لایمکن الفرار از عشق ...

لایمکن الفرار از عشق ...

نویسنده : خاتون گیس گلابتون

نزدیک که می‌شوی؛

زندگی‌ام رنگ می‌گیرد

 به گمانم حد فاصل بازوان تو، کم وسعت‌ترین حد مرزی دنیا باشد

و آغوشت کم جمعیت‌ترین کشور جهان

و من تنها مقیم این وطنم،

که عجیب هم حب الوطن دارم

و تو بهتر از هر کسی می‌دانی که حب الوطن نصف الایمان...

=====

این سبک نوشتن را دوست دارم. تفسیر کردن روایات بر اساس خلاقیت ذهنی خودت. این نوشته را چند وقت پیش‌ها یک روز پاییزی بعد از دیدن این روایت نوشتم. چون دوستش داشتم، دلم خواست این‌جا برای شما هم بگذارمش و همه این توضیحات هم صرفا به این جهت نوشتم که نرود در بخش ذهن زیبا، چون دوست داشتم همین جا باشد  

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
r_moosavi
r_moosavi
٩٤/١١/١٢
٠
٠
جسارت به شما نباشد , و من برعکس شما این سبک نوشتن را اصلاً دوست ندارم , چون سبک نوشتن دخترهای بچه های نوجوان است که خودشان هم نمیدانند چه میگویند , در پستهایشان آنچنان از عشق حرف میزنند که گویی شیخ صنعانند ولی پروفایلشان سنی حدود 13 یا 14 را نشان میدهد .
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٤/١١/١٢
٠
٠
یعنی برای فهمیدن عشق باید شیخ صنعان بود و سن بالا داشت؟! فکر میکردم عشق سن و سال نمیشناسه. :/
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٢
٠
٠
اولا سلام :) دوم عرض خوشامد . سوم ممنون بخاطر وقتی که گذاشتید . چهارم این که خب طبعا این که شما چنین برداشتی کردید دلیلش ضعف و خام بودن قلم من بوده و ایرادی به سبک وارد نیست . ولی در کل هر کس سلیقه ای داره و این که من به این سبک نوشتن علاقه دارم دلیل نمیشه که بقیه هم دوستش داشته باشن . و باید اضافه کنم که این ماهیت عشق هست که آدم هارو پخته میکنه چه جوان چه پیر عشق سن و سالی نیست ...
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/١١/١٢
٠
٠
:) زیبا بود.موفق باشید
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٢
٠
٠
متشکرم :) ممنون از وقتی که گذاشتید
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١٢
٠
٠
"تفسیر کردن روایات بر اساس خلاقیت ذهنی خود" بسيار ايده ي جالبيه؛ من خوشم اومد؛ دامنه ي گسترده اي براي نوشتن داريد...
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٢
٠
٠
سلام :) خیلی متشکر لطف شماست . خوشحالم که خوشتون اومد
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٢
٠
٠
اجازه بدین اول بگم که جای «خخخخخ» آخر پی نوشتتون نیست. چون حسی که من داشتم رو بر هم ریخت و این نظر شخصیه. اصلا «خخخخخ» مال متن و پاورقی نیست. از این حرف عارضی که بگذریم، به همین سبک نوشتنتون ادامه بدین سیده بانو، بسیار خوب هست و خواهد بود.
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٢
٠
٠
سلام و ممنون بابت حضورتون و وقتی که گذاشتید :) لطف شماست ... حقیقتا خخخخ توسط دوستان جیمی آخر متن اضافه شده و الا من ننوشته بودم اصلا خواستمم از طریق مدیریت خواهش کنم برش دارن ولی اینقدر دفعات پیش بهشون زحمت داده بودم برای اصلاح نوشته ها صرف نظر کردم این بار رو ...
meshkat
meshkat
٩٤/١١/١٢
٠
٠
خیلی خوشم اومد ‎:)‎
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٢
٠
٠
سلام متشکر از حضورتون :) باعث افتتخار که نوشته خوشامدتون بوده
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٣
٠
٠
"و آغوشت کم جمعیت‌ترین کشور جهان" عالی بود این قسمت. در کل عالی بود البته :))
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام ممنون بابت این که خوندید . متشکر لطف دارید :)
translator
translator
٩٤/١١/١٣
٠
٠
جالب بود ممنون :)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام ممنون از شما و وقتی که گذاشتید :)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/١٣
٠
٠
اخییی خیلی قشنگ بود و با تیترشم موافقم:)
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام . لطف دارید قشنگ میبینید :)
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/١٣
٠
٠
خوشبختی همین آرامش میان بازوان توست...! ( سبک زیباییست، موفق باشی )
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام خلیلی متشکر از نگاهتون . لطف شماست :)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٣
٠
٠
خخخخ یعنی مسئول انتشارم گول زدی ؟!
فاطمه سادات منافی
فاطمه سادات منافی
٩٤/١١/١٣
٠
٠
سلام . نه والا من چنینی قصدی نداشتم . خخخخخ رو هم من نذاشتم بخدا کار خودشونه :|||
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠