فال نیامدنت / شعر

فال نیامدنت / شعر

نویسنده : REZA_ZDR

یک لحظه چشم دوخت به فنجان خالی‌ام 

آرام و سرد گفت: که در طالع شما... 

قلبم تپید، باز عرق روی صورتم نشست 

گفتم بگو مسافر من می‌رسد؟ و یا... 

با چشم‌های خیره به فنجان نگاه کرد 

گفتم چه شد؟ سکوت بود و تکرار لحظه‌ها 

آخر شروع کرد به تفسیر فال من... 

با سر اشاره کرد که نزدیک‌تر بیا 

این‌جا فقط دو خط موازی نشسته است 

یعنی دو فرد دلشده‌ی تا ابد جدا 

انگار بی امان به سرم ضربه می‌زدند 

یعنی که هیچ وقت نمی‌آید او خدا؟ 

گفتم درست نیست، از اول نگاه کن 

فریاد زد: بفهم رها کرده او تو را!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١١/١٠
٠
٠
چه فالگیر بی اعصابی خخخ
REZA_ZDR
REZA_ZDR
٩٤/١١/١٠
٠
٠
آره دیه... خخخ
میرزا
میرزا
٩٤/١١/١٠
٠
٠
از خوندن شعرتون که لذت بردم، اما به این فالای فنجونی اعتباری نیست.
هادی.قنبری
هادی.قنبری
٩٤/١١/١١
٠
٠
يك شعر متفاوت بود و با سبكي خاص كه سرودنش سخته؛
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات