کنجکاوم بدانم جهان را چطور تقسیم کردند که بخش سومش به ما رسید؟ و در این بخش‌ها چطور قوانین و مقررات را سهمیه‌بندی کردند که سهم ما همواره بی منطق‌ترش یا کمتر با منطقش شد؟! به گمانم آن گروه افرادی که به ذهنشان رسید که می‌توان جهان را تقسیم کرد از نوادگان نوابغ بودند که اندکی از عصاره‌ی ذهن پدر پدر پدر... بزرگشان را در چنته دارند. چون همین تقسیم جهان هم می‌تواند برخواسته از یک نبوغ خبیثانه باشد.

اما خب این صحبت هم مطرح است که تقسیم جهان می‌تواند بودار باشد و عده‌ای عقاید و تعصبات خود را به کار گرفته اند و آن خوبتر اش را برای خود برداشتند و طبق معمول آن بنجل‌تر اش را هم با هزار منت به ما سپردند.

باز بین همین جهان سومی ها هم عده ای تلاش کردن.د حالا که نمیتوانند فرا زمینی باشند حداقل فرو زمینی هم نباشند و به سطح زمین بیایند. این دسته افرادی هستند که گاهی باید با تفکران مگو و عمیقشان بگذرانند و گاهی هم تلف شوند.گمانم استاد نیز از همین گروه باشد.

دسته ای هم هستند که توهم سطح زیستی دارند در حالی که در همین بخش فرو باقی مانده اند. شاید علت بسیاری از تیرگی‌های قسمت سوم جهان همین دسته باشند.

دسته ی دیگری هم هستند که انتظار میرود دست از فرو بردارند و به لایه های سطحی تر بروند. آنها نیز خود این را می‌دانند، گاهی هم تکانی بخود می‌دهند و نگاهی به اطرافشان می‌اندازند و قصد سفر می‌کنند. اما خب!

وقت زیاد است شاید روزی وقت کنند و به سطح بروند. امیدوار باشیم... امید به آرزویمان می‌رساند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
الان برای این آدمایی که گفتین میشه مثالم بزنین؟؟؟؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/١١/٠٨
٠
٠
سلام ... به امید به سطح امدن . انتظار می کشیم
h_sadat
h_sadat
٩٤/١٢/٠٥
٠
٠
سلام تولدتون مبارک! صد ساله بشین :))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨