بهاران من کجاست؟ / شعر نو

بهاران من کجاست؟ / شعر نو

نویسنده : نازنین یوسفی

تک درخت تن من یخ زده‌ی تنهایی ست

شاخ گیسوی من اکنون به غمی می‌شکند

در سرم صاعقه‌ی اندوهی

زده آتش به تن خشکیده

تو بگو ای عابر...

سهم من از باران ،

سهم من از قدم داغ طلا گونه مهر، 

سهم من از تن این خاک چه شد؟

کو بهاران من اکنون عابر؟

پس چرا برگ من از ساقه خود بی‌خبر است؟

همه در راه بهارند ببین

دل من در سفر برف زمستانی خود در گذر است

چه کسی می‌داند؟

نفس گرم بهاران مرا،

که به غارت زد و برد؟

سیب من آه...

به دندان که خورد؟

تیشه بر ساقه‌ی جانم غم نه

ریشه‌ام در خطر است

بوی اندوه از آن سوی زمان می‌آید

سایه بان گل نیلوفری‌ام در حذر است

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/١٤
٠
٠
نمیدونم چرا٬ولی هیچ وقت این سبک رو درک نکردم!!
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٤
٠
٠
از شعر خوندن لذت می برم؛ مرسی.
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١٤
٠
٠
خیلی خوبه مطالبتون خانم یوسفی :)) مرسی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٤/١١/١٥
٠
٠
نفس گرم بهاران مرا، که به غارت زد و برد؟ سیب من آه... به دندان که خورد؟ / این تیکه شو بیشتر دوس داشتم، البته همش عالی بود :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١١/١٥
٠
٠
سلام دلتون شاد وخدایارتون.ممنون
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥