
٠
سلام ... ممنونم برادر لطف داريد
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
کاملا درسته آقای روشناوند؛ اصلا اساس کار های معنوی و معرفتی و روحانی، گمنامی ست و اگر غیر از این بود که... ممنون بابت همۀ یادداشت های دغدغه مندتون :-)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/١١
٠
٠
سلام ... سپاس بزرگوار
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١١
٠
٠
علیکم السلام؛ ارادتمند.
سلما
سلما
٩٤/١١/١٠
٠
٠
طنز نویس ها چی آقای روشناوند ؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/١١
٠
٠
سلام ... نويسنده نويسنده است فرقي نمي کند
پربازدیدتریـــن ها
وقتی خیالش همراهت بود

ترسناک تر از نبودنت...

٩٦/١٠/٢٣
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
هرگاه خواستمش...

خدا را باید بی نهایت عاشق بود

٩٦/١٠/٢٣
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠