دوست داشتن یا عشق؟

دوست داشتن یا عشق؟

نویسنده : نازنین یوسفی

دوست داشتن؛ یعنی می‌خواهمت چون به تو نیاز دارم؛ به زیبایی‌هایت، مهربانی‌هایت، خوبی‌هایت و... حال آن که «عشق» خود دردی ست بی‌دلیل.

دردی ست درد عشق که هیچش طبیب نیست / گر دردمند عشق بنالد غریب نیست

آدم می‌تواند قصد کند کسی را دوست بدارد اما عشق پیش از هر تفکری تو را به دام می‌اندازد و آن چنان زیرکانه قلبت را با بوسه تقدیس می‌کند که ناگاه به خود می‌آیی و گویی تمام سرشت تو از ازل تا ابد آغشته معشوق بوده است و تمام ساعات بی‌عشق چنان خاطراتی مهیب در زندان جان، شکنجه‌ات خواهند داد. 

آدم‌ها می‌توانند دوست داشتن را یاد بگیرند و با قانون و منطق در پی جبران کاستی‌های خود با مقصود باشند؛ اما عشق جنون محض است. چیزی فارغ از عقلانیت و در ذات تماما شور و دیوانگی و احساس . 

دانند جهانیان که در عشق / اندیشه عقل معتبر نیست

و عاشق سرنوشتی جز سوختن در آتش دل نخواهد داشت که اگر به معشوق رسد، روحش از شوق وصال قالب تهی خواهد کرد و گر نرسد از درد فراق.

دانی که خبر از عشق دارد؟ / آن کز همه عالمش خبر نیست

دوست زمینی من، تا کنون عاشق شده‌ای؟

=======

پ.ن: تمام ابیات از سعدی

پ.ن2: این نوشته قبلا در وبلاگ شخصی من (aramgah-92.blogfa.com) منتشر شده است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
من:| عشق|:
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
شریعتی نظری غیر از این داره ... میدونین چرا عشق اینقدر سوز و گداز داره ، چون یک شعله بزرگ و کوتاهه ، گر میگیره ، میسوزونه و خاموش میشه ، اما مهر و محبتی که گرمای اون کم کم بالا میاد و تمام وجود و زندگیتو فرا میگیره و هیچ وقت از گرمای اون کم نمیشه ، دوست داشتن از سر نیاز نیست ، اوج انسانیت یک انسانه که فراتر از هر عقل و احساسیه! دکتر شریعتی میگه عشق بوی غریزه میده ، سخت و خشنه ، اما دوست داشتن لطافت انسانی و خدایی در خودش داره
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٠
٠
٠
واقعا هم همینِ به نظر من
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١١/٠٩
٠
٠
چه جالب!!!واقعا همین طوره
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١٠
٠
٠
چه نوشته زیبایی بود :) مر30 خانم یوسفی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١١/١١
٠
٠
عشق چیست؟؟؟؟ سوزاننده تمام وجود ادمی است:( دوست داشتنو بیشتر دوست دارم
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
تبلیغات
تبلیغات