دست به دست، سایه به سایه

دست به دست، سایه به سایه

نویسنده : f_ramezanali

امروز به این رسیدم که عاشقِ کارهایِ تیمی و گروهی هستم. کارهایی که برای‌شان وقت گذاشته می‌شود، هزینه صرف می‌شود و زحمت کشیده می‌شود. من دیوانه آدم‌های حرفه‌ای در یک تیم هستم. کارهایی که وسط‌هایش دعوا می‌شود و یک سری قهر می‌کنند و بعد دوباره به روال عادی بر می‌گردند. از این کارهایِ پشتِ سرِ هم که باید مدام برایش از چیزهای دیگر بزنی تا کارِ خوبی برای ارائه داشته باشی.

از استرس‌هایِ قبلِ ارائه لذت می‌برم. وقتی همه از استرس دورِ خود می‌پیچند و یک نفر بالا می‌ایستد و گلویش را بعد از تمام دعواها و لبخندها صاف می‌کند و با اعتماد به نفس و عشق به همه دلگرمی می‌دهد، آرام می‌شوم. از نفس‌هایِ عمیقی که پس از پایانِ کار کشیده می‌شود و لبخندهایی که از سرِ خوشحالی است و بغلِ آخرِ کار دیوانه می‌شوم.

از کارهای مکمل خوشم می‌آید. از آدم‌هایی که همدیگر را کامل می‌کنند. این حس همدلی و همراهی و عشق به کار و حرفه‌ای بودن تمامِ آرزوی من است. یعنی یکی از بزرگ‌ترین آرزوهایم شاید کار کردن در پروژه‌ای باشد که چندماهی طول بکشد.برایش بی‌خوابی بکشم و دعوا شود و بخندیم و یک تیمِ حرفه‌ای پشتِ من باشد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١١
٠
٠
توصيف خوبي از جزئيات احساسي در كاري گروهي؛ مهم ترين كار مكمل ما انسانها همانا زندگي است، و تكميل زندگي يكديگر؛ به اميد اجرايش
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١١
٠
٠
من که عاشق سکوت و تنهایی ام..... چیه آدم الکی خودشون بندازه توی دردسر
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١١
٠
٠
حرفی نیست، نوشته هاتون به همین سبک مستدام انشالا!
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/١٢
٠
٠
تو گروه مدرسه ای مون که همش قهر و آشتی داریم ! یه وضعی اصن این میره اون میاد ، اون میاد این میره :| مچکر مچکر مچکر
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٢
٠
٠
کارهای تیمی یه بدی داره که اگر تیمی پیدا بشه که این مشکل رو حل کنه دیگه کارشون نشد نداره! اونم کم کاری یه سری از اعضاست. یعنی کار تیمی اگر هرچقدر هم خوب باشه ولی یکی تو تیم کم کاری کنه. کل تیم بهم میریزه
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
تبلیغات