طلاق سه‌سوته
وقتی طلاق از ازدواج جلو می‌زند

طلاق سه‌سوته

نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

توی تاکسی نشسته بودم. گوینده رادیو صدایش را انداخته بود توی گلویش و اسم یک سری شهر و عدد را پشت سر هم ردیف می‌کرد. از تمام عددها و شهرها فقط آخری را شنیدم: «تهران: 120 هزار در برابر 124 هزار!» قبل از این‌که فکر کنم عددی که شنیدم درباره چیست، جمله بعدی گوینده رادیو سر جایم می‌خکوبم کرد: «اعدادی که شنیدید آمار ازدواج و طلاق در نه ماهه اول سال 94 بود!» باورم نمی‌شد. صد و بیست هزار ازدواج در برابر صد و بیست و چهار هزار طلاق، آن هم فقط در تهران!

بیچاره مهین خانم!

آماری که خواندید، مسخره است. یعنی به نظرم نه گریه‌دار است نه خنده‌دار، فقط می‌شود گفت مسخره است و باورنکردنی! کوچک‌ که بودم بین تمام قوم و خویش‌مان فقط یک مهین خانم داشتیم که از شوهرش جمشید آقا جدا شده بود. آن هم بعد از سال‌ها کش‌مکش و کتک‌کاری و دادگاه و پا در میانی فامیل و غیره! بعد از طلاق هم بیشتر فامیل با آن‌ها قطع رابطه کردند. آن وقت حالا فهرست صد و دوازده شماره‌ای داخل تلفن همراهم را که نگاه می‌کنم، از بین بیست و شش دوست ازدواج کرده‌ام، هفت نفر هستند که حداکثر بعد از دو سال جدا شده‌اند. سه نفر هستند که ازدواج مجدد داشته‌اند (این‌ها هم بالاخره یک بار جدا شده‌اند) و سه نفر هستند که هنوز ازدواج نکرده، طلاق گرفته‌اند! (این دسته آخر واقعا شاهکارند. طلاق قبل از عروسی، مثلا در دوران نامزدی یا عقد!) در کل 13 دوست مطلقه از بین 26 دوست ازدواج کرده دارم و این یعنی نصف!

عروسی، طلاق، خاله‌بازی

نشستم و مصاحبه چند قاضی خانواده با چند روزنامه مختلف را خواندم. نتیجه‌ای که از حرف‌های‌شان گرفتم این بود که بین سن طلاق (کاری به سن ازدواج ندارم) با دلیل طلاق رابطه مستقیم وجود دارد. یعنی مثلا قدیم‌ها افراد در سنین بالاتر و با دلایل منطقی‌تری مثل اعتیاد، فساد اخلاقی یا بیماری یکی از دو نفر (آن هم اگر راه چاره‌ای نداشت!) به دادگاه مراجعه می‌کردند. این در حالی است که امروزه اکثر افراد مطلقه (چه زن و چه مرد) سنی بین 18 تا 25 سال دارند و دلایلشان از تفاهم نداشتن در نوع کاهوی پیچ و ساده یا به توافق نرسیدن سر ست کردن کفش با شلوار قهوه‌ای شروع شده و به مسائل جدی‌تری مثل اهمیت ندادن به گروه‌های مجازی می‌رسد!

یک شبیه‌سازی ساده

بیایید با خودمان فکر کنیم که بزرگ‌ترهای دور و برمان اگر قرار بود مثل بعضی هم‌سن و سال‌های ما ساده و پیش‌پا افتاده به طلاق نگاه کنند، سر چه مسائلی ممکن بود طلاق بگیرند. مثلا من به شخصه مطمئنم که مادرم می‌توانست سر این‌که پدرم خیار را صدادار می‌خورد، از او طلاق بگیرد. یا پدربزرگم قطعا مادربزرگم را به‌خاطر رنگ موهایش، طلاقش می‌داد. رابطه پدر و مادر مادربزرگم هم لابد سر یک چیزی مثل بو دادن آبگوشت یا آب نیاوردن پدرجان از قنات به طلاق می‌کشید!

آخرش که چی؟

حرف آخر این‌که اگرچه طلاق به خودی خود بد نیست و گاهی تنها راه حل محسوب می‌شود، اما همیشه بهترین راه نیست. اگر قصد رکورد زنی داریم این را یادمان باشد که رکورد انواع و اقسام طلاق قبلا زده شده، مثل زودترین طلاق، دیرترین طلاق، مسخره‌ترین طلاق، طلاق دو ضرب(!)، طلاق کرال پشت(!)، طلاق سه‌سوته و ... خوب است گاهی چشم‌های‌مان را به روی بعضی چیزها بازتر کنیم و به روی بعضی‌ چیزها ببندیم و مدام با خودمان تکرار کنیم: طلاق تفریح نیست، طلاق تفریح نیست، طلاق تفریح نیست... 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ka_veh
ka_veh
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
طلاق تفریح نیست طلاق تفریح نیست :|
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
مرسی از تمرینتون :))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
بعد تهران/ خراسان رضوی و مشهد رکورد داره در طلاق
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
بله. اونروزم همینو گفت رادیو...
عاطفه
عاطفه
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
طلاق تفریح نیست... مهارت زندگی کردن نداریم. نه یادمون دادن نه خودمون خواستیم که یاد بگیریم.اولش چشممون رو می بندیم به هم که رسیدیم تااااازه چشمامون رو باز میکنیم...و می بینیم اوه! این دیگه کی بود منو گرفت/ گرفتمش بعضی چیزها هم وقی قبحش ریخته میشه، تفریح میشه!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
بله متاسفانه. به جاش تا دلتون بخواد مهارت گند زدن به زندگی خودمون و زندگی دیگران رو بلدیم!
حمیدرضا عظیمایی
حمیدرضا عظیمایی
٩٤/١١/٠٣
٠
٠
دقیقا؛ طلاق گاهی تنها راه حل هست. به نظرم نمیشود از کم بودن آمار طلاق در گذشته، نتیجه گرفت که زندگی ها و ازدواج ها بهتر بوده. خوشبختانه خانمها از حقوق خود در زمینه های مختلف، آگاه تر از گذشته اند. و به عقیده ی من بخش زیادی از بیشتر بودن آمار طلاق نسبت به قبل، همین موضوع است.
زری
زری
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
بسیار درست و منطقی فرمودید آگاهی زنان به حقوق خودشون و اینکه زیر سقف بودن خیلی ها نشان دهنده خوشبختیشون نیست
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
درسته. موافقم که زیر سقف بودن نشونه خوشبختی نیست. ولی با این موافق نیستم که آشنا شدن خانم ها با حقوقشون باعث طلاق شده. یعنی اگه اینجوری باشه واقعا باید تاسف خورد. چون حالت آرمانی اینه که هر دو طرف با حقوقشون آشنا باشن و بتونن کنار هم زندگی کنن. نه اینکه از روی نا آگاهی نسبت به حقوق پیش هم بمونن یا وقتی آگاه شدن سریع طلاق بگیرن.
hr_azimaee
hr_azimaee
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
قطعا آگاهی خانم‌ها از حقوق خود، به تنهایی نمی‌تواند عاملی برای افزایش آمار طلاق باشد. در واقع عقیده دارم این موضوع، همراه با گرایش مردان به مردسالاری است که عاملی برای افزایش طلاق پدید می‌آورد. فردی که تفکری مردسالار دارد، زنان را از حقوق خود ناآگاه می‌خواهد و اصلا حقوق بسیار کمی را برای همسرش در نظر دارد. بدیهی است که زن آگاه امروز، تفکر مردسالار را نمی‌پذیرد.
r_moosavi
r_moosavi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
نصف بیشتر این کسایی که طلاق میگیرن همونهایی هستند که میگفتند ماهواره روی ما که تاثیر نمیزاره ما از برنامه های مفیدش! استفاده میکنیم.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
البته یکی از هزاران دلیل طلاق شاید تلویزیون (و نه فقط ماهواره) باشه ولی به نظرم این طلاق های الکی و سطحی رو نمیشه صرفا نتیجه برنامه های ماهواره دونست. گاهی ایراد از خود آدماست نه چیزای دیگه :(
Mim_Alef_Sheyda
Mim_Alef_Sheyda
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
سلام خانم نیک بنیاد. اگه بخوایم عوامل رشد چشمگیر آمار طلاق رو بررسی کنیم فکر کنم از حوصله یه کتاب هم خارج باشه. ولی من به شخصه یه عامل رو سر منشا همه عوامل می دونم و اون هم به وجود اومدن یه تفکر غالب در نسل جدید هست که جایگزین یه تفکر درست قدیمی شده. تفکری که من اسمشو گذاشتم "تفکر تعویض کاری" که جایگزین "تفکر تعمیر کاری" شده. قدیما اگه شما مثلا ماشینتون رو می بردین تعمیرگاه، هر قطعه معیوب رو تا جایی که می شد تعمیر می کردن اما امروزه اولین و آخرین راه، تعویض قطعه هست. به عبارتی باید به تعمیرکارها در دوران ما بگیم تعویض کار. قبلا اگه یه وسیله تو خونه خراب می شد تا جایی که می شد تعمیرش می کردن، واقعا وسیله نو خریدن راهکار هزارمی که به ذهن آدم می رسه هم نبود اما امروزه وسایل نو و سالممون رو هم به خاطر حس تنوع طلبی به راحتی تعویض می کنیم. کاری ندارم که این روش زندگی درسته یا اون روش ولی مطمئنم بی ثباتی زندگیهای مشترک زاییده این نوع تفکره. قدیم دو تا آدم با هزارتا مشکل کنار هم زندگی می کردن و تلاششون این بود که به نحوی با هم کنار بیان یا به قولی با هم بسازن و دور و برمون می بینیم که خیلیا با این شرایط فرزندان خوبی هم تربیت کردن، اما الان خیلی از جوونها به اولین مشکلی که برخورد می کنن احتمالا اولین راهکاری که به ذهنشون می رسه طلاق هست. یعنی به جای تعمیر و ترمیم زندگی مشترک، آدمها به تعویض شریک زندگیشون فکر می کنن. اگه به این اصل که می گه "قبل از انتخاب چشماتونو تا جایی که می شه باز کنین و بعد از انتخاب چشماتونو تا جایی که می شه ببندین" پایبند باشیم اونوقت بیشتر در زندگی مشترک می تونیم با تفاوتهای هم کنار بیایم. مرسی از توجهتون.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
ممنون از نظر قشنگتون. چقدر جالب بود این اصل تعویض کاری و تعمیر کاری... کاملا هم درست گفتین. البته این روزها جمله آخر (بستن چشم بعد از ازدواج) شاید زیاد درست نباشه. بهتره آدم هم قبل از ازدواج و هم بعدش چشم هاشو باز کنه و با چشم باز بتونه ایرادای زندگی مشترکشو رفع کنه. اینجوری نه نیازی به سرکوب کردن و غصه خوردن هست و نه نیازی به سرکشی و طلاق :) بازم تشکر.
دوستدار نیکولا جون ♡♥
دوستدار نیکولا جون ♡♥
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
به نظر من مشکل این هستش که توی سن پایین ازدواج میشه یا شاید از روی اینکه اگاهی نیست گاهی هم سر چیزهای بی نمک فکر میکنن سر هر مشکل بایددددد طلاق گرفت و تنها راه حل اون طلاقه !! به قول شما نه خنده داره نه گریه دار! فقط مسخرس!! +راستی نیکولا*نیلوفر*جان میدونم اینجا جاش نیست )))-: اما من نوشته هات و خیلی دوست دارم و نوشته هام و از شما الهام میگیرم (طرز نوشتن و... ) امیدوارم راضی باشین ♥♥ ایمیل هم خیلی وقته زدم پاسخی دریافت نکردم ))))))))))-: راستی این و بدونید که خیلی طرفدار دارین :*
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
ممنون از نظرت دوست خوبم :) اگه ایمیل رو تا یه هفته جواب ندم یعنی نرسیده به دستم. مرسی از لطفی که داری و نظری که برای این مطلب دادی :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
طلاقو کسی می فهمه که لمسش کرده باشه.... کاش هیچ پدر و مادری بچه شون رو ول نکنن
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
اتفاقا به نظر منم نه دختر قربانی میشه نه پسر. اون کسی که این وسط قربانی میشه بیشتر از همه، بچه است!
h.naderi
h.naderi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
به عنوان یک فرد متأهل به نظرم مهم ترین علت طلاق اینه که حریم ها زود شکسته میشه. تا وقتی حریم احترام بین زن و شوهر برقرار باشه و توهین و بحث و جدل پیش نیاد، هیچ کسی سمت طلاق نمیره. گاهی این پرده حریم با یک امر خیلی احمقانه ممکنه پاره بشه و وقتی حریم ها شکسته شد، خیلی زودتر از اونچه کسی فکرش رو بکنه طلاق اتفاق می افته
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
مشکل اینه که توی خیلی از موارد امروزی حتی کار به شکستن حریم هم نمیکشه. با اولین جرقه میرن واسه طلاق، قبل از اینکه دعوا شعله بکشه حتی!
h.naderi
h.naderi
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
راستی آماری که برای دوستاتتون دادید واقعا اینطوریه؟ ینی توی این سن کم این همه دوست مطلقه؟؟؟
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
یازده تاشون دوستای خودم هستن و دوتاشون دوستای دوستام! و البته ازین سیزده نفر، سه نفر سنشون یکی دو سال از من کوچیکتره حتی!
mina
mina
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
من با اين قضيه كه امار طلاق بالاتر رفته پس زندگياي ديروزي ها بهتر بوده،كاملا مخالفم. جامعه ما در قديم به شدت سنتي بوده،و يه زن و شوهر اگه كارد هم به استخوانشون ميرسيده حاضر نبودن به خاطر حرف مردم يا هر چيز ديگه ايي طلاق بگيرن.اين وسط خانمها بيشتر تقلا ميكردن كه تو زندگي بمونن چون اكثرا خانه دار بودن و ميدونستن بعد از طلاق عملا نميتونن از پس هزينه هاشون بربيان مگر اينكه خانوادهاي خوبي داشته باشن كه اونارو بعد از طلاق بپذيرن. ولي الان خانما دانشگاه ميرن،سر كار ميرن،درامد دارن،از حقوق خودشون اگاه هستن.ديگه مثل قديم نيست كه هرجور شده بسوزن و بسازن. امار طلاق اگه الان زياد شده دليل بر اين نيست كه قبلا زندگي ها بهتر بوده،چه وقتايي كه طلاق عاطفي تو يه خانواده بوده ولي به خاطر شرايط اجتماعي،نميگذاشتن كسي بفهمه. نميگم طلاق خوبه،نه اصلا..و با اون دسته از اونايي هم كه از همون اول ازدواج معلومه اخرش چي ميشه كاري ندارم،كم هم دور و اطرافم نديدم. اما در كل با اينكه هي امار طلاق رو ميگن و بعد مقايسه ميكنن با گذشته خيلي مخالفم.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
بالاخره هر چیزی با یه چیز دیگه مقایسه میشه موقع بررسی. درسته که در گذشته هم طلاق نگرفتن ها همشون به معنای خوب بودن زندگی نبوده، ولی درآمد داشتن خانم ها، آگاه شدنشون از حقوق زنان و غیره نمیتونه دلیل کافی برای طلاق باشه. اصلا بحث این نیست که امروزه طلاق گرفتن درسته یا نه، بحث اینه که الکی طلاق گرفتن و با «ازدواج و طلاق» مثل خاله بازی رفتار کردن اشتباهه . مقایسه طلاق امروزه و قدیم ها صرفا از این نظر منظورمه که امروزه اکثریت طلاق ها الکی شده. اگر دلایل منطقی طلاق رو بذاریم کنار میبینیم قدیم ها حداقل طلاق الکی وجود نداشته و همینش به نظر من بهتر بوده :) ممنون از نظرتون :)
e_abedinia
e_abedinia
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
چه وحشتناک....
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٤
٠
٠
اوهوم وحشتناکه...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
جشن طلاق میگیرن بعضیا :/
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
بله متاسفانه...
امیرحسین الف
امیرحسین الف
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
سلام خانم نیک بنیاد:) با توجه به اصل غافلگیری یهو برم سر اصل مطلب :)) نظر شخصیم اینه که اولین و آخرین عامل در طلاق خانواده ها و طرز تربیتشون هست و از اونجایی که معتقدم اساسی ترین نقش جامعه رو خانم ها دارن پس خانواده هایی که دختر تربیت میکنن تقصیرشون خیـــــــــــــلی زیاده تو این اتفاق. طلاق فقط اون برهه ی خاص اختلاف و بعدترش یا حتا قبل ترش، ازدواج و شروع زندگی نیست، که برمیگرده به طفولیت اون آدمایی که حالا به سن ازدواج رسیدن. نسل ما یک نسل خودخواه، مغرور و خودمرکزبینه که هنوز نتونسته به رشد شناختی روانی اجتماعی اخلاقی و هر رشد بالاتر از رشد جسمانی برسه! اصلن شاید تو دوره ی کودکی اول و دوم باقی مونده و هنوز به رشد نوجوانی هم نرسیده. یعنی اصلن توانایی تفکر انتزاعی رو نداره که بخواد عاشق بشه، پس عشق رو در چی میبینه؟! وقتی قدرت فهمیدنش رو نداره، وقتی تفکر انتزاعیش هنوز شکل نگرفته منهدم شده پس عشق واسش معنی داره یا اینکه صرفن واسش مثل یه دورانیه که باید تجربه کنه و بگذره؟! خانواده ها از ما موجوداتی ساختن که حتا شبیه خودشون هم نیستیم. جا اینکه بهتر باشیم داغون تر و شکست خورده تریم و اساسن به این فکرم نمیفتیم که خودمون رو اصولی بازسازی کنیم. من ازدواج نکردم که بدونم شرایط چجوریه، اما اطرافم طلاق زیاد دیدم همونجوری که امروزه همه ی آدما این موضوع رو زیاد میبینن. طلاق به دلایل کاملن مضحک، مثل اینکه طرف میگفت خانمم خرافاتی بود، یا اون یکی میگفت خیلی خرج داشت و توقعش بالا بود؛ این دلایل از اون نظر مضحک به نظر میان که فکر میکنم این هارو میشه قبل ازدواج خیلی راحت فهمید. حتا شگردهاش رو تو کتاب ها نوشته! از طرفی همه میخوان سریع به خواسته هاشون برسن. میخوان سریع به این خونه ها که تو سریال های صدا و سیما و پیام بازرگانی های بی ارزشِ ملت احمق فرض کنش نشون میده برسن، به تفریحاتی که تو شبکه های ماهواره ای نشون میده برسن. دوست دارن همه چی آروم باشه و آروم بودن یعنی آرامش خاطر اون ها از اینکه همسرشون مثل موم تو چنگشونه. یک نوع دیکتاتوری کوچیک به خاطر ضعف روحی و اعتماد به نفس پایین خودشون. انگار تفکراتی شبیه سکولاریسم پنهان دارن :)) هر قانونی به نفعشون باشه قانونه و ازش استفاده ی ابزاری میکنن هر قانونی چه نوشته شده و چه نانوشته و عرفی که به ضررشون باشه چرته، خرافه ست، عقب افتاده ست، احمقانه ست. بعضی از دوستان میگن خانم ها به حقوقشون آگاه شدن و نمیذارن این حقوق پایمال بشه! من واقعن تعجب میکنم که آیا واقعن خانم ها تازه آگاه شدن؟! مثلن بیست سال پیش هیچکس دانشگاه نمیرفت؟ هیچکس حقوق خودش رو نمیدونست؟ اصلن میگیم ملت بی سواد بودن از این چیزا سر در نمیاوردن، والله تو قرآن و تفاسیرش، کتب موضوعی احادیث یا همین رساله های توضیح المسائل هم اینا نوشته شده و این حقوقی که میفرمایین مبناش همین قرآن و حدیث هست. این چیزا هم که به صورت شبانه روزی داره تو جلسات قرآن و مساجد و همین شبکه های صدا سیما تکرار میشه. حالا حتا اگر بگیم کلـــــــــن کسی از هیچ طریقی حقوق خودش رو نمیفهمیده سواد خوندن قرآنم نداشته و اساسن حقوقی وجود نداشته، جدن حقوق خانم ها یعنی پا پس کشیدن و در رفتن از بزرگ ترین مسئولیت زندگیشون؟! یعنی حقوق خانم ها میگه تا تقی به توقی خورد، تا درگیری پیش اومد سریع برو جدا شو خودتو خلاص کن؟! عجیبه واقعن! در هر صورت به هیچ عنوان نمیشه گفت چون خانم ها درآمد دارن، تحصیل کرده شدن و تااااازه از حقوقشون که قبلن مثل اینکه پنهان بوده با خبر شدن، پس این دلیلیه واسه طلاق. حقشونه دیگه باید طلاق بگیرن حالا! چون خیلی میفهمن! یه ماجرای جالب رو هم بگم ، یکی از دوستان خانمش ازش طلاق گرفته بود. به خاطر اینکه این دوست ما نمیتونست خونه ی بزرگی بخره که آپارتمانی نباشه. خانم ایشون هم شاغل بودو این شغل داشتنش بالاخره توقعاتی ایجاد کرده بود، به خاطر همین خونه ی کوچیک رفت طلاق گرفت و این دوست ما چند وقتی هست که هر چی داره رو تبدیل به سکه میکنه و میده به خانم سابقش. اما بد نبود یه جامعه شناس درست و حسابی بشینه به این خانم بگه بابا جون همین که شما دوست عزیز خونه ی آپارتمانی داری به خاطر خودت و خانم های محترم دیگه ست، به خاطر اینه که فکر کردن به حقوقشون آگاه شدن و رفتن با درآمد کم جاهای مختلف شاغل شدن ، این شاغل شدنا(که خیلیاشون از زن به عنوان ابزار بازاریابی استفاده میکنن و در اصل به شما شغل نمیدن که ازتون استفاده ی ابزاری میکنن) چندتا پیامد داشت که یکیش همین خونه های کوچیک آپارتمانی بود. یعنی میشه با دلایل جامعه شناسانه تبیین کرد که آپارتمانی شدن خونه ها مستقیمن مربوطه به شاغل شدن خانم هاست. پس حالا کجا زندگیت رو ول کردی میری؟! کجا؟! هیچ جا! پی سرنوشتی بهتر! آخه اون مرد آرزوهاش نبود، نتونست واسش یک کاخ وسط یه باغ بزرگ بخره تا روزها و شب های رمانتیکی رو توش سر کنن. ای بابا :) این قصه سر دراز داره و منم یه طرفه به قاضی رفتم! ولی این فقط یه جنبه ش بود و مردها هم به اندازه ی خانم ها مقصرن متاسفانه.
elnazi
elnazi
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
همونطورکه خودتون هم گفتین همیشه هم مقصرخانومانیستن، گاهی اوقات خیلی ازرفتارای آقایونه ک باعث میشه ک خانوم طلاق بگیره! مثلا یکی ازدوستای خودم نامزدش بد دل بود وکتکش میزد! هنو خونه خودشون نرفته بودن ها ولی دختره رو کتک میزد!خب طبیعتا وصددرصد زندگی بایه همچین آدمی، اسمش زندگی نیس،جهنمه! وبهترین راه هم همون طلاقه ! یامردی که فقد نیازای خودشومیبینه وبی توجه ب خانومشه! فقدیه اسمی ازخانوما در رفته ک توقع بالا دارن ! همه چی فقد شده ب نفع آقایون! نمیدونم! شایدم مقصر جفتشونن!!
امیرحسین الف
امیرحسین الف
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
بله :) متاسفانه تو آقایون هم همچین موارد عجیب و غریبی هست و اتقاقن همین چند ماه پیش بود که یکی از همسایه هامون واسه دخترش این اتفاق افتاد و من چون پنجره م رو به خونه شون بود شبا خواب نداشتم. آقای مثلن محترم شبا با لگد و مشت میفتاد به جون در خونه ی این بنده خداها و انواع الفاظ رکیک رو نثار پدرش ،که چند ماه قبل ترش از دنیا رفته بود، میکرد. این هم نوعی بیماریه که به نظر من بازهم به خاطر خانواده ست. اساسن تو طلاق هیــــــــــــــــــچ عاملی به اندازه ی خانواده ی طرفین دخالت نداره. یعنی از پای بست ویرانه! باید یه فکری به حال خانواده های درب و داغون که یا از این ور بوم افتادن یا از اون ور بوم، بشه وگرنه ما جوونارو با دوتا همایش ومجله هایی مثل سپیده دانایی هم میشه درستمون کرد!
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
ممنون از نظر خوب و کاملتون. با یه بخش هایی موافقم و یه بخش هایی مخالف. همونطور که در جواب چند دوست دیگه هم گفتم، منم موافق این نیستم که مستقل شدن و آگاه شد خانوم ها یه دلیل منطقی برای طلاقه! اما خب با این هم موافق نیستم که شاغل شدن خانومها باعث آپارتمانی شدن خونه ها شده. هرچند من مطالعات جامعه شناسی ندارم ولی این که همیشه اشخاصی هستن که با درآمد خیلی کم تر از عرف تن به یه سری از شغل ها میدن، به طور کلی باعث خراب کردن یه سری مسائله. حالا چه این افراد خانوم ها باشن و چه آقایون... از طرفی هم نمیدونم چرا هروقت حرف اصلاح کردن رفتارهای خانواده ها میاد وسط من کلا پا پس می کشم. نمی دونم چرا انقدر ناامید به این موضوع. شاید چون تجربه های شخصیم نشون داده که حتی سلیقه غذایی خانواده ها رو هم نمیشه تغییر داد چه برسه به افکارشون...! بازم تشکر از نظرتون :)
Vania
Vania
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
قدیم یه حرفی رایج بود تو خانواده ها خصوصا خانواده دختر که میگفتن با لباس سفید عوسی رفتی با کفن سفید برمیگردی. صرفنظر از اینکه خیلیا برداشتشون از این جمله اینه که یعنی زن تو خونه شوهرش که رفت هرجور بود باید تحمل کنه و صداش درنیاد بنظر من این جمله رو میشه اینطور هم برداشت کرد که منظور این بوده موقع انتخاب و تصمیم گیری واقعا دقت به خرج بدن و جوانب رو درنظر بگیرن.تا حداقل مشکل پیش بیاد.اون مشکلاتی رو هم که ممکن بوده پیش بیاد با سازش حل کنن و کنار بیان. و حتی اگه مورد طلاقی هم بوده به قول خودتون کم بوده یا تو سنین بالاتر و دلایل موجه تر..و البته در نظر بقیه مذموم..ولی الان رو که می بینیم متاسفانه تا یه اختلاف کوچیک پیش میاد زود میگن طلاق و ولاغیر.شده مثل آب خوردن.درحالیکه باید اخرین راه باشه بنظرم.دختر و پسرای امروز خیلی زود دلبسته میشن و خیلی زود هم با یه اختلاف دل زده. کنار اینها ما واقعا نیاز داریم به آموزش های قبل ازدواج..یه بخشیش باید تو خانواده و بوسله والدین باشه و یه بخشیش هم حکومت و سیستم آموزشی کشور که متاسفانه وجود نداره یا کمه. درمورد لیست مخاطبینتون واقعا حس بدی بهم دست داد و ناراحت شدم. انگار روز به روز هم داره بیشتر و بیشتر میشه..دیده شده بعد سه چهارسال تو عقد بودن حتی میخوان طلاق بگیرن!:/ به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
ممنون از نظرتون. بله متاسفانه این طلاق های الکی هر روز هم بیشتر میشن. وقتی یه چیزی قبحش از بین بره دیگه عادی میشه. به عنوان مثال وقتی ماهواره داشتن گناه و جرم و زشت تلقی میشد، مردم یا ماهواره نداشتن یا علنیش نمی کردن. ولی وقتی اکثریت افراد تهیه کردن و قبحش از بین رفت، داشتنش دیگه عادی شده.طلاق هم همینطوریه به نظرم. من با قسمت اول (یعنی آموزش از طریق خانواده) موافق ترم تا از طریق حکومت و دولت. چون توی اکثر مجامع (نه فقط کشور ما) وقتی چیزی از یه مقام مافوق بهشون گفته بشه به جای پذیرفتن اون آموزش، بیشتر حالت تدافعی ایجاد میشه و کسی اونو نمی پذیره. یعنی نتیجه معکوس میده!
زهانی‌م.
زهانی‌م.
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
چه کوتاه و عالی. [رابطه دو نفر لازم داره که هر دوتامون حداقلی از بلوغ فکری ،رفتاری، مالی و ... رو داشته باشیم.]
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
درسته. نه فقط بلوغ جسمی!
حمید
حمید
٩٤/١١/٠٥
٠
٠
سلام. به نظرم یکی از عوامل اصلی طلاق "خودخواهیه" . خودخواهی بیچاره مون کرده. نشانه ی واضحش را در تعاملات اجتماعی هر روز می بینیم. خودخواهی وقتی وارد زندگی شخصی می شه واویلاس. اکثر قریب به اتفاقمون هم خودخواه هستیم. ریشه خودخواهی هم جهان بینی اشتباهمونه. یعنی دقیقا نمی دونیم برای چی اومدیم تو این دنیا. طبیعا کسی که فکر می کنه 60 70 سال تو این دنیا باید حال کنه به این نتیجه می رسه که موانع حال کردنشو به هر طریقی از سر راهش برداره.
n_nikbonyad
n_nikbonyad
٩٤/١١/٠٦
٠
٠
موافقم. یکی از دلایل اصلیش خودخواهیه. و خب خیلی از دلایل کوچک تر طلاق ریشه اش به همین خودخواهی برمیگرده...
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
هیچ حلالی در نزد خدا منفورتر از طلاق نیست.........
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨