صدای سخن عشق

صدای سخن عشق

نویسنده : i_banu69

«شین» عکس‌های فارغ التحصیلی‌اش را نشانم داد و با یک حسرتی که توی کلامش موج می‌زد درباره بچه‌های کلاس‌شان توضیح می‌داد. نگاهش توی همه عکس‌ها دنبال یک نفر بود که معلوم بود بعد این همه سال هنوز هم به یادش است.

بعد با یک نم اشکی که توی چشم‌هایش بود گفت: هیچی روزهای فوق العاده دوره لیسانس نمی‌شه، حتی اگه دکترا رو توی همون رشته و دانشگاه بخونی.کار پیدا کنی و یه همسر خوب مثل مهرداد داشته باشی باز چیزی از حسرتت کم نمی‌شه. خوشا اون روزای بی‌پولی و عاشقی و بیخیال زندگی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
marjan_mi
marjan_mi
٩٤/١١/١٤
١
٠
:_(
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/١٤
٠
١
این شین ها ینی چی؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/١٤
٢
٠
سلام ... عاشقی دنیایی است که خیالس در آن نیست
translator
translator
٩٤/١١/١٥
١
١
:/ چقدر بد واقعا. شین باید عکسایی که توش اون یه نفر بود رو نگه نمیداشت...بیچاره مهرداد دلمان برایش سوخید...
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١١/١٥
٢
٠
به نظرم اون عکس ها مصداق بارزه خیانته! و اینکه من از صدای سخن عشق شنیدم خوش تر! اونم صدای خانممه که میگه غذا حاضره!:دی
ناصر.جیم هستم دیگه :)
ناصر.جیم هستم دیگه :)
٩٤/١١/١٥
٠
٠
فک کنم دوباره باید موج غمناطیس نویسی راه بیفته هااا
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٤/١١/١٥
٠
٠
سلام:خدایارتان باد
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١١/١٦
١
٠
چقدر بد آدم دلش پیش یک نفر دیگه باشه...
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١١/١٧
١
٠
خیانت:|
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣