از شیکاگو تا شیرکاکائو

از شیکاگو تا شیرکاکائو

نویسنده : وبگردی

 

غمي كه در صورت اين زن موج مي‌زند بر تمام كوچه‌ها و خيابان‌هاي سينت‌لوييس نشسته است. اينجا حياط خلوت آمريكاست. اينجا خبري از زرق و برق شيكاگو و منهتن و ميامي نيست. اينجا وقتي تو خيابان راه مي‌روي بايد حواست باشد كه در تيررس گلوله نباشي. وقتي كه زياد توي اين خيابان‌ها راه بروي به ديدن ساختمان‌هاي فرسوده عادت مي‌كني. به ديدن پنجره‌هاي شكسته، شورلت‌هاي مدل دهه‌ي ١٩٨٠، به ديدن صورت‌هاي مغموم و گرفته، به ديدن نگاه‌هاي غمگين؛ مثل نگاه اين زن جوان...

نگاه غمگين و با اينحال زيباي اين زن. مثل كافه كارتل در ساعت دو شب، تنها كافه‌ي بيست و چهار ساعته‌ي خيابان يوكليد. زيبا به خاطر چراغ‌ها و میز و صندلی‌های چوبی قهوه‌ای سوخته‌ی آن و غمگين به خاطر بي‌خانمان‌هايي كه براي فرار از رگبار نيمه‌شب به آنجا پناه مي‌آورند. 
و بعد وقتي ازت مي‌پرسند كجا زندگي مي‌كني، بايد بگويي نزديك سينت‌لوييس. بعد كه مي‌پرسند سينت‌لوييس كجاست؟ بايد بگويي نزديك شيكاگو. و بعد فكر مي‌كنند كه شيكاگو زندگي مي‌كني. اينجوري مي‌شود كه پدر من هنوز فكر مي‌كند من تو شيكاگو زندگي مي‌كنم و برادر چهار ساله‌ي من هم كه به شيكاگو مي‌گويد شيركاكائو همين‌طور. 

منبع:

http://gouril.blogfa.com/post-737.aspx

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چه جالب:-)
MahYa_amjad
MahYa_amjad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چه ربط بانمکی !شیرکاکائو و شیکاگو
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠